هفته حج و وظائف مسلمانان در قبال ممانعت ازبرگزاری حج تمتع

۸ شهریور ۱۳۹۵

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ ما لَهُمْ أَلاَّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون‏ (انفال:۳۴)؛ چرا خدا آنها را مجازات نکند، با اینکه از (عبادت موحّدان در کنار) مسجد الحرام جلوگیرى میکنند در حالى که سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند؛ ولى بیشتر آنها نمى‏دانند.

 

تاریخچه هفته حج

ملاقات کارگزاران حج تمتع‌‌( اعم از روحانی/مدیر/خدمه و عده ای از زائران برخی از کاروان ها جهت شروع) با امام خمینی (ره) و رهبرمعظم انقلاب در هفته اول ذی قعده از یکم تا هفتم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاذیقعده ۱۴۳۷ه.ش طی بیش از سه دهه گذشته.

 

عظمت حج تمتع

 

آیات قرآن در عظمت حج و توجه به سرزمین وحی

  • إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ‏ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمینَ؛نخستین خانه‏اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است. (آل عمران: ۹۶)
  • جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاس‏ ؛خداوند، کعبه- بیت الحرام- را وسیله‏اى براى استوارى و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده‏. (مائده:۹۷)
  • فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُ‏ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ؛در آن، نشانه‏هاى روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است؛ و هر کس داخل آن [خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایى رفتن به سوى آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بى‏نیاز است. (آل عمران:۹۷)
  • لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنینَ ؛ تا او را بخاطر آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید؛ و بشارت ده نیکوکاران را! (حج:۳۷)

 

روایات در عظمت حج تمتع

  • عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ یَحُجَ‏ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ لَمْ تَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِکَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا یُطِیقُ فِیهِ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ یَمْنَعُهُ فَلْیَمُتْ- یَهُودِیّاً أَوْ نَصْرَانِیّا؛ امام صادق(ع)فرمود:هر کس که بمیرد و استطاعت یافته باشد و حجةالسلام(حج واجب)را به جا نیاورده باشد واین ممانعت از ناحیه فشارهای سنگین و سختی های فوق العاده ویا بیماریهای صعب العلاج وغیر قابل تحمل و یاممانعت حکومت نباشد,این فرد به آئین یهود و یا مسیحیت از دنیا رفته است.(الکافی، ج‏۴، ص۲۶۹، ح۱)
  • (هیچ انفاق و صدقه ای جای حج را پر نخواهد کرد)

امام صادق (ع)فرمود: چون رسول خدا از سرزمین منا کوچ کرد بادیه نشینی در ابطح(وادی میان منا تا مکه)با آن حضرت برخورد کرد وگفت یارسول اله من به قصدحج خارج شدم ولی مانعی مرا ازحج بازداشت ومن مردی ثروتمند و پولدارم دستوربده با مالم کاری کنم که به پاداش حاجیان نائل شوم.

پیامبرخدا(ص)خطاب به آن مرد فرمود انظر الی ابی قبیس فلو أن أبا قبیس لک ذهبة حمراء أنفقته فی سبیل الله ما بلغت به مایبلغ الحاج؛ به کوه ابو قبیس نگاه دقیقی کن چنانچه این کوه به همه عظمت طلای سرخ شده واز آن تو باشد و آن را در راه خدا انفاق کنی پاداش و اجر تو به اندازه آنچه حاجی برای اداء حجش پرداخت کرده است نخواهد رسید. (وسائل الشیعه،ج۸ ،ص۷۹)

  • (جایگاه حاجی وعمره گزار)

عن النبی(ص): إن الله یباهی بالطائفین؛ همانا خداوند به وجود طواف کنندگان در مسجد الحرام افتخار ومباهات می کند. (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۳۷۶)

  • عن النبی(ص) قَالَ (ص)‏: مَنْ‏طَافَ ‏بِالْبَیْتِ‏ خَمْسَ‏ مَرَّاتٍ‏ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ ؛ هر کس پنج نوبت درمسجد الحرام بر خانه کعبه طواف کند از گناهان پاک میگردد و همانند روزی خواهد شد که از مادر به دنیا آمده است.(عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏۱، ص۱۸۶، ح۲۶۱)

 

عبارات مرحوم صاحب جواهر(ره)در عظمت حج:

الحج: الذی هو من أعظم شعار الإسلام، و أفضل ما یتقرب به الأنام إلى الملک العلام، لما فیه من إذلال النفس و إتعاب البدن، و هجران الأهل و التغرب عن الوطن، و رفض العادات و ترک اللذات و الشهوات، و المنافرات و المکروهات، و إنفاق المال و شد الرحال، و تحمل مشاق الحل و الارتحال و مقاساة الأهوال، و الابتلاء بمعاشرة السفلة و الأنذال، فهو حینئذ ریاضة نفسانیة و طاعة مالیة، و عبادة بدنیة، قولیة و فعلیة، و وجودیة و عدمیة، و هذا الجمع من خواص الحج من العبادات التی لیس فیها أجمع من الصلاة، و هی لم تجتمع فیها ما اجتمع فی الحج من فنون الطاعات، و من هنا‌ ورد «أن الحج المبرور لا یعدله شی‌ء و لا جزاء له إلا الجنة» (جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌۱۷، ص: ۲۱۴)

حج از بزرگترین شعائر دین اسلام است و برترین چیزی است که بندگان را به خالق هستی وقدرت لایزال نزدیک می کند زیرا خضوع و خواری نفس و به زحمت افتادن بدن انسانی و دوری از آشنا و نزدیکان و شهر و دیار خویش در ادای حج مشهود است. کنار گذاشتن امور عادی و روزمره و رها شدن از لذت های نفسانی و شهوانی و ترک کارهای ناپسند و زشت از خصوصیات این فریضه است. انفاق اموال در راه خدا و مصمم بر پذیرش سختی های سفر و تحمل مشقتهای وارده و جابجایی‏ها و تحمل ترس و پذیرش معاشرت با فرودستان مال از دیگر ویژگیهای این واجب الهی است.

پس حج فریضه ای است الهی که نفس انسانی را تمرین خودسازی می‏دهد و می‏سازد و هزینه مالی را در راستای اطاعت خداوند در پی دارد که عبادت خداوند در تمام وجود متحقق می شود چه این عبادت در گفتار و یا اعمال از نوع وجودی و یا عدمی باشد. این مجموعه امتیازات از ویژگیهای حج است که جامع‏ترین عبادت یعنی نماز را هم در بر دارد نمازی که خصوصیات حج و ظرافت های آن را شامل نمی شود. از این رو است که در روایات آمده است: همانا حج پذیرفته شده را هیچ چیزی برابری نمی کند و هیچ پاداشی جز بهشت برین برای او نخواهد بود.

 

سالگرد شهدای مظلوم مکه ومنا و نکاتی در این باب

۱- تلاش جمهوری اسلامی برای انجام حج باعزت و ارشادات رهبر معظم انقلاب

  • برنامه‏ریزی برای اعزام حدود یک و نیم میلیون نفر منتظر انجام حج واجب و حدود شش میلیون برای عمره با همه موانع موجود
  • زیباترین نظم و سازماندهی در طول سه دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که این نظم زبانزد همه شده و حتی سعودیها بارها اعتراف کرده‏اند همانند: برگزاری دعای شریف کمیل در مدینه منوره (بین الحرمین ) و مراسم برائت از مشرکان در صحرای عرفات و نیز دعاء عرفه

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فی‏ أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرَ (حج:۲۸)؛تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش) باشند؛ و در ایّام معیّنى نام خدا را، بر چهارپایانى که به آنان داده است، (به هنگام قربانى کردن) ببرند؛ پس از گوشت آنها بخورید؛ و بینواى فقیر را نیز اطعام نمایید!

 

2- عدم مدیریت بلکه بدترین نوع اداره حج تمتع در طول سالهای گذشته بویژه ۱۳۹۵ه.ش

  • بیش از ۵۰کشور اسلامی در مراسم حج شرکت می‏کنند ولی درجریان فاجعه منا در سال گذشته، ۲۳ کشور آسیب دیدند و به اعتراف سعودیها ۷۴۷۷ نفرکشته و شهید شدند که از این مجموعه حدود ۱۰%مربوط به کشور ایران و۹۰%متعلق به کشورهای دیگر اسلامی بود.
  • در فاجعه سقوط جرثقیل ۱۶۰شهید و ۱۵۰۰مجروح و زخمی(که ۱۳تن از آن شهدا از ایران اسلامی بودند)
  • مجموعه شهداء فاجعه منا ۴۷۷نفر شده اند غیراز جانبازان ومجروحانی که بهبود یافته اند و یا هنوز مشغول مداوا هستند. از تعداد فوق ۴۰۱نفر حجاج شیعه و ۷۶نفر شهداء اهل سنت هستند.که مسئولان کشوری برای بازگرداندن اجساد مطهره ۴۱۹ نفر به ایران اسلامی تمام توان خود را بکار گرفتند که هیچ گونه تفاوتی بین شهداء شیعه و اهل سنت در تلاشهای آنان دیده نشد. بلی، ۴۲نفر از اجساد مطهره با رضایت خانواده‏های محترم شهدای مکه و منا در مقبرة الشهداء مکه مکرمه دفن گردیدند.
  • از مجموعه فوق ۱۵روحانی ومعین خدمتگزاردر کاروان- و ۱۷مدیر وعوامل خدمتگزار(که جمع آنان ۳۲نفر)جزءشهدا منا می باشند.

 

3- چه کسانی جلو رفتن به حج زائران بیت الحرام را در سال ۱۳۹۵ه.ش گرفته‏اند و مانع عن سبیل الله شده اند؟

الف) سیاست های خصمانه سعودی ها:

  • ۳۶۰ میلیارد دلاربرای مبارزه با انقلاب اسلامی ایران در طول جنگ تحمیلی (۸سال دفاع مقدس)
  • ۱۳۰ملیارد دلار هزینه برای جلوگیری و ممانعت از جریان مقاومت درکشورهای اسلامی همانند:سوریه، لبنان، لیبی، یمن
  • ۱۱میلیارد دلار خرجکرد برای قطع رابطه کشورهای سودان/سومالی و غیره وتردد به ۳۰کشور آفریقایی وسم پاشی برعلیه ایران اسلامی تاآنجا که به قطع رابطه برخی منجر گردید.
  • ممانعت از شرکت در مراسم حج تمتع برای کشورهای ایران در ۹۵، سوریه ۹۳-۹۵، یمن ۹۴-۹۵ که همین سیاست خصمانه را برای هر کشوری که بیداری اسلامی در آن اجرا شود به نیابت از سیاست های استکباری آمریکا خواهد داشت.

ب) دیپلماسی‏ های مرموز و شیطانی

[دستگاههای دیپلماسی کشور ]: طرح فاجعه منا در مجامع بین المللی همانند لاهه – کنفرانس اسلامی که متأسفانه سال گذشته با پرداخت های بی حساب رژیم سعودی در ترکیه برخی از کشورها ایران اسلامی را محکوم کردند.

نامه جمعی از خانواده‏های شهدا منا (۱۲۰نفر) به وزیرمحترم خارجه جناب آقای ظریف بسیارمؤدبانه زیباوجالب بود، که امید وارم پیگیری گردد.

ت) موانع ایجاد شده وتفاهم نامه یکطرفه توسط سعودیها

  • قطع رابطه سیاسی یک جانبه
  • عدم پاسخگویی دربرابر بازماندگان شهداء و آسیب دیدگان و مجروحان دوحادثه : سقوط جرثقیل در مسجد الحرام وفاجعه بسیار سنگین منا که منجر به شهادت ۷۴۷۷ نفر حاجی محرم در حرم امن الهی گردید.
  • تنظیم تفاهم نامه یکطرفه از سوی سعودیها و بندهای اعجاب انگیز که به برخی اشاره می شود:
  • عدم نصب پرچم جمهوری درهتل های محل اسکان و در محاور مورد نیاز و تردد ایرانی ها.
  • عدم تماس جمهوری اسلامی بادیگر بعثه های کشورها
  • عدم تماس زائران بادیگر زائران کشورها
  • نبردن اقلام دارویی ونداشتن هیئت پزشکی
  • درست کردن دستبند های الکترونیکی توسط سعودیها (در حالی که پیشنهاد سازمان حج و زیارت بود که خود جهت حفاظت زائران درست کند.
  • اخذ سابقه شغلی و هویت کاری همه زائران

که باید گفت با داشتن امور فوق وهمه مراقبت ها چه کردید که چنین ادعا می کنید ودر تفاهم نامه یک طرفه هر چه را می خواهید دیکته می کنید ومی نویسید؟زهی خیال باطل.

 

۴- وظائف ما و دیگرکشورهای اسلامی درقبال سعودیها

الف) فرمایش رهبری:

  • دستگاه دیپلماسی کشورکار را ادامه دهد وبرای تکرار نشدن آن محاسبات انجام شود و باید جلو این برخورد خصمانه را گرفت.
  • دولت عربستان خوب به وظایف خود عمل نکرد و دربرخی موارد موذی‏گری انجام می‏دهد.
  • دستگاههای حقوقی بشر برای یک نفر غوغا می‏کنند حدود ۷۰۰۰نفر از شماها کشته شد هیچکس عکس العملی نشان نداد. شما با محاسبات تخلفات آنان را مردانه اعلان کنید.

ب) پیگیری شدید به خاطر عدم تکرار آن درسرزمین منا و به فراموشی سپرده نشدن آن. فرمایش رهبری:

  • سعی کنید همانند حلبچه و بکارگیری سلاحهای شیمیایی فراموش نشود و دنبال کنید جزوه، شعار و بروشور بنویسید.
  • تعمد بوده، نمی شود پذیرفت، یا کوتاهی شده شکی نیست که اگر ۱۰۰تیم ۱۰نفری می فرستادند جلو کشته شدن هزاران نفرگرفته می شد.

ج) تلاش برای برداشتن مدیریت آل سعود شرور از حرمین شریفین و واگذاری اداره و نظارت به نمایندگان منتخب و قابل اعتماد کشور های اسلامی.

 

۵- معرفی کوتاه برخی از شهدای منا

گرچه همه آنان مهمان خاص خدا بودند و خداوند آنان را مورد آمرزش صد در صد خویش قرار داد و در قیامت با لباس احرام و لبیک گویان محشور می گردند لکن برخی از آنان مقدار کمی برای این حقیر شناخته شده بود، همانند:

  • شهید منا مرحوم حجة الاسلام والمسلمین شهید سیدحسین حسینی

امام جماعت حرم رضوی در صحن بزرگ انقلاب که هزاران زائر دلباخته علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیة و الثناء) به او اقتدا می کردند- نماینده یک دوره مجلس، امام جمعه شاندیز خراسان رضوی و… بیش از ۱۰هزارنفر

  • شهید منا مرحوم دکترحاج غضنفر رکن آبادی

نامبرده رزمنده جبهه های حق علیه باطل وفرمانده بسیج وزارت خارجه، رئیس اداره خاورمیانه وزارت خارجه، نفردوم در سفارت سوریه در دمشق در سالهای گذشته، سفیرجمهوری اسلامی ایران درلبنان، دکترای روابط بین الملل، مدرس دانشگاه امام صادق(ع)، نویسنده رساله دکتری در مورد نظام جمهوری اسلامی ایران

  • شهیده منا مرحومه مرجان نازقلی (فرماندار شهرستان بندرترکمن)

معینه کاروانهای حج اهل سنت از گلستان، دارای سه سفر حج تمتع بعنوان معینه در سالهای ۹۰،۹۲و۹۴

  • شهید حسن حسینی مقدم سرکنسول ایران درشهر مرو[شوروی- تاجیکستان]

همسر او صدیقه ابریشمی می گوید: شوهرم و من و دو فرزندم عازم حج تمتع از ایران شدیم، شهید حسینی مقدم ۵۱ سال داشت روز عرفه دعای عرفه را خواندیم وعصری آخرین عکس های یادگاری را گرفتیم- شب ساعت ۱۱شب من ودخترم از آنان جهت رفتن به منا و رمی جمره جداشدیم.

صبح شهید حسینی مقدم به همراه پسر۲۵ساله ام به سوی منا حرکت کردند… ساعتهای نزدیک ۹صبح درفشار جمعیت…قرارگرفتند او دیابت داشت هرچه فریاد تشنگی برآورده کسی بدادش نرسید… پسرم می گوید تشنگی ما را نیز از پا در آورد در نزدیکی ما سید روحانی درفشار جمعیت روضه علی اصغر را میخواند که به ما مقاومت فوق العاده ای دست داد…

یک تبسم کرد بر روی پدر

زآن تبسم گشت زهرا خون جگر

یعنی ای جان پدر شادان شدم

در کفت، قربانی جانان شدم

 

گزارشی از دعاوی ایران علیه آمریکا در دیوان بین المللی لاهه(سال ۱۳۸۴) / قسمت دوم

۳ مرداد ۱۳۹۴

دیوان داوری بین المللی لاهه

ساختمان دیوان داوری در شهر لاهه از قدمتی خاص برخوردار است و برای همه توریست ها و کسانی که وارد کشور هلند می شوند جاذبه ای ویژه دارد. در آنجا چند نفر حضور دارند که هیئت را در ساعتهای خاص راهنمائی می کنند و طبقات و دفاتر را معرفی می نمایند.

مباحث «دعاوی ایران علیه آمریکا» در ساختمانی چهار طبقه با توافق دو کشور در نزدیکی محل سفارتخانه های الجزایر، جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و … انجام می شد که هزینه اجاره و کارمندان و هر آنچه متعلق به این ساختمان است توسط دو کشور پرداخت می گردید.

در داخل این ساختمان در انتهای طبقه اول و سمت چپ سالنی با ابعاد ۱۰ × ۱۴ حدود ۱۴۰ متر مربع است که مجموعه مباحث طرفین دعوا در حضور ۹ نفر داوران بین الملل و ۹ نفر دستیاران آنها و رئیس دیوان عالی دعاوی خاص مطرح گردید.

در این سالن حدود ۳۶ صندلی جهت وکلاء و دستیاران دو طرف دعوا بود که ۱۸ نفر از هیئت آمریکایی در سمت راست قرار داشت و ۱۸ نفر دیگر از هیئت ایرانی در سمت چپ جایگاه می نشستند و نیز در برابر رئیس دادگاه یک تریبون ساده جهت ارائه مباحث توسط وکیل و یا شاهد نصب شده بود.

در مجموع وضعیت ساختمان و سالن دعاوی و اتاقهای مربوطه و زمین اطراف ساختمان بسیار ساده و معمولی بود که کمتر کسی باور می کرد دعاوی میلیاردی کشورها در داخل چنین ساختمان های عادی برگزار گردد.

قابل توجه که مبلغ اولیه ادعای ایران علیه آمریکا در طرح B61 مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار است که مورد قبول ضمنی طرفین می باشد که ارزش و یا اصل سلاح های خریداری شده است اما با ادعای ایران نسبت به خسارت های وارده (اصلی – جانبی) و تورم پیش آمده در سال های منع آمریکا از واگذاری سلاح های خریداری شده توسط ایران این مبلغ ضربدر ۳٫۶۳ گردیده و نیز برای مدتی تورم ۱۰% ملاک قرار گرفته است که مجموعه آن به استناد قرارداد A15 (بیانیه مشترک ایران و آمریکا توسط دولت دموکراتیک مردمی الجزایر) به ۲٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار رسیده است.

نقشه تقریبی دیوان داوری بین المللی دعاوی خاصنقشه تقریبی دیوان داوری بین المللی دعاوی خاص

 

لازم به توضیح است که داوران بی طرف از سمت راست به ترتیب ایتالیائی، ‌لهستانی و فنلاندی بودند.

در مجموع ۵۴ کرسی در سالن اجلاسیه جهت بهره برداری در مدت زمان تعیین شده وجود داشت.

سه نفر از سفارت جمهوری اسلامی به صورت نامنظم در جلسات ابتدائی و انتهائی شرکت داشتند.

  1. وابسته نظامی
  2. نفر دوم سفارت
  3. نفر حقوقی سفارت

رئیس دیوان «اسکو بیشفسکِی» (وی قبلا وزیر امور خارجه یوگسلاوی بود) وبقیه افراد حاضر در قسمت داوری را دو دسته تشکیل داده بودند:

الف: داوران بین المللی

  1. دکتر محسن آقا حسینی
  2. دکتر کورش حسین عامری
  3. دکتر اسدالله نوری
  4. دکتر سنگ بروس
  5. رئیس دیوان (اسکو بیشفسکی)
  6. دکتر آرانجو روئیتس
  7. دکتر جرج الدریش
  8. دکتر ریچارد الیسون
  9. دکتر چارلز دانگن

ب:دستیاران بین المللی

  1. آقا موری
  2. سهراب ربیعی
  3. حسین پیران
  4. براین کینگ
  5. خانم رامش ویرا مانتری
  6. جان ملو
  7. مورتیز بوبرونتی
  8. ندا اسبق نمینی
  9. خانم کاتنرین

در کنار دادگاه اتاقی حدود ۲۰ متر مربع جهت برنامه های نماز هیئت جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده بود اما اکثر نمازها در هتل بلر انجام شد.

هیئت آمریکایی به سرپرستی «جانسون» در دیوان داوری بین المللی حضور داشتند .

 

چگونگی طرح دعاوی و دفاعیات

دوشنبه ۲۱/۰۶/۸۴ ساعت ۹ صبح دادگاه داوری بین المللی لاهه بر اساس قراردادهای B1 و B61 تشکیل شد. داوران بین المللی و دستیاران آنها و دو هیئت ایرانی و آمریکائی در جایگاه خود قرار گرفتند.

رئیس دیوان آقای «اسکو بیشفسکی» به همگی صبح بخیر و خیر مقدم گفت و سپس از طرفین دعوا خواست خود را معرفی کنند.

ابتداء هیئت ایرانی توسط آقای محمدحسین زاهدین نماینده و رابط جمهوری اسلامی در دیوان داوری بین المللی لاهه معرفی شد.

سپس آقای جانسون نماینده و رابط ایالات متحده آمریکا خود و هیئت همراه را معرفی نمود.

نوبت اول: دوشنبه۲۱/۰۶/۸۴

آقای دکتر رادمن باندی (وکیل وزارت دفاع و پشتیبانی ن.م.جمهوری اسلامی ایران) به طرح دعوا پرداخت و خطاب به رئیس دیوان و داوران بین المللی و طرف مقابل یعنی هیئت آمریکائی مطالب خود را چنین آغاز کرد. (که به صورت مختصر آن را می آوریم)

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران مقداری هواپیما (ترابری و جنگی از قبیل بوئینگ و F4 و F5 و F15 و … ) و بالگرد (ترابری – کبری و …) و قطعات مربوطه را از ۴۸ شرکت اسلحه سازی و غیر اسلحه سازی داخل کشور ایالات متحده خریداری کرد که نمونه های آن امروز در داخل ایران موجود است و از همان زمان تا امروز استفاده می شود ولی نسبت به تحویل بخش عمده ای از قطعات هواپیما و بالگردها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توسط دولت آمریکا ممانعت بعمل آمد و در انبارهای مختلف نگهداری شده و تا بحال داده نشده است و دولت آمریکا اعلام نموده آن را نمی دهد.

ایران مدعی است برای آنها ۲۹۷ میلیون دلار پرداخت کرده و طلبکار می باشد و اکثر اسناد در دست آمریکا و شرکت ها می باشد ولی در این مدت بحث تورم ۱۰% سالانه (به مدت سه سال) بر اساس توافق ایران و آمریکا آن را به مقدار ۵۰۰ میلیون دلار رسانده است.

دولت آمریکا ادعا نموده است این شرکت ها خصوصی است و ربطی به دولت ایالات متحده ندارد و اموال این مقداری که مطرح شده نیست بلکه کمتر است و بسیاری از آنها عمر قانونیش گذشته و ارزش مالی ندارد و بخش بسیار کمی که مانده خواهد داد.

ایران می گوید: آنچه داده شده از هواپیما و بالگرد و قطعات خود نشانگر ادعای ایران است بعد هم چگونه این شرکت ها ماهیت خصوصی دارند که بیش از ۲۵ سال دولت آمریکا مخالفت بعمل می آورد و حتی بعضی هم که قطعات را سوار بر کشتی کرده بودند و به طرف ایران می آوردند دولت آمریکا آنها را برگرداند و در داخل انبارها محبوس کرد.

ملت ایران که اموالش نگهداری شده بود نتوانست از هواپیما و بالگردهای جنگی به خوبی استفاده کند و دولت آمریکا در طول ۸ سال دفاع مقدس نه تنها آنها را واگذار نکرد بلکه حکومت عراق را به شیوه های مختلف مساعدت نمود از این جهت خسارت های ایران فراوان است هر کدام نیاز به قطعه پیدا می کرد ناچار بود از روی هواپیما و بالگرد دیگر جدا کند و یا با چندین برابر از بازارهای آزاد تهیه نماید تا هواپیما و بالگرد و یا سلاح دیگری را آماده کند و از خود دفاع نماید. پس طلب ایران فقط قطعات و سلاح های بلوکه شده نیست بلکه خسارت های جانبی فراوان نسبت به خود سلاح های وارد شده و عدم دفاع در برابر دشمن بوده است و سلاح ها ناکارآمد شده است.

تخریب کارخانه ها،‌ منابع، از بین رفتن سرمایه ها، کشته شدن صدها هزار نفر و مفقودالاثر گردیدن انسانها … از خسارت های دیگر است که ما بدان نمی پردازیم. امروز با محاسبات بعمل آمده خسارتها از این جهت می باشد و همچنین ایران مجبور شده برخی قطعات را دو برابر، ده برابر و تا صد برابر از بازار آزاد و قاچاق خریداری کند. (بدون اینکه آنها مدرکی را ارائه کنند زیرا آن ها می دانستند شما روزی به سراغ آنها خواهید رفت) ما در سنجه های انجام شده و کارشناسی شده بر این باوریم که باید اموال بلوکه شده و پول انبارداری ها ضربدر ۳٫۶۳ شود و نیز تورمی که در مدت سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ {که ۱۰% می باشد} ضمیمه گردد که مجموعاً مبلغ ۲٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار خواهد شد. دولت آمریکا باید این مبلغ را به ملت ایران برگرداند تا گوشه ای از خسارت های مالی آن جبران گردد.

سپس آقای دکتر علی اکبر ریاضی ( مشاور حقوقی و نماینده رابط و وکیل وزارت دفاع جمهوری اسلامی) به توضیح مطالب فوق پرداخت و نحوه مالکیت جمهوری اسلامی را نسبت به اموال بلوکه شده و نیاز مبرم این کشور و خسارت های وارده را بیان نمود و گفت این معامله از نوع معامله سلف است و کلّی فی المعین که در محاسبات حقوقی بین الملل قابل قبول میباشد و اینکه آمریکا ادعا می کند این اموال خود به خود ضایع شده و امروز قابل استفاده نیست چنین نیست گرچه سلاح های جدیدتری به بازار آمده است.

سه شنبه ۲۲/۶/۸۴

آقایان دکتر «دیوید سلرز» و «چارلز کِلَیْ پول» به ادامه مطالب پرداختند. حجم انبارهای شرکت بل هلکوپتر و ویکتوروند را مورد بررسی قرار داد و سپس فیلمی را که توسط نیروهای پشت پرده به طور محرمانه تهیه شده بود ارائه نمودند که همه داوران و آمریکائیها متعجب شدند. اموال بلوکه شده زیادست و آن مقداری که آمریکا کوچک می شمارند چنین نیست.

آمریکائیها با نمایش فیلم مخالفت کردند ولی هیئت داوران و رئیس دادگاه شور کردند و اجازه نمایش فیلم را دادند.

جابجائی اموال بلوکه شده از بل هلکوپتر به ویکتوروندو سپس به انبار بهنگ و اورفلر … مورد بررسی قرار گرفت که در مجموع تا به آن لحظه به نفع هیئت ایرانی تمام شد.

چهارشنبه ۲۳/۰۶/۸۴

روز سوم– آقایان دکتر «گلاور» به تعریف مالکیت و خسارتها و ارزش خسارتها پرداخت و اثبات کرد خسارت ها بر اساس ارزش ملک برای مالک است نه ارزش مال با وضع مالیت خود در جایی که بازار منحصر به فرد آمریکائیها بوده است و ارزش و خسارت تعیین شده از سوی بازار مفهوم و معنا ندارد را تبیین کرد و از دادگاه درخواست نمود تا شاهد ها به کار خود بپردازند.

آن روز مدیرعامل محترم سابق پنها سوگند یاد کرد و سپس به نوع خسارت های وارده و قطعات خریداری شده پرداخت و به سئوالات بعضی از داوران بین المللی پاسخ داد و جلسه به پایان رسید.

پنج شنبه ۲۴/۰۶/۸۴

روز پنج شنبه دو شاهد دیگر مطالب خود را ارائه نمودند و سپس کارشناسان:

  1. نماینده و مسئول خرید نیروی هوائی جمهوری اسلامی ایران
  2. مسئول خرید و نگهداری قطعات از شرکت پنها

ابتداء سوگند یاد کردند و سپس به وضعیت قطعات خریداری شده پرداختند و به سؤالات آمریکائیها و داوران بین المللی پاسخ دادند.

بعد از سه روز و نصف که هیئت ایرانی مطالب خود را طرح کرد سپس از روز بعد نوبت به وکلای آمریکایی و هیئت همراه رسید.

جمعه ۲۵/۰۶/۸۴

ابتدا آقای جانسون و سپس وکیل آمریکائی وارد صحبت شدند {به صورت مختضر نقل می شود} آنان گفتند: آمریکا قصد تصاحب اموال بلوکه شده را ندارد بلکه بعد از تصرف سفارت خانه آمریکا در ایران (تسخیر لانه جاسوسی) این تصمیم را آقای کارتر رئیس جمهور وقت گرفت. چنانچه کار دولت آمریکا مصادره اموال و یا تملک آنها بوده ادعاهای شما درست است. اموال ادعا شده به این مقدار نیست و برخی از آنها به خودی خود از ارزش افتاده است پس مالی وجود ندارد که خسارتش ادعا شود.

آقای دکتر «بیت لحم» به صورت مفصل مطالب قبلی ها را تکرار کرد و سپس ادعا کرد مالکیت به قبض و اقباض است و ما چیزی تحویل نداده ایم و قبض و اقباضی صورت نگرفته است تا شما ادعای مالکیت و سپس خسارت کنید. بعد هم شما ادعاهای خود را مبتنی بر قرارداد A15‌ می دانید ربطی به آنها ندارد.

روز دوشنبه مورخ ۲۸/۰۶/۸۴  وکلای دیگر آمدند و مطالب ایران را منکر شدند و خسارت های جانبی را رد نمودند و می گفتند تورّم و خسارت های ۳٫۶۳ برابر معنا ندارد.

روز سه شنبه ۲۹/۰۶/۸۴ فیلمی ساختگی از سوی شرکت بل به نمایش گذاشتند که معلوم شد ساختگی است و در مدت همین سه یا چهار روز آماده نموده اند که رسوائیش بر داوران بین المللی مشخص گردید.

روز چهارشنبه ۳۰/۰۶/۸۴ وکلاء آمریکایی توضیحاتی دادند و داروان بین المللی پرسش هایی داشتند که آنها سعی و تلاش در پاسخ نمودند تا وقت به پایان رسید.

نوبت دوم: پنج شنبه ۳۱/۰۶/۸۴

وکلای ایرانی، دکتر ریاضی و دکتر رادمن باندی پاسخ های مناسبی دادند و جمع بندی کاملی نمودند و به بخشی از حدود ۳۰ سؤالی که از سوی داوران بین المللی مطرح گردید  پاسخ دادند و اثبات نمودند سلاح های بلوکه شده از نوع معامله سلف و کلی فی المعین است و قبض و اقباض هم شرط تملیک نیست گرچه در بخش عمده قراردادها قبض و اقباض صورت گرفته و این باقیمانده کلّی فی المعین بوده است و بعضی سؤالها بنا شد به صورت کتبی پاسخ داده شود.

نوبت دوم برای آمریکائیها: جمعه ۰۱/۰۷/۸۴

مطالب سابق خویش را تکرار کردند و به برخی از حدود ۱۳ سؤال مطروحه از سوی داوران بین المللی  پاسخ گفته شد و برخی هم به بعد محول گردید.

نتبجه گیری:

به حمدالله در مجموع فضای جلسه به نفع جمهوری اسلامی ایران به اتمام رسید. امید است در تصمیم گیریها داوران بین المللی جانب عدل را پیش گیرند و طلب های ملت ستمدیده و مظلوم ایران در سال ۸۵ وصول شود و به نفع جمهوری اسلامی حکم نمایند.

بدین ترتیب جلسات مشترک دیوان داوری بین المللی لاهه به پایان رسید. در پی ۹ روز جلسات سنگین که بیش از ۱۴۰ ساعت کار برده بود، مطالب علمی، حقوقی و فقهی مورد بحث و بررسی قرار داده شد.

روز شنبه ۹ صبح تا ساعت ۲ بعد از ظهر مورخ ۰۲/۰۷/۸۴ هیئت ایرانی به رباست دکتر زهرائی و وکلای ایرانی «دکتر ریاضی، رادمن باندی (آمریکائی الاصل) – سلرز – توماس – چارلز (انگلیسی الاصل)» در هتل بلر جلسه ای جهت برنامه ریزی آینده تشکیل شد و خط و مشی جمهوری اسلامی ایران و نحوه برخورد مشخص گردید و هر کدام نسبت به عملکرد ۹ روزه و مطالب مطرح شده نکاتی را گفتند و از آنان تشکر و قدردانی نمودند.

اینجانب برای وکلای ایرانی و آمریکائی که طی چند روز زحمت فراوانی را متحمل شده بودند، مطالبی به شرح ذیل بیان داشتم که جناب آقای دکتر زهرائی آنها را ترجمه نمود:

بسم الله الرحمن الرحیم

از برکات زیبای این سفر آشنایی با چهره های برجسته حقوقی و وکلاء ارزشمند و شجاعی همچون شماها بود که با چشم خود دیدم و شنیدم با کمال جرأت و جسارت مطالب خود را با استدلال و اطمینان خاطر مطرح نمودید و این امر سبب خرسندی و خوشحالی ما شد. از این جهت مطالب خود را در چند بند اظهار می دارم.

۱-بنده در مجموعه مذاکرات دیوان بین المللی لاهه حضور داشتم. شاهد مطالب مستدل و منسجم و منظم شماها بودم که با اطمینان و خونسردی کامل مطالب خود را بیان می داشتید. مطالب شماها قانع کننده، ارزشمند و دور از هر گونه جنجال بود که طرح این گونه مسائل با این روش در هر دادگاهی پسندیده خواهد بود.

۲-شما و جناب آقای دکتر ریاضی از ملت مظلوم و ستمدیده ای دفاع کردید که نه تنها ایالات متحده آمریکا اموالش را بلوکه کرده بلکه با کمک ایادیش سعی کرد آنان را به خاک ذلت بنشاند و نابود کند. ولی خداوند این ملت مظلوم را در صحنه های مختلف یاری کرد و امروز هم با دست شما یاری شدند و شما می دانید حمایت و یاری مظلوم در نزد همه ملت ها و مکتب های جهان پسندیده است. شما کاری خداپسندانه کردید. پیشوای برجسته عالم اسلام علی (ع) به فرزندانش فرمود «کُونا للظالم خَصماً و للمظلوم عُونا »، فرزندانم شما باید دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید.

۳- من از آقای دکتر باندی و دکتر سلرز و توماس چارلز کلی پول و خانم های منشی و دست اندرکار تشکر می کنم و برای شما آرزوی سلامت و سربلندی و عزت دارم.

۴- ما همانند شما عزیزان که به انجیل کتاب مقدس ایمان دارید،  به قرآن معتقدیم و به کتاب های آسمانی احترام می گذاریم. قرآن تنها کتاب مسلمانان نیست بلکه او چهار مخاطب می شناسد و با آنان سخن می گوید.

  • با همه مردم جهان حرف می زند و آنها را مخاطب خویش می داند همانند آیه شریفه «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عند الله أتقیکم»[حجرات، ۱۳] ای مردم جهان ما شما را از جنس نر و ماده آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را راحت شناسایی کنید. همانا گرامی ترین و برترین شما در نزد خداوند آنانی هستند که حدود الهی را مراعات کنند و به یکدیگر ستم ننمایند. تقوا یعنی مراعات کردن امور اخلاقی، انسانی، اجتماعی و اقتصادی خود و دیگران.
  • مخاطبین دوم قرآن اهل کتاب هستند. آنانی که دارای کتاب های آسمانی می باشند همانند شماها، قرآن می گوید «یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد إلاّ الله و لا نشرک به شیئا»[آل عمران، ۶۴]، ای مسحیان و یهودیان و صاحبان کتاب های آسمانی بیائید در نقطه اجتماع با یکدیگر متحد شویم و در برابر دشمن بایستیم. نقطه مشترک توحید و خداپرستی است.
  • قرآن با افراد خاصی همانند داود پیامبر سخن گفته است و از او خواسته است تا حکومت عدل الهی تشکیل دهد و نکند هوای نفس او را از خط و مسیر الهی خارج کند. «یا داود إنا جعلناک خلیفه فی الأرض فاحکم بین النّاس بالحق و لاتتّبع الهوی فیضلک عن سبیل الله انّ الّذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»[ص،۲۶] ای داود ما تو را جانشین و خلیفه خود در روی زمین قرار دادیم. حاکمیت عادلانه و حکومت حقه تشکیل ده و هوای نفسانی را پیروی مکن و دخالت مده. آنانی که در حکومت خود از مسیر حق و خدا منحرف شدند برای آنان عذابی دردناک پیش بینی شده است زیرا روز حسابرسی را به فراموشی سپرده اند.
  • آخرین مخاطبان قرآن مسلمانان هستند که آنان را از بعضی امور پرهیز و دوری می دهد و امور اجتماعی خاص را می آموزد همانند بعضی از نکات مطروحه سوره حجرات و … به یکدیگر سلام کنید،‌ از زنا بپرهیزید، دروغ نگوئید، غیبت ننمائید، به یکدیگر خیانت نکنید، که شامل امور عبادی، اقتصادی،‌اجتماعی و اخلاقی می گردد.

۵- ملت ایران و کارگزاران جمهوری اسلامی و رهبر ما به وجود شما انسانهای متعهد افتخار می کنند و از خدمات شما تشکر فراوان دارند. امید است دست لایزال خداوند همیشه پشتیبان و ناصر شما باشد و شما و خانواده های محترمتان از حیله و مکر دشمنان انسانها محفوظ و در امان باشید. و السّلام

آقای دکتر رادمن باندی (امریکائی الاصل) تشکر فراوان کرد و سپس در قالب طنز گفت من و دوستانم وکیل هستیم و وکالت بین المللی ما سبب شده پرونده های مختلفی را دنبال کنیم و هنگام شنیدن به دنبال نکات ضعف طرف مقابل می گردیم. ولی آنچه را جناب آقای زمانی فرمودند از اعماق دل ما بود و هیچگونه اعتراضی نداریم بلکه با جان و دل مطالب ارزشمند ایشان را پذیرفتیم.

گزارشی از دعاوی ایران علیه آمریکا در دیوان بین المللی لاهه(سال ۱۳۸۴) / قسمت اول

۲ مرداد ۱۳۹۴

آمریکا و ایجاد موانع برای انقلاب اسلامی ایران

بعد از پیروی انقلاب اسلامی دولت مردان جمهوری اسلامی قراردادهای نظامی ایران با کشور ایالات متحده آمریکا را پیگیر شدند که مقداری زیادی سلاح و قطعات مربوط به هواپیما و بالگرد های گوناگون ترابری و جنگی توسط دولت شاه خریداری شده بود ولی آمریکا بواسطه پیروزی انقلاب آنها را در کشور خود نگهداری کرد و از ارسال آنها جلوگیری بعمل آورد و این امر را علنی ننمود. تا اینکه در تاریخ ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۸ هـ . ش سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام تسخیر گردید و ۵۲ نفر از نیروهای آمریکایی که مشغول جاسوسی بودند به گروگان گرفته شدند در آن زمان دولت آمریکا به صورت رسمی از صدور اموال نظامی و غیر نظامی جلوگیری نمود.

آمریکا برای آزادی گروگانهای خویش تلاش فراوانی نمود تا آنکه پس از ۴۴۴ روز با وساطت دولت جمهوری دموکراتیک و مردمی الجزائر و تصمیم جمهوری اسلامی ایران آنان آزاد گردیدند اما قبل از آن توسط دولت الجزایر بیانیه مشترکی (که مورد تأیید ایران و ایالات متحده آمریکا قرار گرفته بود) در مورخ ۲۹/۱۰/۱۳۵۹ هـ . ش (۱۹ ژانویه ۱۹۸۱ میلادی) صادر گردید.

در این بیانیه دولت آمریکا موظف گردید اموال و سلاح های بلوکه شده ایران را مطابق قوانین آمریکا برابر قبل از نوامبر ۱۹۷۹ میلادی برگرداند. اما با گذشت دو سال، دولت آمریکا به تعهدات خود عمل ننموده تا آنکه وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو های مسلّح ج.ا.ا در مورخ ۰۴/۱۰/۱۳۶۰ هـ . ش شکایت خود را به دیوان داوری بین المللی در کشور هلند ارائه نمود.

 

دفاع حقوقی جمهوری اسلامی درلاهه و اموال نظامی بلوکه شده توسط آمریکا

طرح دعاوی و طلب های دولت ایران در قالب قرارداد «B1» (دعاوی دولت علیه دولت دیگر) مطرح شد و لکن چون در این قالب شکایت های دیگر وجود داشت این دعوی به «B61» معروف گردید که بخشی از آن در قالب طرح «A15» به ثمر رسید.

مبلغ سلاح های خریداری شده از ۴۸ شرکت اسلحه سازی در کشور آمریکا حدود ۳۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار می باشد که با محاسبه ۱۰% تورم سالیانه قراردادها تا تاریخ ۱۹ ژانویه ۱۹۸۱ میلادی به مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است.

معاونت حقوقی وزارت دفاع با پیگیریهای متعدد و مداوم و تشکیل زیربنای قضاوت و به ثبت رساندن ادعای مالکیت خود نسبت به سلاح های خریداری شده طی ۲۲ سال گذشته آمریکا را در سال ۱۳۸۳ شمسی به دیوان کشاند ولی با اعتراض و درخواست تأخیر به شهریور ماه ۱۳۸۴ – محول گردید که در آن تاریخ دادگاه تشکیل شد. به همین منظور هیئت جمهوری اسلامی عازم هلند(دادگاه لاهه )گردید.

  • تاریخ اعزام : ۱۷/۰۶/۱۳۸۴
  • تاریخ مراجعت: ۰۳/۰۷/۱۳۸۴
  • هدف: طرح و اثبات دعاوی و طلب های ایران از آمریکا
  • مقصد: دیوان داوری بین المللی لاهه

ترکیب هیئت اعزامی

  1. معاون حقوقی و بین الملل و امور مجلس
  2. مدیرکل قراردادها و دعاوی بین الملل
  3. مدیر دعاوی بین المللی
  4. کارشناس ارشد
  5. معاونت خرید و پیمانها (شاهد در دادگاه)
  6. نماینده شرکت
  7. کارشناس قراردادها
  8. مدیرعامل سابق شرکت (شاهد در دادگاه)
  9. کارشناس شرکت (شاهد در دادگاه)
  10. کارشناس وزارت
  11. مسئول لجستیک
  12. کارشناس ارشد حقوقی وزارت
  13. کارشناس ارشد حقوقی وزارت
  14. کارشناس حقوقی وزارت
  15. نماینده دفتر خدمات حقوقی بین الملل ریاست جمهوری
  16. نماینده حفاظت و اطلاعات
  17. نماینده سازمان عقیدتی سیاسی
  18. حسابرس بین المللی و مشاور ارشد

مقصد:هلند-دادگاه لاهه

در مورخ ۱۷/۰۶/۸۴ هـ . ش ساعت ۶:۳۰ صبح پنجشنبه به همراه گروه با شرکت هواپیمایی IRAN AIR حرکت و ساعت ۱۲ (به وقت محلی ۱۴:۳۰) به فرودگاه آمستردام وارد شدیم.

از فرودگاه تا لاهه ۴۵ کیلومتر فاصله است. ساعت ۵ بعد از ظهر در منزلی سه طبقه در خیابان BELLAWISTA در نزدیکی دریا در شهر لاهه سکونت گزیدیم. این منزل دارای سیزده اطاق در سه طبقه به همراه سرویس مستقل و آشپزخانه بود که بنا بود هر کس ۵۶ یورو اجاره دهد و هزینه غذای هر کس بعهده خود بود. عصر روز اول برنامه نماز و جلسات را تنظیم نمودیم.

هیئت همراه ومعارف دینی

هر روز نماز مغرب و عشاء به جماعت در اتاقی که مقداری بزرگتر از بقیه اطاقها بود ساعت ۸:۳۰ تا ساعت ۱۰:۳۰ شب برگزار می شد. بعد از دو نماز و دعا حدود یک ساعت و بیست دقیقه مطالب ذیل بیان می گردید:

  • تعامل با اهل کتاب (طهارت و نجاست)
  • آشنایی با نمازها
  • پرسش و پاسخ
  • بیان معارف دینی
  • اهمیت مسائل حقوقی در اسلام
  • مسایل اخلاقی همانند حسن خلق، حفظ اسرار، پاکدامنی و عفت ،احترام متقابل، آئین معاشرت در سفر
  • بهره برداری از اعیاد شعبانیه که فرصت بسیار زیبایی بود تا بتوانیم سیره امام حسین و اباالفضل العباس و امام زین العابدین (علیهم السلام) را بررسی کنیم و نیز مباحثی همچون: ارزشمند انتظار مثبت، مهدویت، حکومت جهانی صالحان، وظائف شیعیان در عصر غیبت، علائم ظهور، تسلیم و پذیرش حکومت مهدی (عج) از سوی جهانیان بوی‍ژه اهل کتاب، ولایت و رهبری در عصر غیبت کبری و ….

توفیق یار شد توانستیم نماز ظهر و عصر را در هتل بلر چند وعده ای به صورت جمعی برگزار کردیم.

جشن نیمه شعبان در سفارت جمهوری اسلامی هلند

با اعلام ورود هیئت حقوقی وزارت دفاع  و شرکت برخی افراد، از سوی سفارت، هیئت اعزامی را برای شب نیمه شعبان به مراسم خود دعوت نمودند.

این جشن به مناسبت سالگرد ولادت منجی عالم بشریت حجت بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)برگزار گردید.

در این جلسه که همه اعضاء سفارت به همراه خانواده ها و هیئت اعزامی حضور یافتند، سفیر محترم جناب آقای زیارانی نیز حضور داشت ابتدا نماز جماعت خوانده شد سپس مراسم نیمه شعبان با قرائت قرآن شروع شد آنگاه سرود دسته جمعی توسط فرزندان و نو جوانان کارمندان سفارت خوانده شد و سپس مطالبی به مدت ۴۵ دقیقه در محورهای «نقش امام عصر در حیات بشر، ظهور امام زمان (عج)، روز رهائی بشر از همه بیچارگی های مادی معنوی، کارگزاران امام مهدی (عج) و وی‍ژگی های برجسته آنان و انجام وظائف منتظران در عصر غیبت» بیان شد.

شب بعد،  سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران  در هلند، هیئت اعزامی را به سفارت دعوت نمود.

پس از استقرار هیئت در رزیدانس سفارت، ابتدا مسئول محترم سفارت خیرمقدم گفت سپس رئیس هیئت گزارشی از برنامه ها وفعالیت های هیئت اعزامی ارائه نمود. بعد هم با برگزاری نماز جماعت و صحبتی کوتاه اخلاقی مراسم شام برقرار شد که ضمن تناول غذا مطالب لازم مطرح گردید و جلسه مهمانی پایان یافت.

محل رزیدانس سفارت جمهوری اسلامی حدود چهار کیلومتری شهر لاهه به مقدار ۵۰٫۰۰۰ متر مربع است که در ۴۳ سال قبل به مبلغ مناسبی خریداری شده و منزل سفیر هم در آنجاست و خود ساختمان رزیدانس سابقه ای ۹۰ ساله داشت.

 

آشنایی با کشور هلند

ترکیب جمعیتی مردم هلند

کشور هلند دارای آب و هوای بسیار خوب و پوشش گیاهی سرسبز می باشد و  جمعیتی حدود ۱۵٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر داشته که اکثر آنها مسیحی (کاتولیک – پروتستان) می باشند. هلند حدود یک میلیون مسلمان دارد که از انسجام خوبی برخوردار نیستند و دارای مساجد اندکی در آمستردام . شهر لاهه در منطقه ترک نشین می باشند. شیعیان در شهر لاهه حدود سه هزار نفر از کشورهای گوناگون هستند که با صحبت هایی که با سفیر محترم شد بنا شد در صورت امکان جلسات مشترکی را داشته باشند.

در این کشور مقداری هم یهودی و بهائی هستند که در شهر های متعدد (حدود ۱۶۰ شهر و روستا) زندگی می کنند و در برابر مسیحیت جمعیت اندکی را تشکیل می دهند.

برابر اطلاعات رسیده مجموعه ایرانیان مقیم در هلند (اعم از پناهنده – مقیم و مهاجر و غیره) ۲۷٫۴۲۰ نفر می باشند که حدود ۲۵۰۰۰ نفر آنان مربوط به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.

وضعیت زندگی مردم هلند

آرامش روحی و روانی خاص بر مردم حاکم است. نحوه برخورد در کوچه و بازار، رانندگی، تعاملات و سوار شدن و پیاده شدن در وسائل عمومی نشانگر این امر می باشد.

آنان از دوچرخه زیاد استفاده می کردند. کمتر خانواده ای پیدا می شود که ۶۰% کارهای روزمره خود را را توسط دوچرخه انجام ندهد. برخی از بانوان دو فرزند خود را بر دوچرخه خویش سوار نموده و جابجا می شوند. این نکته در ورودی و خروجی فروشگاههای بزرگ ومیادین خوار وبار و مایحتاج مردم مشاهده میشود.

معمول خیابان های محل عبور و مرور ما از سه مسیر تشکیل می شد:

  1. مسیر دوچرخه سواران و پیاده روها به همراه سگ های خود
  2. مسیر ماشین های سواری (شخصی و عمومی)
  3. مسیر قطارهای شهری که بسیار نظیف و منظم و با کمترین آلودگی و دردسر مسافران را انتقال می دادند ودر ساعت های مقرر بدون تاخیر تردد داشتند.

خیابانها آسفالت شده و یا توسط آجر و یا بلوکهای مربع شکل فرش گردیده است و دارای نظافت چشمگیر می باشد و مردم هم در تمیز نگه داشتن آن نقش دارند. عبور و مرور افراد پیاده از سر چهار راه ها در زمان خود با علامت خاص انجام می شود.

با توجه به کانالهای آب احداث شده جزر و مدّ دریا سبب می شود همیشه از نعمت آب برخوردارند و در برخی از شهرها مانند لیدن و آمستردام و رتردام از قایق رانی و کشتیرانی جهت تفریح و عبور و مرور مردم استفاده نمایند.

معمول کشور هلند و شهرهائی که ما در آن تردد داشتیم همانند «DELFET» (دِلِفْتْ) که در کنار ساحل واقع می شود ساحل دریا حدود ۱۵ تا ۲۰ متر از سطح دریا بلند تر است که در برابر طوفانهای دریائی و جزر مدهای سنگین از مصونیت برخوردار است که بخشی از آن ساحل به خاک آلمان و بل‍ژیک متصل می باشد که دارای ویژگی خود می باشد.

میانگین سنی و متوسط عمر مردم هلند بین ۷۵ تا ۸۰ سال بود که در عین حال کمرخمیده و آشفته حال کمتر دیدیم و حتی در جلو آسایشگاه سالمندان آنان پیرمرد و پیرزن زمین گیر و مفلوکی را مشاهده ننمودیم.

در این کشور اکثر مردم مسیحی از پروتستانها و کاتولیک هاهستندند که برخورد خوبی داشتند و مهاجر پذیرند و سعی می کردند با بیگانگان به نرمی و مهربانی برخورد کنند و توجه توریست را به کشور خود جلب نمایند که در سال مهمانپذیر جمع زیادی از کشورهای بلوک شرق و غرب می باشند. از این جهت از مذهب و دین در اشخاص آثار خاصی دیده نمی شود و علائمی مشاهده نمی گردد.

سیاه پوستان با آرامشی کامل در این کشور زندگی می کنند و با مردم هلند که سفید پوست هستند معاشرت دارند.

کلیساها در کشورهلند

کلیساها در هر هفته فقط روز یکشنبه به مدت سه ساعت بر روی عموم مردم جهت مراسم عبادی باز می شود (و روز شنبه جهت آماده سازی چند نفر در داخل مشغول بودند) در این مراسم ۸۵% تا ۹۰% افراد شرکت کننده پیرمردان و پیرزنان بالای ۶۰ سال هستند که جهت شرکت در مراسم هفتگی حضور می یابند.

روز یکشنبه مورخ ۲۷/۰۶/۸۴ در شهر لیدن سی کیلومتری لاهه از کلیسای ANOL دیدن کردیم، این کلیسا در سال ۱۸۳۵ میلادی بازسازی شده بود و مورد بهره برداری قرار گرفته است.

همان روز به کلیسا «FOXT» (یعنی سرزمین مرتفع) سر زدیم. این کلیسا تاریخی ۹۰۰ ساله داشت. مجسمه شخصی با همسرش بر روی زمین حک شده بود. این دو KERK – Hooglanse نام داشتند. قهرمانی که کشور هلند را از دست بیگانگان نجات داده بود.

وضعیت مردم شرکت کننده در مراسم همانند کلیسای قبلی بود. هر کس با احترام خاص وارد می شود و سپس توجه آنان به مراسم دعا و تقسیم شیرینی جلب می گشت. در شهر کلیساهای کوچک و بزرگ فراوان دیده می شد و گروه تبشیر و تبلیغ آنان جزواتی را تقسیم می نمودند حتی به زبان فارسی که نمونه آن را گرفتیم و مطالعه کردیم.

نکته مهم و مایه تأسف در بازدید از کلیساها این بود که هر چه جستجو کردیم که با جوانی ملاقات کنیم و دیدگاه و نظرات وی را در مورد کلیسا و نقش آن در تبشیر وهدایت نسل جوان ببینم کسی را نیافتیم از این جهت برای کلیسا نقشی درهدایت جوانان دیده نمی شد.

در نزدیکی کلیسا بارهای مشروبخواری فراوان بود که عده ای هم مشغول میگساری به صورت دسته جمعی ۵ تا ۸نفر وبیشتر دور یکدیگر نشسته و مشغول بودند.

در بخش مرتفعی در نزدیکی کلیسا نمایشگاهی بود که همزمان در کنار نمایشگاه چند دختر و پسر ۲۰ تا ۲۵ ساله ای را دیدم که ماراجوینا و یا حشیش مصرف کرده بوده و از خود بی خود شده بودند گویا در این عالم نبودند. برخی گفتند در این کشور حمل مواد مخدر تا ۸ گرم آزاد است اما بیشترش جرم محسوب می شود.

فرهنگ عمومی زنان و مردان

بی بند و باری و برهنه گشتن و خوردن مشروبات الکلی از مسائل عمومی مردم بود که در هر کوچه وبازار وخیابانی مشاهده می شد ولی مزاحم یکدیگر نبودند. معمول زنان برهنه می چرخند و مشروبات الکلی بقدری که وضعیت عمومی را بهم نزند می خورند، و فرهنگ بی بند و باری و هم جنس بازی توسط کانالهای مختلف تلویزیونی در میان زنان و مردان ترویج می گردد ونمونه آن درمراکز خاص و حتی عمومی مشاهده می گردید. در این بخش یعنی شهوترانی به جایی رسیده اند که مرزی را برای خود نمی شناسند. بنا بر گفته برخی افراد مقیم، طلاق دادن و رها کردن زنان بسیار زیاد است و این وضعیت نسل آنان را تهدید می کرد.

به برخی از دوستان گفتم اگر سه چیز در این کشورها رواج نمی داشت می توان گفت دنیای آنان، دنیای خوب و بی دردسر و قابل توجهی است:

  1. وجود انواع سگ های کوچک و بزرگ از نسل های مختلف به همراه افراد، در منازل، سر سفره هاو در اتاق استراحت وخواب تردد نموده وبا کمال تاسف در تمام شئونات آنان حضور داشته و دربرخی از خانواده ها جایگزین فرزندان و یا همسران شده است.
  2. مستی و خوردن مشروبات الکلی در همه وقت و همه جا که باید گفت فراگیر است. برای همین خود شاهد بودیم که پلیس رانندگان را پیاده می کرد و دهان آنان را می بوئید تا کنترل کنند واز آثار مخرب آن به هنگام رانندگی جلوگیری کنند. کشور هلند بزرگترین سازنده و صادر کننده به دیگر کشورها و مصرف کننده مشروبات الکلی بویژه آبجو می باشد.
  3. سکس و برهنگی زنان و مردان و همه فرزندان پسر و دختر آنان را گرفتار کرده است در همه جا عادی شده بود و با کمال تأسف تجاوز به دختران در میان برخی خانواده ها شایع شده که زندگی مردم هلند و اروپا را تهدید می کرد.

سردمداران کلیساها و افرادی که به نحوی با معابد و مراکز فرهنگی عبادی سر و کار داشنتد از ویژگی سوم سخت ناراحت و گله مند بودند و در این مورد از ایتالیا و فرانسه و آمریکا و انگلستان اظهار انزجار نموده و برآنان لعن و نفرین می فرستادند.

نکات مثبت و قابل توجه مردم هلند

  • مردم هلند سعی کرده اند با وجود زندگی ماشینی، خود را از طبیعت جدا نکنند به گونه ای که چرای گاو و پرورش گوسفندان و دوشیدن شیر آنان در ۵۰۰ متری کاخ ملکه هلند مشاهده می شد و همچنین پرورش مرغابی و گوسفند و شتر مرغ و ….
  • توجه به پرورش گیاهان و پرورش انواع گل در داخل کشور و صدور آن به کشورهای دیگر از خصوصیات مردم هلند است و زبانزد خاص و عام شده است.
  • تأمین برخی از نیازمندی های خوراکی خود همانند گوشت و لبنیات و غیره .

در این جهات وضعیت شهرهایی که دیدیم همانند خود لاهه، دلف و لیدن نسبتاً خوب بود ولی می گفتند آثار بی بند و باری و ترویج فساد در شهر های آمستردام و روتردام و … بیش از اینهاست.

 

جلسه با وکلاء ایرانی

روز جمعه مورخ ۱۸/۰۶/۸۴ هـ . ش جهت آشنایی و شروع به کار دیوان داوری بین المللی لاهه نشستی را با وکلای ایرانی در ساعت ۹ صبح در هتل BELAIR آغاز کردیم. در این جلسه اشخاص زیر حضور داشتند.

  1. آقای محمدحسین زاهدین لبّاف    {نماینده و رابط جمهوری اسلامی}
  2. آقای دکتر علی اکبر ریاضی          {مشاور حقوقی و نماینده و رابط }
  3. آقای دکتر رادمن باندی (آمریکایی) {وکیل وزارت  }
  4. آقای دکتر دیوید سلرز (انگلیسی)  {وکیل وزارت }
  5. آقای چارلز کلی پول (انگلیسی)    {وکیل وزارت }
  6. آقای ویل توماس (انگلیسی)        {وکیل وزارت }
  7. آقای دکتر گلاور (انگلیسی)        {استاد و کارشناس حقوقی و وکیل وزارت  }
  8. دو نفر خانم همکار با وکلای فوق که مقدمات را فراهم می نمودند.

مشاوره و دعاوی ایران در جمع وکلا و هیئت اعزامی از جمهوری اسلامی آغاز شد، سیر کار و وضعیت دادگاه و چینش آن مطرح گردید که  اظهار داشتند در هفته آینده جلسات دیوان بشرح ذیل آغاز می گردد.

ابتداء: طرح دعاوی و استدلال از سوی وکلاء ‌ایرانی و هیئت همراه

نوبت اول:    دوشنبه ۲۱/۰۶/۸۴         صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

سه شنبه ۲۲/۰۶/۸۴ صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

چهارشنبه ۲۳/۰۶/۸۴       صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

پنج شنبه ۲۴/۰۶/۸۴صبح {۹ تا ۱۳} عصر تعطیل

سپس طرح دفاعیات و ادعاهای وکلاء آمریکایی و هیئت همراه

نوبت اول:         جمعه ۲۵/۰۶/۸۴          صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

دوشنبه ۲۸/۰۶/۸۴ صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

سه شنبه ۲۹/۰۶/۸۴صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

چهارشنبه ۳۰/۰۶/۸۴       صبح {۹ تا ۱۳} عصر تعطیل

نوبت دوم: دفاعیات وکلاء ایرانی و مرحله پرسش داوران بین المللی

پنجشنبه۳۱/۰۶/۸۴ هـ .ش صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸:۳۰}

نوبت دوم: دفاعیات وکلاء آمریکایی و مرحله پرسش داوران بین المللی

جمعه ۰۱/۰۷/۸۴                  صبح {۹ تا ۱۳} عصر {۱۵ تا ۱۸}

شنبه ۰۱/۰۷/۸۴                  در هتل بلر

صبح ساعت ۹ تا ۱۴ جمع بندی مطالب و برنامه ریزی نسبت به آینده – توصیه هیئت ایرانی به وکلاء. که مجموعه جلسات دیوان حدود ۶۰ ساعت بطول انجامید و نزدیک ۳۰ ساعت جلسات مقدماتی و نهائی در هتل بلر برگزار شد که می توان گفت ۹۰ ساعت کاری در مجموعه مأموریت انجام پذیرفت.

اربعین همراه اهل بیت (ع) در کربلا

۱۹ آذر ۱۳۹۳

روزهای سخت، اندوهگین و غمبار پس از واقعه عاشورا سال ۶۰ ه‍.. ق می‌گذشت. بنی امیه برای استحکام حاکمیت خود و قدرت‌نمایی و تسلط بیشتر کارهای ذیل را انجام داد :

ابتداء پیروزی و غلبه خود را به فرمانداران شهرهای بزرگ و کوچک اعلان تا با آزین بندی و شادی ظاهری در میان مردم آن را منعکس نمایند و پیروزی خود را جشن بگیرند .

سپس فرزندان خردسال و خانواده‌های باقیمانده سالار شهیدان و دیگر قهرمانان صحنه کربلا را به نشانه اسارت از کربلا حرکت داده و به سوی کوفه و دیگر شهرهای بزرگ عراق و شام برده تا پیروزی خود را به همگان نشان دهند.

همراه با اسراء آل محمد (علیهم السلام) سرهای ۷۸ نفر از شهداء شناخته شده حادثه کربلا را از تن جدا نموده و بین قبائلی که در آن حادثه تلخ و ناگوار مشارکت داشتند، از سوی فرماندهان بنی امیه بین آن قبائل تقسیم نمودند تا جنایات نابخشودنی تقسیم گردد.

  • قبیله کنده (۱۳ سر شهید به سرکردگی قیس بن اشعث)
  • قبیله هوازن (۱۲ سر شهید به سرکردگی شمر بن ذی الجوشن)
  • قبیله بنی تمیم (۱۷ سر شهید)
  • قبیله بنی اسد (۱۶ سر شهید)
  • قبیله مذحج (۷ سر شهید)
  • دیگر قبایل کوچک‌تر (۱۳ سر شهید به سرکردگی عروه بن قیس)[۱]

رؤساء قبایل فوق به دستور یزید بن معاویه و عبیداله بن زیاد سرهای بریده شهداء را بر سر نیزه گذاشته و همراه با اسراء در شهرها به گردش در آورندتا رعب، وحشت و خفقانی بوجود آید که هیچ کس، ایستادن در برابر باطل و حاکمیت زر و زور و تزویر را در فکر و مخیله خود راه ندهد و برای همیشه مبارزه حق با باطل تمام شود!! ولی مظاهر فریبنده دنیا سبب شد که آنان فراموش کردند خالق هستی برای ستمگران سرنوشتی دیگر ترسیم کرده و آن اینکه :

سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ‏[۲]کسانی که ستم ورزیده‌اند به زودی سرنوشت وحشتناک خویش را خواهند دید.

اراده الهی نابودی و اضمحلال دودمان ظالم و ستمگر است و لعن و نفرت همیشه و عمومی را به دنبال دارد.

 

اربعین سالار شهیدان

در روزهای پیشین اربعین سالار شهیدان حسین بن علی (ع) وجدان‌های نهفته برخی بیدار و سبب پشیمانی صد در صد آنان شد، پیروزی تدریجی حق بر باطل آشکار گردید.

برخی از صحابه بزرگوار با کهولت سن، و تابعان صالح آزاد شده از مشکلات ایجاد شده برای احیاء نام شهیدان جهت زیارت اربعین عازم کربلا شدند.

جابر بن عبدالله انصاری از مدینه منوره راه افتاد به کوفه آمد، عطیه بن عوف کوفی آن تابع شایسته از کوفه جابر (ره) را همراهی نمود و هردو به همراه عده‌ای از بنی هاشم در روز اربعین سالار شهیدان و دیگر شهداء کربلا خود را به مزار مظلوم ترین شهداء تاریخ رساندند تا اهداف، خطبه‌ها، کلمات و آرمان شهداء را زنده گردانند. گویا در آن روزها امام زین العابدین (ع) به همراه عقیله بنی هاشم زینب کبری (ع) و دیگر باقیماندگان از واقعه و حادثه کربلا خود را بر مزار شهیدان رساندند[۳] ، حرکت زائران اربعین در آن روزها با حزن و تأثر همه موجودات جهان همراه گردید، زیارت اربعین حسینی سنتی فراموش نشدنی و باقیماندنی و ابدی گشت بویژه آنکه ائمه اهل بیت همانند امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) و پیشوایان معصوم دیگر آن را مورد تأیید خویش قرار داده و دستورالعمل خاص صادر نمودند و خود هم زائر اربعین حسینی و دیگر شهداء کربلا شدند.

 

اربعین حسینی در همه موجودات جهان

زراره بن اعین در روزهای حزن و تأثر اهل بیت عصمت و طهارت در ماه صفرالخیر محضر امام صادق (ع) رسیده سخن از اربعین سالار شهیدان و تأثیر شهادت آن حضرت در حادثه کربلا به میان آمد. امام صادق (ع) رو به زراره آن محدث بزرگ و قابل اطمینان و دیگر افراد حاضر در آن مجلس نمود سپس فرمودند :

یَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ ع أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَیْنِ ع وَ مَا اخْتَضَبَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ وَ لَا ادَّهَنَتْ وَ لَا اکْتَحَلَتْ وَ لَا رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ مَا زِلْنَا فِی عَبْرَةٍ مِنْ بَعْدِهِ …[۴]

امام صادق (ع) فرمودند: ای زراره همانا آسمان بر مصائب وارده بر حسین [بن علی علیهما السلام] چهل بامداد خون گریست و همانا زمین بر مصائب وی چهل بامداد اشک سیاه ریخت و سیاه پوش گردید و همانا خورشید چهل روز گرفتار کسوف (گرفتگی) شد و چهره خشم و نقاب خونین برخود گرفت و همانا برخی کوهها قطعه قطعه شده و تبدیل به تکه‌های ریز و کوچک شدند و همانا دریاها متلاطم و پر امواج شده و و وضعیت خشمناکی بر خود گرفتند و نیز فرشتگان الهی چهل روز بر مصائب حسین بن علی(ع) گرییدند و اشک ریختند. و همانا پس از شهادت سالار شهیدان هیچ زنی از اهلبیت ما به نشانه شادی آرایش ننمودند و بر موهایشان شانه نبردند و آن را خضاب نکردند و چشم‌های خویش را سرمه ننمودند تا آنگاه که فرجام ستمکاران صحنه کربلا روشن شد و چون سر عبیدالله بن زیاد را که توسط مختار بن ابی عبیده ثقفی (ره) جدا شده بود و در مرآ و منظر مردم قرار گرفت مصائب و تألمات روحی کم شد، لکن حالت حزن و غم بر ما برای انعکاس صحنه کربلا و عبرت گرفتن دیگران برای همیشه ادامه یافت …

سپس حضرت امام صادق (ع) فرمود: جدم امام زین العابدین (ع) هرگاه کربلا و صحنه‌های روز عاشورا را تصور می‌کرد و برایش بیان می‌گردید می گریست و اشک‌هایش بر محاسنش جاری می‌گشت و هرکس جدمان را با آن حالت می‌دید متأثر گشته و در درونش انقلاب بوجود می‌آمد. همانا فرشتگان حاضر در کنار مضجع شریف اباعبدالله الحسین (ع) اشک می‌ریختند که در اثر حزن و اندوه آنان دیگر فرشتگان زمین و آسمان متأثر گشته و اشکشان جاری شد.

در حدیثی دیگر : حسین بن ثویر می‌گوید من به همراه یونس بن ظبیان و مفضل بن عمر و ابوسلمه سراج در محضر امام صادق (ع) گرد آمده بودیم، یونس بن عبدالرحمان سخن‌گوی جمع ما بود زیرا از جهت سنی و فضل و ذکر حدیث جایگاه برتری داشت، وی راجع به شهادت اباعبدالله الحسین (ع) و تأثیر آن در عالم تکوین سؤال کرد.

قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع إِنَّ أَبَاعَبْدِاللَّهِ ع لَمَّا مَضَى بَکَتْ عَلَیْهِ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا یَنْقَلِبُ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا یُرَى وَ مَا لَا یُرَى …[۵]

همانا چون ابا عبدالله [الحسین علیه السلام] به شهادت رسید و جان به جان آفرین تسلیم کرد آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه و ساکنان آنها و موجودات میانی آن دو بر وی گریستند و نیز تمام موجودات متغیّر در بهشت و جهنم از مخلوقات پرودگار اعم از آنچه به چشم می‌خورد و یاد دیده نمی‌شود متأثر گشته و اشک حزن ریختند.

 

شیعه سردمدار برپایی زیارت اربعین

در اولین سال شهادت امام حسین (ع) صحابه گرانقدر و تابعین علاقمند به اهل بیت (ع) همانند جابر و عطیه (ره) زیارت اربعین را انجام دادند سپس ائمه اهل بیت (ع) آن را مشروعیت بخشیده و نحوه زیارت و کلمات خاص را انشاء نمودند و بعد هم بالاترین شعار شیعه شناخته شد که در دوران اختناق حاکمیت بنی عباس و بعد یکی از معیارهای شناخت جمعی و فردی شیعه گردید.

امام حسن عسکری (ع) [در روزهای پر خفقان حاکم که در شهر سامراء در محاصره کامل زندگی می‌کرد و ارتباط با شیعیان را در شهرهای دور و نزدیک توسط وکلاء حفظ نموده و انجام می‌داد] فرمودند :

عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ إحْدی و خَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏؛[۶]

مؤمنان و شیعیان [ما] دارای ۵ نشانه و علامت هستند که می‌توان آنان را شناسایی کرد:

  • بجا آوردن نمازهای واجب (۱۷ رکعت) و نافله‌ها (۳۴ رکعت) که جمعاً ۵۱ رکعت می‌شود.
  • احیاء و انجام و خواندن زیارت اربعین اباعبدالله الحسین (ع)
  • انگشتر در دست راست داشتن
  • گزاردن و مالیدن پیشانی بر خاک
  • بلند گفتن « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏» در نمازها

در روایات آمده است:

کان علیّ یَجْهَر بِالتَّسْمیة وَ مَنِ اقْتَدی فی دینِه[۷]؛علی بن ابی طالب (ع) در همه نمازها «بسم الله» را بلند می‌گفت و نیز کسانی که به وی اقتدا در دین خویش می‌کردند در این عمل از وی پیروی می‌نمودند.[۸]

در پایان باید اذعان نمود به برکت انقلاب اسلامی و بالندگی فرهنگ تشیع در تمام کشورهای اسلامی زائران امام حسین (ع) در اربعین سال‌های اخیر به ملیون‌ها نفر می‌رسد. پیاده‌روی ملیونی عاشقان و دلباختگان حسینی طی صدها کیلومتر از مرزها و شهرهای مختلف عراق به سوی کربلا آنهم از کشورهای مختلف هر روز جلوه آن بیشتر گشته و با همه تهدیدهایی که استکبار می‌کند جلوه ثاراللهی امام شهیدان و یارانش در میان همه فرقه‌ها و ملت‌ها متبلور گردیده و مسلمانان و غیر مسلمانان از آن حمایت می‌نمایند به امید آنکه راه و مسیر سالار شهیدان نجات بخش همه انسان‌های در بند قدرت‌مندان ستمگر و استکبار جهانی گردد که انشاءالله خواهد شد و همگی از اعماق جان خویش فریاد می‌آورند :

«إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ[۹]» همانا موعد و زمان [پیروزی] آنان بامداد است و آیا بامداد [پیروزی] نزدیک نیست.!!

 

پی نوشتها

۱ – کربلا، العسیلی، ص ۵۳۷؛ مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص ۳۰۴؛ الاخبار الطوال، دینوری، ص ۲۵۹؛ طبری، جلد ۵، ص ۴۵۴؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۲۱۴

۲- شعراء / ۲۲۷

۳- اللهوف علی قتلی الطفوف،سید بن طاوس .ص ۲۸۲٫ (ترجمه : محمدجواد مولوی بینا)

۴- بحارالأنوار ج ۴۵ ،ص۲۰۶ باب ۴۰- ما ظهر بعد شهادته؛ کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۸۰، باب ۲۶: بکاء ما جمیع خلق الله علی الحسین بن علی (ع)، ح ۶؛ مستدرک الوسائل، علامه نوری، ج ۶، ص ۳۱۳٫

۵- کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۸۰، ح ۵٫

۶- کتاب المزار، شیخ مفید، ص ۵۳؛ باب فضل زیارة الاربعین (متوفای ۴۱۳)؛ (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۸۸، ح ۱۹۴۶۳؛ بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۳۴۸، ح ۰۱)

۷- رجال کشی (اختیار معرفة الرجال، (محمدبن عمر متوفای نیمه قرن ۴) ص ۳۱۳؛ عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیثالمدینة، ابن ابی جمهور، ج ۲، ص ۱۳۱٫(متوفای قرن ۹۰۱ ه‍.ق)

۸- بندهای ۵ گانه حدیث فوق در جای خود نیاز به تبیین و توضیح خاص دارد .

۹- سوره هود، آیه ۸۱٫

تربت شفابخش ابا عبد الله الحسین(ع)

۴ آبان ۱۳۸۹

یکی از سرمایه های معنوی که در سرزمین‏ عتبات مشرفه عراق همانند خورشید می درخشد و زائر امامان معصوم با اکسیر عشق آن را دنبال می‏کند، تربت شفابخش مضجع شریف ابا عبدالله الحسین(ع) است.
تربت شفابخش در میان همه خاک‏های جهان و اماکن مقدسه و متبر‏که ممتاز است و آثار فوق العاده برای مجذوبین جرگه عشق شهید و شهادت در پی دارد. تربت شفابخش امام حسین همان داروی مؤثر و رافع امراضی است که بارها تجربه شده و حتی امامان معصوم(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از آن بهره برده اند.
امام صادق(علیه‏أفضل‏الصلاة‏ والتسلیم) از مریضی شاگرد مکتب خویش ویار با فضیلت خود «محمد بن مسلم» با خبر شد . با جمعی به عیادت وی رفتند، سلامتی وی در خطر بود، حضرت صادق(ع) به همراه خود شربتی را برده بودند از وی خواستند جهت استشفاء از آن تناول کند. او هم مقدار از آن شربت آشامید و در همان لحظات آغازین احساس بهبودی نمود. از حضرت پرسید: یا بن رسول الله این چه شربت گوارا و مؤثری بود؟!گویا بهبودی من آغاز شد.
امام (ع) فرمود: إنّ شراب الّذی شربته کان من طین قبر الحسین و هو أفضل ما تستشفی به فلا تعدل به شیئاً فإنّا نسقیه صبیاننا و نساؤنا فنری منه کل خَیرِ؛ شربتی را که آشامیدی آب همراه با خاک و تربت قبر جدّم امام حسین (ع) بود.این شربت برترین چیزی است که می شود توسط آن از خدا شفا گرفت که هیچ دوائی با آن برابری نخواهد کرد. ما أهل بیت فرزندان و زنان و مریض های خود را با آن معالجه می کنیم و از آن ثمرات و برکات خوبی را یافتیم.[۱]
تربت شفا بخش امام حسین (ع) در سرزمین کربلا شامل منطقه محدودی[۲] می شود که به فتوای فقهاء عظام، می توان از آن به مقدار نخودی جهت استشفاء تناول کرد.
روایات مربوط به تربت شفابخش امام حسین (ع) بیانگر سه مطلب مهّم است:
۱- جواز خوردن به نیت استشفاء و تأثیر گذاری آن برای دفع و رفع امراض صعب العلاج.
۲- ثواب سجده بر تربت(طین) کربلا.
۳- ثواب تسبیح گفتن با تسبیحی که از خاک کربلا درست شده باشد.
در این نوشته به محورهای سه گانه فوق می پردازیم زیرا آنها بیانگر سیره و راه تشیع راستین و ارزش شهید و شهادت خواهد بود.

خوردن تربت امام حسین(ع) به نیّت استشفاء
عن ابی عبدالله الصادق(ع) قال:
إنّ فی طین الحائر الّذی فیه الحسین(ع) شفاء من کلّ داء و أماناً من کلّ خوف؛ همانا در گل و تربت حائر آنجایی که امام حسین(ع) در آن دفن شده است شفا و درمان هر دردی است و خوردن و همراهی آن آرامش و امنیت از هر گونه ترس و وحشتی را به دنبال خواهد داشت.[۳]
عن ابی عبدالله(ع) قال:
لو أنّ مریضاً من المؤمنین یعرف حق ابی عبدالله(ع) و حرمته و ولایته أخذ من طین قبره علی رأس میل(مثل رأس أنملة) کان له دواء و شفاء؛ چنانچه مریضی از افراد مؤمن امام حسین(ع) را خوب بشناسد و جایگاه و محبت او را درک کند و مقداری از خاک قبر امام حسین(ع) را بگیرد(که حدود یک میل یعنی ۱۰۰۰ قدم فاصله بیشتر نشود و به مقدار سر انگشتی باشد) برای چنین کسی تربت حایر داروی شفا بخش خواهد بود.[۴]
و نیز آمده است که شخص به امام صادق(ع) عرض کرد شنیدم شما فرموده اید: أن تربة الحسین (ع) من الأدویة المفردة و إنّها لاتمرّ بداء إلّا هضمته؛ همانا تربت شفا بخش امام حسین (ع) از جمله داروهای منحصر بفردی است که هر گونه مرضی را می توان با آن معالجه و مداوا نمود. امام صادق(ع) فرمودند: بلی من چنین گفته ام. عرض کرد: آقا من خورده ام و شفا پیدا نکرده ام. فرمود: باید به همراه آن دعا کرد و به اندازه نخودی تناول کرد نه بیشتر. خداوند شفا عنایت خواهد نمود.[۵]

دعا به هنگام تناول تربت امام حسین (ع)
در روایات آمده است، امام صادق(ع) فرمود : هر گاه کسی از شما خواست از تربت امام حسین (ع) جهت استشفاء بهره گیرد ابتدا آن را بر دیدگان گذارد و خود را بدان متبرک کند و قبل از تناول بگوید : اللهّم بحق هذه التربة و بحق من حلّ بها وثوی فیها و بحق أبیه و أمّه و أخیه و الأئمّة من ولده و بحقّ الملائکة الحافّین به إلّا جعلتها شفاءًا من کل داء وبرءًا من کل مرض و نجاة من کل آفة و حرزًا ممّا أخاف و أ حذرَ ؛ خداوندا بحق این تربت شریف و به حق آن بزرگواری که در آن فرودآمده و مسکن گزیده است و به حق پدر و مادر و برادرش و امامانی که از فرزندان او هستند و نیز به حق فرشتگانی که وی را در برگرفته اند این تربت را شفای هر دردی قرار ده وهر بیماری را درمان نما و از هرآفتی وترسی مرا رها بخش[۶].
ونیز در روایت دیگری فرموده است که به هنگام خوردن تربت شفا بخش بگو :
بسم الله و بالله اللّهم اجعله رزقاً واسعاً و علماً نافعاً و شفاءًا من کل داء انّک علی کل شیِ قدیر ؛
به نام خدا و به ذات خدا، خدایا بگردان روزی مرا فراخ و دانشی سودمند و شفابخش نسبت به هر درد همانا تو بر هر چیز توانایی[۷].

شفایافته تربت امام حسین(ع)
بعد از برگشت از سفر کربلا در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۰ ه.ش به ضیافت مهمانی(در تالار پذیرایی هوانیروز) افطار دعوت بودم. بعد از افطار یکی از کارمندان نیروی زمینی(آقای خوش ترکیب) نزد من آمد من را در آغوش گرفت و سخت گریه می کرد. به او گفتم:در شب ولادت امام حسن مجتبی (ع) چرا گریه میکنی؟!
گفت: آقا چند روز سراغ شما را گرفتم گفتند امشب در این مجلس شرکت خواهید کرد. آمدم و توفیق دیدار را پیدا کردم ولکن قصه ای دارم باید مرا کمک کنی، گفتم در خدمت شما هستم.
سپس قصه اش را چنین تعریف کرد:
دختری ۲۴ ساله دارم، ازدواج کرده، به مریضی سختی گرفتار است. زندگی او به هم ریخته است. فرزند دارد. از همه جا مانده‏ ام. او را جواب کرده اند. به من گفتند ماه رمضان مشهد خدمت علی بن موسی الرضا(ع) برسم. سه شب در مشهد بودم شب سوم کمی خوابیدم تا استراحت کنم. قبل از اذان صبح ابا‏الحسن الرضا(ع) در عالم رؤیا دیدم در میان حرم با جمعی حرکت میکردند. رفتم خدمت حضرت دست او را بوسیدم. ‏گفتم چرا دختر مرا شفا نمی دهید؟ نگاهی به من کرد و فرمود:
خدا شفا می دهد. سپس به سمت چپ خویش نگاه کرد. جمعی از علماء همراه وی بودند. نگاهی به شما کردند. شما با همین عبا بودید. فرمود دوای دختر شما در دست ایشان است. بگیرید و به او بخورانید. شفا پیدا می کند. می گوید: از خواب بیدار شدم آمدیم نماز صبح را در حرم خواندیم و آخرین زیارت را انجام دادیم. دو سه روز است در تهران سراغ شما را می گیرم، امشب شما را یافتم. با همین عبا در نزد حضرت بودید. چه راهنمایی می کنید؟
من منقلب شدم. به یادم افتاد در کربلا آن شیعه مؤمن ورنج کشیده عراقی که ازکسبه اطراف حرم بود مقداری از آب شستشوی داخل ضریح امام حسین (ع) را به من داد. گفت: من مسئول منبّت کاری ضریح امام حسین (ع) هستم و در شستشوی ضریح حرم این بزرگوار شرکت دارم. چند قطره از آن گلاب به همراه تربت خاص به من داده بود. گفت هر گاه مریض صعب العلاج(یا نزدیک مرگ بود) از این گلاب و تربت بخوران، خوب خواهد شد و شفا خواهد گرفت.
من به او گفتم فردا شما ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر به منزل بیا.
همان داروی شفابخش یعنی تربت امام حسین(ع) به همراه گلاب شستشوی ضریح مقدس را که چند گرم بیش نمی شد دادم و توصیه کردم با حمد و سه قل هو الله بخورد.
آقای خوش ترکیب بعد از یکماه مرا دید. با اشک فراوان گفت: آقای زمانی امام حسین(ع) دخترم را شفا داد. زندگیش برگشت و حتی دو ماه دیگر باز در مجلس دیگری همین مطلب را بازگو کرد که ما اثر تربت شفابخش را با دیدگان خود از نزدیک مشاهده کردیم.

ثواب سجده بر تربت امام حسین(ع)
امام محمد باقر(ع) فرمود: السجود علی طین قبر الحسین(ع) ینور إلی الأرضین‏ السبعة و من کانت معه سُبحة من طین قبر الحسین(ع) کتب مسّبحا و إن لم یسبّح لها؛ سجده کردن بر مهر(گل) ساخته شده از قبر امام حسین(ع) سبب میشود که نور آن تا هفت طبقه زمین نفوذ کند و هر کس تسبیحی از گل قبر امام حسین به همراه داشته باشد برای او ثواب گفتن تسبیح خواهد بود گرچه تسبیح نگرداند و ذکر نگوید.[۸]
معاویه بن عمار می گوید:
عادت و سیره امام صادق(ع) این گونه بود که جامه و چمدانی از پارچه زرد رنگ داشت که در آن تربت (و مهر) امام حسین(ع) جایگزین شده بود. آن حضرت به هنگام نماز سجاده خود را پهن می کرد و بر آن نماز می گذارد و بر آن تربت سجده می کرد و می فرمود: سجده کردن بر تربت ابا عبدالله الحسین(ع) موانع و حجابهای هفت گانه را کنار میزند و نماز را به استجابت می رساند.[۹]
و نیز نقل شده است امام صادق سجده نمی کرد مگر بر تربت امام حسین (ع) در حالی که خشوعی فوق العاده و آرامشی وصف ناپذیر در برابر خدای عزوجّل داشت.[۱۰]
پس سجده برای خدا با گذاردن پیشانی بر تربت امام حسین(ع) فضیلت و برتری دیگر دارد و سبب می‏شود موانع و حجاب هایی که بین بنده و خالق لایزال وجود دارد از بین برود و نماز و دعا به اجابت رسد.
سجده کردن بر تربت امام حسین (ع) آن قدر اهمیت و ارزش دارد که برخی از فقهاء و محدثین ما رساله خاصی را در این باب نوشته اند. همانند مرحوم آیه الله احمدی میانجی ضمن کتاب «رسالة السجود علی الأرض» و کتاب «رسالة‏ السجود ‏علی‏ التربة المشفیة» مؤلف آیه الله شیخ علی کرکی(ره) معروف به محقق ثانی و محقق کرکی.
موسی بن جعفر(ع) فرمودند: لایستغنی شیعتنا عن أربع خمرة یصلی علیها و خاتم یتختم به وسواک یستاک به و سبحه من طین قبر الحسین(ع) فیها ثلاث و ثلاثون حبّة متی قلبها فذکر الله کتب له بکل حبّة اربعون حسنة و اذا قلبها ساهیا یعبث بها کتب له عشرون حسنه.
شیعیان و پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نمی گردند به طوری که همراهی این چهار چیز برای آنان عادت خواهد شد.
۱- سجاده و حصیری که در آن تربت نهفته است و بر آن نماز گذارند.
۲- انگشتری که آن را در دست می کند و بهره می برد.
۳- مسواکی که دندانها را بدان وسیله تمیز می نماید.
۴- و تسبیحی که از خاک و گل قبر امام حسین(ع) ساخته شده و در آن ۳۳ دانه تسبیح دارد. هر گاه آن را بگرداند و ذکر گوید در برابر هر دانه آن ۴۰ حسنه نصیب او می شود. و چون از روی غفلت بگرداند و بازی کند نیز برای هر دانه ۲۰ ثواب در نامه عمل او نوشته خواهد می شود.[۱۱]

ثواب تسبیح گرداندن با تربت امام حسین(ع)
عن الصادق(ع):
من سبّح بسُبحة من طین قبر الحسین(ع) تسبیحة کتب الله له اربع مأئة حسنة و محی عنه أربع مائة سیّئة و قضیت له أربع مائة حاجة و رفع له أربع مائة درجة؛ هر کس با تسبیحی که از خاک قبر امام حسین(ع) ساخته شده ذکر گوید و تسبیح کند خداوند سبحان برای او ۴۰۰ حسنه در نامه عملش بنویسد و چهارصد گناه وی را محو کند و ۴۰۰ حاجت او را روا نماید و چهارصد درجه به وی عنایت فرماید.
سپس فرمود: تسبیح سرور ما و جده مکرمه ما فاطمه زهرا(ص) از بعد از شهادت حمزة سید الشهداء(س) توسط آن حضرت درست شد. این تسبیح دارای ۳۴ دانه از خاک قبر حمزه (علیه السلام) بود که نخی سبز رنگ آنها را به هم پیوسته و کنار یکدیگر قرار داده بود، مادرمان فاطمه(س) بعد از هر نماز تسبیحات مخصوص خویش(۳۴ مرتبه الله اکبر، ۳۳ مرتبه الحمد لله، ۳۳ مرتبه سبحان الله) را انجام می داد.[۱۲]
صاحب «بلد الأمین» مرحوم کفعمی روایتی را از معصوم نقل می کند که فرمود: أنّ من أدار تربة الحسین(ع) فی یده و قال سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ، مع کل سُبحة کتب الله له ستة آلاف حسنة و محیَ عنه ستة آلافِ سیّئة، و رفع له ستّة آلاف درجة، و أثبتَ له من الشفاعات بمثلها؛
همانا هر کس که تسبیحی از تربت امام حسین(ع) در دست داشته باشد و آن را بگرداند و بگوید «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» خداوند سبحان با هر دور تسبیح(۳۴ مرتبه) شش هزار حسنه برایش خواهد نوشت و شش هزار گناه و زشتی را محو خواهد نمود و شش هزار درجه برایش عنایت خواهد کرد و برای او مقام شفاعت را همانند درجات قبلی تثبیت خواهد نمود.[۱۳]

تربت شفابخش از آثار پر برکت شهادت
در پایان باید توجه کرد که برای بسیاری این پرسش مطرح است:
چرا و چگونه تربت امام حسین(ع) این امتیازات را پیدا کرد و در میان همه مشاهده مشرفه برتری یافت تا خوردن آن برای استشفاء جایز باشد و سجده بر آن سبب بر طرف شدن حجابها گردد و تسبیح گفتن و ذکر با آن نسبت به سایر أحجار و خاکها و یا گل ها چندین برابر شود و خدای سبحان برای آن شرافت فوق العاده ای را قائل شود؟!
در پاسخ باید گفت:
همه امتیازات و برتریها بعد از ایثار و شهادت سالار شهیدان حسین بن علی(علیه السلام) در روز عاشورا به وجود آمده است. آنگاه که با خون خود و اجساد مطهره سایر شهداء کربلا، اسلام را آبیاری کرد و شرافت و کرامت انسانی و بقاء اسلام را تضمین نمود، سرزمین کربلا با شهادت شاهدان همیشه سرفراز آن فضائل را به خود اختصاص داد تا جائی که در ردیف مسجد الحرام و مسجد النبّی(ص) و مسجد کوفه قرار گرفت و استجابت دعا و برآورده شدن خواسته ها در آن مکان تضمین گردید.
گویا این پرسش نیز از معصومان پاک شده که امام باقر و حضرت صادق(علیهما السلام) فرمودند:
إنّ الله عَوَّضَ الحسین(ع) من قتله أنّ الإمامة من ذریّته و الشفاء فی تربته و الإجابة عند قبره و لاتعد ایّام زائریه جائیاً و راجعاً من عُمِرُهِ ؛ همانا خدای سبحان در ازاء شهادت امام حسین(ع) چند چیز را عنایت کرد. امامت و زعامت امت اسلامی را تا قیامت در نسل او قرار داد و در تربت او شفابخشی را به یادگار گذاشت و در کنار مضجع شریفش اجابت دعاها را تضمین کرد و برای همیشه حرم و قبر شریف او را محلّ رفت و آمد و زیارت زائران عاشق از سرزمینهای مختلف قرار داد.[۱۴]
چه زمزمه عاشقانه و زیبایی را می سرایند آنانی که می گویند:
ای خاک کربلای تو مهر نماز من
این مهر را به مهر سلیمان نمیدهم
گر انتخاب جنّت و کویت به من دهند
کوی تو را به جنّت رضوان نمیدهم

پی نوشتها:
[۱] بحار الانوار ، ج۵۷، ص ۱۵۷، کامل الزیارت ، ابن قولویه قمی، ص ۲۷۶٫
[۲] دایره ای به قطر یک میل (۱۰۰۰قدم و گام) در یک میل از نقطه مرکزی یعنی محل دفن سید الشهداء (ع) است. تحریر الوسیلة ، ج۲، ص۱۴۵ – ۱۴۶، مساله ۹- ۱۲٫
[۳] کامل الزیارات، ص۴۹۷، ح۷۱۱٫
[۴] کامل الزیارات ، ص۴۹۷ ، ح۷۱۲-۷۰۶٫
[۵] بحار الانوار، ج۵۷، ص۱۵۷، حدیث۲۴٫
[۶] بحارالا نوار ، ج ۹۸ ، ص ۱۱۹ ، ح ع ؛ امالی شیخ طوسی ، ص ۳۱۸ ، ح ۹۳؛ وسائل الشیعه،ج ۱۴، ص ۵۲۳٫
[۷] کامل الزیارات ، ابن قولویه ، باب ۹۴ ، ص ۲۸۴ ، ح ۱٫
[۸] وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۶۵٫
[۹] وسائل الشیعه ، ج۵، ص۳۶۶، ح ۶۸۰۸٫
[۱۰] وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۶۷، ح۶۸۰۹٫
[۱۱] بحار الانوار، ج۸۲، ص۳۴۰، ح۳۱؛ مستدرک الوسائل، علامه نوری، ج ۵، ص۵۵، ب ۱۴٫
[۱۲] بحار الانوار، ج۸۲، ص۳۴۰٫
[۱۳] مستدرک الوسائل، ج۵، ص ۵۵، باب استحباب اتخاذ سُبحة من طین قبر الحسین(علیه السلام)؛ بحار الانوار ، ج۸۲، ص ۳۴۰، باب تسبیح فاطمه(س) و فضله و احکامه.
[۱۴] وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۲۳، ح۱۹۵۰۹ ؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، طبری، ص۲۱۱٫

اخلاق رسانه ای

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

فصلنامه کوثر ـ شماره ۷۶ ـ زمستان ۱۳۸۷

طلیعه
ترویج جهان بینی الهی، فضائل اخلاقی و کرامات انسانی در هر اجتماع، از جمله نیازهای فطری است که هر کس آن را می پسندد و دنبال تحقق عمومی آن می باشد. این رسالت اساسی، همان هدف والایی است که همه انبیا و اوصیا آن را دنبال می کردند و در تحقق آن تلاش وصف ناپذیری از خود نشان می‌دادند. رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:
«إنّما بُعِثتُ لاُتَمِّم مَکارِمَ الأخلاقِ؛ همانا مبعوث شدم تا اخلاق انسانی را کامل کنم».[۱]
«إنّما بُعِثتُ لاُتَمِّم محاسن الأخلاق؛ به رسالت برانگیخته شدم تا زیباییهای اخلاقی را به اتمام برسانم».[۲]
شاید بتوان ادّعا کرد چنانچه انبیای عظام و اولیای الهی به رسانه‌های جمعی دسترسی پیدا می‌کردند، یک لحظه از آن غافل نمی‌شدند؛ حضور و مشارکت فراوان امامان معصوم(ع) در مراسم نماز جمعه به عنوان خطیب و نیز در جماعات و مراسم حجّ و اجرای خطابه های محرک و مورد نیاز، جهت آگاهی و هدایت مردم و براندازی حکومت‌های طاغوتی، گواه حرکت زیبای فرهنگی آنان در راستای حاکمیت اخلاق و ایمان بر رسانه های جمعی و تبلور آن بوده است.
پیامبر رحمت، خطاب به جانشین خود امیرمؤمنان(ع) فرمود:
«لأن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیرٌ من أن یکون لک حُمر النعم؛[۳] چنانچه خداوند با دست تو انسانی را هدایت کند، بهتر است از این که مالک شتران سرخ موی شوی» کنایه از سرمایه ناب و فوق العاده است.
از این رو، آنانی که می توانستند با خطابه‌های زیبا و شیوای خویش و یا اشعار و قصیده های تکان دهنده در میان مردم حرکت شایسته و بزرگی را به وجود آورند و یا تأیید کنند، مورد محبت اهل بیت(ع) بوده اند.
تکریم شاعرانی همچون: کمیت بن زید اسدی، ابوفراس (فرزدق) و دعبل خزاعی از سوی معصومان(ع) گواه توجه به اخلاق رسانه‌ای و نقش رسانه گردانان جمعی آن روز است.

نقش رسانه ها در شناساندن شایستگی ها
تأسیس و اصلاح مراکز اطلاع رسانی، گماشتن انسانهای متعهد و دلسوز و طرح و اشاعه «محاسن اخلاقی» سبب می شود فرهنگ شایسته سالاری حاکم شود و حاکمان جامعه و مردم، خود را با آن تطبیق دهند و بالاترین الگوی عملی اجتماعی شوند؛ زیرا رسانه‌های حکومتی و جمعی، زبان گویای ملت و حکومت هستند و همان گونه که در احادیث وارد شده است: «النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِم» مردم، دین و راه خود را بر اساس مشی حاکمان خویش انتخاب خواهند نمود و خود را با آن الگو تطبیق می نمایند.
القاء مسائل درست سیاسی و روشن نمودن جریان‌های انحرافی، می‌تواند به جامعه قدرت انتخاب بدهد؛ جامعه و آحاد آن با آگاهی همه توان خود را جهت مصالح عمومی به کار می‌گیرند و چنانچه هزینه‌ای دربر داشته باشد، آن را پذیرفته و در برابر دشمنان خویش ایستادگی و مقاومت می‌نمایند.

هدف گرایی
فعالیت رسانه‌های جمعی با توجه به مخاطبان گوناگون از جهت سنی، سطح دانش و بنیادهای اعتقادی و باور دینی، برنامه ریزی می‌شود و در هر مقطعی با معیارهای مربوطه، آنها را بررسی می‌کنند که آیا اهداف از پیش تعیین شده، تحقق پیدا کرده؟ در افکار و اعمال اجتماعی، اثری دیده می شود ؟ و تغییر و تکاملی پیدا شده است یا نه ؟
رسول خدا(ص) در تشکیل جامعه اسلامی در مکه مکرمه و مدینه منوره، اهداف الهی را دنبال می‌کرد. در مکه، توحید و یکتاپرستی را یک اصل قرار داد و همگان را به دور کعبه مشرفه طواف داد و دلها را در رسیدن به خداوند متعال، یک سو و یک جهت نمود. پیامبر(ص) اصول فطری و اخلاقی را ابتدا مطرح نمود و سپس به مرحله باور رساند. درضمن، اعتقاد به معاد (روز واپسین) و تجسم اعمال نیک و بد را مورد باور حتمی مردم قرار داد؛ آنگاه امامت و جانشینی و حرکت به سوی جامعه سعادت‌مند را در مدینه دنبال کرد؛ به طوری که طی ۲۳ سال نبوت «اهداف الهی» خود را در جمع معینی از جامعه بشری، تحقق بخشید.

توجه به منافع عمومی
بهترین رسانه، آن است که منافع عمومی و ملی مردم را در نظر بگیرد؛ به طوری که آحاد مردم، خود را در بیانیه‌ها، برنامه‌ها و محصولات مختلف آن شریک بدانند و مردم، مشتری همه جانبه آن رسانه باشند و نظریات خود را در ادامه کار منعکس نمایند و به توصیه‌های به موقع آن گوش فرا دهند. رسانه باید در بحرانهای مختلف، مردم را دلگرمی دهد و به آنها راهکارهایی ارائه کند و در یک کلام، میان مردم و از مردم باشد گرچه افرادی خاص آن را اداره نمایند.

حق مداری و حقیقت گرایی
از ویژگی‌های برجسته رسانه، توجه به حقیقت و واقعیت هایی است که در زندگی جوامع و افراد می‌گذرد. رسانه‌ها باید در جهت بهبود و ساماندهی آن، حرکت مثبت انجام دهند و از دروغگویی، غلو، اغراق و دگرگونی حقایق بپرهیزند و جانب داری به ناحق از فرد و یا گروه خاص ننمایند. گرچه بسیار سخت است، لکن می‌توان در درازمدت حرکتی را دنبال کرد که سبب گرایش اساسی به حقایق و واقعیات عینی باشد.

مالکیت رسانه ها
در یک نگاه می‌توان گفت: رسانه‌ها (روزنامه، مجله، رادیو، تلویزیون، اینترنت، سایت‌های گوناگون و …) اعم از اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی، بر سه نوع تقسیم می گردد:
۱٫ مالکیت دولتی؛ که در انحصار حکومت و قوای سه گانه بوده و به صورت دستورالعمل خاص خود اداره می‌گردد. این گونه رسانه ها را دولت‌ها اداره می‌کنند و تمام بودجه و مصارف و هزینه های آن را پرداخت می‌نمایند.
۲٫ مالکیت عمومی و ملّی؛ که ضمن دریافت کمک های حکومتی و دولتی، هزینه‌های خود را از محلّ اشتراک مردمی و پرداخت‌های عمومی، تأمین می‌کند و دولت در حدّ نظارت بر آن، ارتباط دارد.
۳٫ مالکیت خصوصی؛ که همه هزینه‌ها را فرد و یا گروه خاص پرداخت می‌کند و آنان در برابر آنچه انجام می‌شود، پاسخ گو هستند. این رسانه‌ها کارهای تجاری و یا فرهنگی انجام می‌دهند که در برخی کشورها با اشتراک کابل‌ها و کارت‌ها و پخش آگهی های بازرگانی و حمایت های خاص اداره می شوند.
آنچه در عناوین پیش مطرح گردید، همه آنها باید در هر سه نوع رسانه‌ها مراعات شود تا «اخلاق رسانه‌ای» تحقق یابد و رسانه‌ای که مورد خوشنودی خداوند و خلق باشد، به وجود آید و از آنچه در کشورهای غربی تحقق پیدا می‌کند ـ که سبب انحراف خانواده‌ها، افراد و جامعه می‌گردد و منافع احزاب و امیال افراد، حاکم بر معنویات مردم می شود ـ جلوگیری به عمل آید.
مالکان رسانه‌ها، حق ندارند به دلیل مالکیت خویش عامل اشاعه گناه و منکر باشند؛ چون نقش منفی رسانه‌ها به حدی است که حیات اجتماعی را تهدید می‌کند، چنان که در صورت سلامت، سلامتی جامعه را تضمین می‌کند.
رسول خدا(ص) در تشبیهی فرمود:
«گروهی بر یک کشتی سوار شدند و هر کس در جای خویش قرار گرفت. به ناگاه فردی از میان اثاثیه خود تیشه‌ای را بیرون آورد و گفت: می‌خواهم جایی را که اجاره کرده‌ام و از آنِ خود من است، سوراخ کنم».
پیامبر(ص) در ادامه فرمود:
«اگر افراد سوار شده بر کشتی، این ابزار خطرناک را از او بگیرند، او و اهل کشتی را نجات داده‌اند و چنانچه سهل انگاری کنند و او به تخریب خویش ادامه دهد، هم خود و هم اهل کشتی را به هلاکت رسانده است».[۴]

بهره‌گیری از رسانه در سیره عترت
رسول خدا(ص) جهت اجتماع و گردهمایی کوچک و بزرگ مردم، به صورت شبانه روزی ، هفتگی ، ماهانه و سالانه، سنت هایی را به راه انداخت. تشکیل نماز جماعت و جمعه ، مراسم زیبای عید فطر و قربان و یا مراسم حج و اجتماع جهان اسلام در سرزمین وحی، در راستای رساندن حقایق به مردم و تصمیم‌گیری‌های اساسی آن می باشد.
رسول خدا(ص) خود از منبر و خطبه ها و خطابه های مناسب استفاده می‌کرد، که همین سیره در میان مسلمانان و مدیران اجتماعی و سیاسی جوامع اسلامی ادامه پیدا کرده است. منبر رسول خدا(ص) در «مسجد النبی» گواه این حقیقت است. رسول خدا(ص) فرمود :
«قَوائمُ مِنبَری رَواتِبٌ فی الجنّة؛ پایه‌های ثابت و استوار منبر من در بهشت الهی استوار است».[۵]
«منبری علی تُرعَةٍ مِن تُرَعِ الجنّة؛ منبر من بر کانال و رودخانه ای که شعبه ای از رحمت الهی در بهشت است، استوار می باشد».[۶]
پیامبر(ص) در بالای منبر، مطالب مورد نیاز زندگی مردم ـ اعمّ از عبادی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی ـ را به آنان گوشزد می‌کرد. و بعدها که منبر به عنوان «رسانه‌ای عام» مطرح شد و در مکه، مدینه و مساجد شهرها مورد بهره برداری قرار گرفت، سعی می‌شد افرادی که دارای اخلاق و ادب شایسته‌ای هستند، در آن جا قرار گیرند و مسلمانان چنانچه فرد نالایق و بداخلاقی را بالای منبر می‌دیدند، با او برخورد می‌کردند و تلاش می‌نمودند تا او را از آن جایگاه رفیع پایین کشند. آنها در حقیقت اخلاق ویژه‌ای را برای «سخنران» قائل بودند و اعتقاد داشتند این «رسانه عمومی» را به هر کس نباید بدهند؛ همانند برخورد زیبای امام حسین(ع) در خردسالی، آنگاه که به خطیب نا أهل فرمود:
«انزل أیّها الکذّاب عن منبر أبی رسول الله(ص)؛ فرود آی از منبر جدّم پیامبر خدا(ص) ای دروغ گو!»[۷]
احادیث و روایات، نشانگر آن است که اهل بیت(ع) در بهره برداری از «رسانه های عمومی» اموری را مراعات و سفارش می‌نمودند که به صورت فهرست وار ذکر می شود :

الف) بایدهای رسانه‌ای
۱٫ توجه به تطهیر نفس و طهارت روح مخاطبان.
۲٫ بیان حقایق و واقعیت ها در حدّ مقدور.
۳٫ تواضع و خشوع در گفتار و کردار.
۴٫ تشویق و بیان نوآوری‌های نسل جوان و یا مجرّبان خردمند.
۵٫ ایجاد امید و نوید.
۶٫ ایجاد و تقویت شهامت و شجاعت.
۷٫ رعایت عفت عمومی.
۸٫ تربیت و رشد مخاطبان.
۹٫ افشای توطئه‌های دشمنان داخلی و خارجی.
۱۰٫ رعایت بیت المال و حق‌الناس.
۱۱٫ ایجاد آرامش و اطمینان.
۱۲٫ احیای امور فطری.
۱۳٫ مداوای امراض روحی و روانی فرد و جامعه.
۱۴٫ کم گویی، مفید بودن و زیبا بیان داشتن.
۱۵٫ معرفی الگوها و اسوه های اخلاقی ، اجتماعی و سیاسی.

ب) نبایدهای رسانه‌ای
رسانه‌ها در کنار وظایف اثباتی، وظایف سلبی دیگری هم بر دوش دارند که به چند مورد اشاره می‌شود:
۱٫ دوری از دروغ و تحریف حقایق.
۲٫ پرهیز از افشای اسرار مردم و حاکمیت، که گاه مصالح ملی را به خطر می اندازد.
۳٫ دوری از اشاعه و پخش منکرات.
۴٫ جلوگیری از ترویج باطل به هر شکل.
۵٫ دوری از استهزا و تمسخر افراد و یا گروه‌ها، که حیثیت فردی و جمعی را به خطر می اندازد.
۶٫ اجتناب از جنگ‌های روانی داخلی، که سبب دلهره و ترس مردم گردد.
۷٫ پرهیز از تفرقه و جدایی بین افراد و گروه‌ها.
۸٫ خودداری از طرح مسائل نژادی و ملی‌گرایی.
۹٫ پرهیز از تعرض به آبروی مسلمانان.
۱۰٫ پرهیز از تبلیغ و چهره‌سازی اشخاص و گروه‌های منحرف.
۱۱٫ دوری از تخریب اسوه‌های ایمانی، اخلاقی و علمی.
۱۲٫ پرهیز از آموزش قصه‌ها و داستان‌های زیان‌بخش.
۱۳٫ دوری از ترویج لغو و مسابقات غفلت‌آفرین.
۱۴٫ اجتناب از تشویق و تحریک غرائز جنسی و حیوانی.

نتیجه گیری
ـ هم اکنون رسانه‌ها بیشتر از میلیون‌ها مخاطب را در اختیار دارند، که گاه یک حرکت غیراخلاقی آنها سبب می‌شود میلیون‌ها نفر، گرفتار مسائل روانی و روحی شوند.
ـ تألیف، ترجمه و تدوین جزوه، کتاب و نمایشنامه‌های گوناگون نیز رسانه‌ای دیگر هست که افراد و مخاطب ویژه خود را دارد.
ـ پخش دروغ ، تهمت و اشاعه فحشا و زشتی‌ها، گناهی نابخشودنی است که ممکن است نسل های مختلف گرفتار آن شود.
ـ امــــروزه ابزارهای رسانه‌ای، در دست حکومت‌ها، گروه‌ها و افراد می‌باشد؛ اگر نکات اخلاقی مراعات نشود، هم خود آسیب می بینند و هم اجتماع را به انحراف می‌کشند.

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ مستدرک الوسائل، علامه نوری، ج ۱۱، ص۱۸۷، باب ۶٫
۲٫ مجموعه ورام ، ج ۱ ، ص ۸۹٫
۳٫ بحارالأنوار ، ج ۱ ، ص ۱۸۴ ، ح ۹۸٫
۴٫ مجموعه ورام ، ج ۲ ، ص ۲۹۴
۵٫ مدینه شناسی ، سیدمحمد نجفی ،ص ۸۹ ـ ۹۲؛ الطبقات الکبری ، ج ۱ ، ص ۲۴۹٫
۶٫ موطأ ، ابن مالک ، کتاب ۱۴ ، ح ۱۰٫
۷٫ الإحتجاج ، طبرسی ، ج ۲ ، ص ۲۹۲٫

سحر و جادو

۱ شهریور ۱۳۸۷

سحر از جمله عناوینی است که در اعصار مختلف و سرزمین‌های گوناگون، محل گفتگو بوده و از آن طرفداری می‌شده است؛ بعضی آن را پدیده‌ای اجتماعی، عده‌ای دیگر پدیده‌ای سیاسی و برخی هم آن را خرافه و ساختگی پنداشته‌اند. مهم آنکه سحر و جادو همچون ابزاری بُرنده مورد سوء استفاده استثمارگران اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است و به واسطه آن قدرت خویش را تثبیت نموده و چند روزی بر سلطه غیرقانونی خود ادامه داده‌اند. از سوی دیگر مردم پاک‌طینت به همراه مشعلداران هدایت با آن به مبارزه پرداخته‌اند و چهره‌های مزوّر و غیرواقعی سلطه‌گران و اعمال جادویی آنان را بر ملا ساخته و رسوایشان کرده‌اند. با این مقدمه کوتاه به بررسی آن می‌پردازیم.

سحر چیست؟
معنای لغوی: خلیل بن احمد فراهیدی متوفای سال ۱۷۵ هجری قمری در کتاب «العین» می‌نویسد: السحر؛ کل ما کان من الشیطان فیه معونة؛ هر چه شیطان دستی برای کمک به آن برآرد، سحر نامیده می‌شود. باز آورده است: الأخذة التی تأخذ العین ـ هر چیزی که چشم بظاهر آن را ببیند و حقیقتش چیز دیگری باشد سحر است.(۱)
ابن منظور، لغوی معروف و متوفای سال ۷۱۱ هجری قمری می‌نویسد: السحر؛ عمل تقرّب فیه الی الشیطان و بمعونة منه ـ هر کاری که عامل آن در تحققش نیاز به کمک و تقرّب به شیطان دارد سحر است. سپس اضافه می‌کند: سحر آن چیزی است که در چشم ظاهر می‌شود تا جایی که بینند گمان می‌کند واقعیت همان چیزی است که دیده و حال آنکه اصل و حقیقت چیز دیگری است.(۲) و در آخر می‌نویسد: کلّما لطف مأخذه و دقّ فهو سحر؛ هر چیزی که ریشه و اساس آن ظرافت و دقتی خاص دارد که بر دیگران پوشیده است سحر نامیده می‌شود.(۳)
علامه طبرسی(ره) فرموده: السحر عمل خفی لخفاء سببه یصوّر الشئ بخلاف صورته و یقلبه عن جنسه فی الظاهر ولا یقلبه عن جنسه فی الحقیقة الاتری الی قوله تعالی: یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى(۴) ؛ سحر کاری پنهانی است زیرا علل و اسباب آن پشت پرده انجام می‌گیرد، به طوری که آن چیز را به گونه‌ای دیگر جلوه می‌دهد، گویا تغییر ماهیت داده (همانند تبدیل براده چوب به برنج پخته شده) آیا نمی‌بینید خداوند فرموده: ساحران چنین وانمود کردند که ریسمان‌ها و چوب‌های آنان به سوی موسی(ع) در حرکتند.(۵)
علامه طریحی در ذیل آیه شریفه: (إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً)(۶) پیروی نمی‌کنید شما مگر مرد ساحری را ـ می‌گوید: مسحورا عن الحق ـ مسحور کسی است که از حق و حقیقت جدا شده گویا واقعیت چیز دیگری است، سپس اضافه می‌کند: سمّی السحر سحرا لانّه صرف عن جهته، علت نامگذاری آن است که شخص سحر شده از جهت و حقیقت و واقعیت موجود منصرف شده، چیز دیگری را می‌بیند و باور دارد.
و باز در ذیل آیه شریفه: قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ(۷) ؛ بگو پس چرا افسون و سحر می‌شوید، می‌نویسد: ای فکیف تخدعون عن توحیده و یموه لکم ـ پس چگونه نیرنگ میخورید و از توحید و یگانگی خداوند جدایتان میکنند و امر بر شما پوشیده است.(۸)
پس از مجموعه مطالبی که گذشت بدست آمد که: هر کاری که جلب رضایت شیاطین را در بر داشته باشد و شامل خدعه، مکر، حیله و چشم‌بندی باشد و باطل را به صورت حق جلوه دهد سحر نامیده می‌شود.

معنای اصطلاحی سحر
هر سخن و نوشته و کاری که جسم، قلب و عقل انسان مسحور را تحت تأثیر قرار دهد و به وی آسیب رساند (مستقیم یا غیر مستقیم، موقت و یا دائم) سحر نامیده می‌شود، چه در قالب دعا و اوراد، قسم‌ها، رقیه‌ها، دمیدن و فوت‌ کردنها، به کارگیری فرشتگان و اجنه و… باشد.(۹)
از این رو صاحب «ایضاح الفوائد» فرمودند: استحداث الخوارق امّا بمجرد التأثیرات النفسانیه فهو سحر…؛ ایجاد کارهای خارق‌العاده‌ای که در اثر تأثیر امور نفسانیه ساحر در مسحور بوقوع پیوندد «سحر» نامیده می‌شود  و چنانچه انجام امور خارق‌العاده با کمک گرفتن از قدرت زمین و افلاک و یا ستارگان (اجرام آسمانی و زمینی) انجام گیرد «طلسم» نام می‌گیرد و اگر امر خارق‌العاده با کمک گرفتن از ارواح انسان‌ها ممکن شد آن را «عزائم» می‌نامند، که در داخل همین تعریف، سخن‌چینی و نمامی‌ نهفته است و آن را «نیرنجات» نامیده‌اند.(۱۰)

اقسام سحر
از آنجا که سحر از علوم شگفت‌انگیز و غریبه شمرده شده و هر کسی در آن وادی قدم گذاشته سعی کرده به هر راهی که وجود دارد برود و به هر جایی که ممکن است تمسک جوید تا کار جدید و نویی را ارائه نماید و دیگران از ابطال و خنثی نمودن آن سر در نبرند، همه علل فوق سبب شده تا انواع و اقسام متعددی طرح گردد و با کمال تأسف ساحران راههایی را طی کرده‌اند که از ابتدای راه با فطرت پاک آنان ناسازگار بوده و شرع مقدس با آن مخالفت نموده است، لکن آنان اهداف نفسانی خویش را دنبال کرده و فطرت خویش را به فراموشی سپرده‌اند.
علامه طباطبایی (ره) و دیگر مفسران به برخی از آن اقسام اشاره کرده‌اند. ما هم به همان مقدار بسنده می‌کنیم:
۱ـ سیمیا: در این گونه سحر قوای ارادی انسان با قوای مادی مخصوصی هماهنگ می‌گردد و نتیجه آن به دست آوردن قدرت فوق‌العاده‌ای است که توسط آن کارهای شگفتی را در طبیعت انجام می‌دهند، همانند تصرف در مخیّلات مردم که آن را چشم‌بندی (سحرِ دیدگان) می‌نامند.
۲ـ لیمیا: در این نوع سحر، قوای ارادی ساحر با ارواح قوی و عالی دیگر تماس می‌گیرد و سپس آنها را به تسخیر خود در می‌آورد، همانند تسخیر ارواح اجنه و یا ارواحی که موکّل بر حوادثند و یا ستارگان و افلاک کوچک و بزرگی را در اختیار دارند. در این صورت آنچه از جانب ارواح عالیه انجام می‌شود،‌ ساحر به حساب خویش می‌آورد.
۳ـ هیمیا: در این قسم ساحر با ایجاد هماهنگی و ترکیب بین قوای آسمانی (عالم بالا) و بعضی از عناصر زمینی (عالم پایین) تأثیراتی را بوجود می‌آورد که آن را «طلسم» می‌نامند، همانند رابطه آسمانی ستارگان با حوادث مادی زمین، که در رسیدن فلان کس به هدف خاص، تأثیر بسزایی دارد.
۴ـ ریمیا: استخدام قوای نامرئی مادی چیزی بوسیله ساحر که تأثیر شگفت‌انگیز و خارق‌العاده‌ای را بدنبال دارد و بینندگان از آن بی‌خبرند. این نوع سحر، شعبده نام دارد.
۵ـ کیمیا: در این نوع سحر، ماده‌ای را با چند عنصر دیگر ممزوج می‌نمایند، و آن ماده بر اثر گرما و سرما وضعیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، همانند آنچه در ریسمان‌های ساحران فرعونی احتمال داده‌اند، و از این قبیل و بر این قیاس.
مرحوم شیخ بهایی (رض) می‌گوید: بهترین کتابی که در زمینه سحر و جادو در شهر هرات یافتم، «کله سر»(۱۱) نام داشت.
باید گفت امروزه به اقسام سحر عناوین دیگری نیز ملحق گردیده است، همانند:
۱ـ تنویم مغناطیسی (هیپنوتیزم): در این نوع سحر، ساحر با اراده و نگاه‌های کوتاه و طولانی و اشاره انگشتان دستها به بعضی از اشخاص، آنها را به خواب می‌برد و سپس روح او را با بعضی ارواح نزدیک می‌کند و پرسش‌هایی انجام می‌دهد، و مسحور بعد از تمام شدن مدت و یا باطل شدن سحر بیدار می‌گردد.
احضار ارواح با عملیات خواب‌بندی به شیوه‌های مختلف انجام می‌گیرد و امروزه هم متداول است.
۲ـ خافیه: در این نوع سحر، ساحر حروف و اسامی مورد نظر خویش را می‌شکند و سپس از اجزای خرد شده، اسم فرشتگان و شیاطین موظّف و موکّل بر آن را در می‌آورد و نیز دعایی که از حروف تجزیه‌ شده آن درست شده استخراج می‌کند و یا می‌خواند و آنگاه به مقصود خویش می‌رسد.
این چند نمونه از انواع سحری است که عده‌ای به دنبال آن رفته‌اند و هنرنمائی‌های بی‌فایده و یا کم فایده‌ای را هم بدنبال داشته است.(۱۲)

ویژگی‌های سحر
۱ـ در همه اقسام سحر منبع و مأخذ کاری که انجام می‌گیرد پنهان و مخفی است و نیاز به تمرین‌های متعدد و گوناگون دارد، که هر کس اینگونه آزمایشات و تمرین‌ها را انجام دهد بدان دست می‌یابد. ساحر در انجام کارهای خود به دنبال عوامل تلقینی، استفاده و کمک گرفتن از شیاطین، نیرنگ، خدعه، چشم‌بندی، تردستی و سرعت در انتقال و عمل است. او حقایق را پنهان می‌کند زیرا چنانچه روشن شود شگفتی خود را از دست می‌دهد و قطعاً در آن صورت عملی جاذب و اعجاب‌انگیز نخواهد بود.
۲ـ ساحر در انجام عمل خویش مدعی مبانی اعتقادی و ایدئولوژی نبوده و نمی‌تواند باشد، و آنچه را انجام می‌دهد حقیقتاً منحصر به او نیست، بلکه افراد زیادی ممکن است آن را انجام دهند و از آن اطلاع داشته باشند.
۳ـ هر یک از انواع سحر قابل ابطال و نابودی است و افرادی می‌توانند همزمان عمل ساحر را خنثی کنند و یا آنچه پشت پرده و دور از دیدگان بیننده انجام می‌شود بر ملا سازند.
۴ـ ساحران و عملیات سحر، همیشه ابزاری در دست ابرقدرت‌ها بوده و یا در راستای تأمین امور اقتصادی و زندگی مادی و دسترسی به شهوات دیگر استخدام شده و مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند.(۱۳)
با آنچه گفته شد معلوم می‌شود عملیات سحر چیزی است که تحقق یافته و غیرقابل انکار است و در شریعت‌های گذشته هم با آن مبارزه شده و بخشی از توان و عمر پیامبران الهی جهت مبارزه با آن صرف گردیده است؛ زیرا سحر، مایه جذب و اغفال افراد زیادی بوده و قدرت‌ها و سلطه‌ها از آن به عنوان ابزار استفاده می‌نمودند و با سحر به مبارزه پیامبران می‌رفتند و عده‌ای هم با آن درصدد حل امور اقتصادی و به دست آوردن خواسته‌های شهوانی خویش بوده‌اند.
عملیات سحر گرچه شگفت‌انگیز و اعجاب‌آور است و قدرت بسیاری در توجه و اقبال عامه مردم دارد، تا آنجا که بعضی آن را خارق العاده پنداشته و هم طراز معجزه پیامبران الهی دانسته‌اند لکن باید بدانیم که بین سحر و معجزه تفاوتی ماهوی وجود دارد و تباین و اختلاف آن دو، اساسی است.

نگاهی گذرا به معجزه
در کتاب‌های کلامی تعریف‌های مختلفی از معجزه شده است. در اینجا به تعریف مشهوری که شارح شرح تجرید، علامه فاضل قوشچی، بدان پرداخته اکتفا می‌کنیم:
المعجزة انّها امر خارق العادة، مقرون بالتحدّی(۱۴) مع عدم معارضة ـ معجزه کاری است برخلاف وضعیت عادی، در راستای ادعایی که پیامبران دارند بدون اینکه کسی بتواند با آن معارضه کند یا همانند آن را انجام دهد.(۱۵)
تعریف فوق، معجزات پیامبران و امامان معصوم (علیهم صلوات الله) را شامل می‌گردد گرچه از تنوع بسیار زیادی برخوردار بوده و هماهنگ با عصر و زمان خویش انجام می‌گرفته است مانند تبدیل شدن عصای موسی به افعی و ید بیضا(۱۶) و شکاف دریا(۱۷) و نیز زنده نمودن اموات و شفای بیماری‌های صعب العلاج و… از جانب عیسی بن مریم(س)(۱۸) و شق القمر(۱۹) و آوردن قرآن کریم(۲۰) و مشخص نمودن قبله در مسجد النبی(۲۱) در آن روز و… صدها و هزاران معجزه دیگر که هیچیک از موارد فوق را نمی‌توان با سحر و ساحران قیاس کرد. بسیاری از معجزات، امروز هم عظمت و سنگینی و اقتدار خویش را حفظ کرده‌اند و می‌توان به جهان علم و اندیشه امروز عرضه نمود و همان ادعاهایی را که از سوی پیامبران پاک الهی مطرح بوده بار دیگر مطرح کرد، و به یقین برای هیچ کس میدان مبارزه و معارضه‌ای باقی نخواهد ماند و نمی‌توانند همانند معجزات فوق را ارائه نمایند.
اما در رابطه با سحر و جادو، چنین نیست؛ زیرا پیشرفت علم و دانش به جایی رسیده که امروزه کمتر می‌توان اسباب و علل برخی از امور را پنهان نگه داشت و مردم را اغفال کرد و از بی‌خبری آنان سوء استفاده کلان نمود.

اشتباه بزرگ برخی از دانشمندان غربی
نویسندگان مغرب زمین به عنوان اسلام‌شناس اظهار نظر کرده‌اند و با کمال تأسف سحر را هم‌وزن دین و شریعت الهی برشمرده‌اند. در دائرة المعارف الاسلامیة آمده است:
اسلام مذهبی است که با کمال صراحت اعمال خارق العاده را می‌پذیرد زیرا در جهان‌بینی او جهان دارای دو چهره است.
۱ـ جهان مادی،‌ که همان است که با حواس پنجگانه (لامسه، باصره، سامعه، ذائقه و شامه) درک می‌شود.
۲ـ جهان ارواح (همان جهان غیب و ماوراء ماده است)، که می‌توان به آن از طریق سحر یا دین نزدیک شد و اتصال برقرار کرد.(۲۲)
باید توجه کرد که جهان غیب وماوراء عالم ماده محدود به عالم ارواح نیست که بشود با سحر بدان نزدیک شد، آن هم سحری که ویژگی‌های آن شمرده شد. قرآن با صراحت کامل با سحر و سپس با ساحران برخورد می‌کند و سحر را عملی باطل و فاسد و غیرواقعی و ساحران را افرادی فاسد برمی‌شمارد.
فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ ، هنگامی که ساحران کارهای سحرآمیز خود را روی صحنه آورند موسی (علیه السلام) گفت: آنچه شما آورده‌اید سحر است که خداوند به زودی آن را باطل می‌کند زیرا خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند(۲۳).
و در جواب نسبت سحر به موسی (علیه السلام) از سوی فرعونیان، قرآن می‌گوید:
قالَ مُوسى أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هذا وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ، موسی(ع) گفت: آیا حق را که به سوی شما آمده است سحر بر می‌شمارید؟ این سحر است؟ در حالی که ساحران رستگار و پیروز نمی‌شوند.(۲۴)
در مجموع قرآن برای ساحر و عملیات سحر هیچگونه رستگاری و عاقبت بخیری نمی‌بینید. در سوره طه می‌فرماید: وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى * فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى؛ ساحر هر کجا برود رستگار نخواهد شد. در پی این نتیجه ساحران در برابر موسی بر زمین افتادند و در حال سجده بر حق، ایمان خویش را به پروردگار هارون و موسی اعلان داشتند.(۲۵)

تنزیه پیامبران الهی از سحر
یهودیان از جمله اقوامی بودند که سحر، در میان آنان متداول بود. آنان به نیاکان ساحر خویش می‌بالیدند و بدان افتخار می‌کردند و برای توجیه کار خود به دو گفتار تمسّک می‌جستند:
۱ـ سلیمان بن داود (علیه السلام) صاحب سحر و جادو بود و حکومت بزرگ خویش را با این شیوه اداره می‌کرد.
۲ـ خداوند دو فرشته از فرشتگان خویش به نام‌های هاروت و ماروت را فرستاد تا به مردم سحر بیاموزند و کارهای خویش را از این طریق انجام دهند.
دو توجیه فوق سبب شد تا معجزات و اعمال خارق العاده پیامبران را با دید سحر و جادو بنگرند و آنان را صاحبان وحی و متکی به ماوراء عالم هستی ندانند. قرآن کریم با این دو دیدگاه به مبارزه پرداخته و توجیهات تخیّلی آنان را افشا می‌کند و می‌فرماید:
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الآْخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ ؛ یهودیان از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی می‌کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموزش دادند و از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل گردید (فرشتگان طریق سحر کردن را برای آشنایی با طرز ابطال آن به مردم یاد می‌دادند) و آن دو فرشته به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه تعهد می‌گرفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم کافر نشوید. (از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولکن یهودیان از آن دو فرشته مطالبی را می‌آموختند تا بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی اندازند. (نه اینکه از آن در جهت ابطال سحر بهره برند) ولی آنان هرگز نمی‌توانند بدون اذن خداوند ضرر برسانند. یهودیان قسمت‌هایی را آموختند که برایشان زیان‌آور بود و نفعی نداشت و به طور مسلم می‌دانستند هر کس خریدار اینگونه متاع باشد بهره‌ای در آخرت نخواهد برد،‌ و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را بدان می‌فروختند، چنانچه می‌فهمیدند.(۲۶)
مفسران اهل سنت و شیعه ذیل آیه شریفه فوق مطالب زیادی را نگاشته‌اند و در تفسیر و تبیین آن احتمالات فراوانی داده‌اند، تا جایی که علامه طباطبائی (ره) می‌گوید: چنانچه همه این احتمالات جمع شود و در توجیهات مقابل آن ضرب گردد، حاصل آن به ۱/۲۶۰/۰۰۰ خواهد رسید.(۲۷)
خداوند سبحان در آیه شریفه، نسبت سحر را به سلیمان پیامبر و دو فرشته پاک، هاروت و ماروت، از سوی یهودیان رد می‌کند و آن را تهمت و گمانی بیش نمی‌داند.
از سوی دیگر حق جل و علا حکومت پرقدرت سلیمان را هدیه‌ای الهی به انسانی والا و برگزیده معرفی نموده است: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ * وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ ؛ و همانا ما به داود و سلیمان مقام دانش عطا کردیم که (به شکرانه آن) گفتند: ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عنایت کرد، و سلیمان که وارث ملک داود شد به مردم گفت: ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا کردند. این همان فضل و بخشش آشکار خداوند است.(۲۸)

نگاهی به شأن نزول آیه ۱۰۲ بقره
در ذیل آیه شریفه «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ…» چند روایت از امامان معصوم (علیهم صلوات الله) و افراد دیگر همچون ابن عباس درباره شأن نزول آن آمده است که به دو روایت اکتفا می‌نمائیم:
۱ـ امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: چون سلیمان بن داود(ع) از دنیا رفت، ابلیس علم سحر را تدوین کرد و در طوماری پیچیده و بر آن نوشت: این دانشی است که آصف بن برخیا(۲۹) برای سلطنت سلیمان نوشته و از گنجینه‌های بزرگ است. هر کس بدان عمل کند بر آرمان‌های بسیار زیادی دست خواهد یافت سپس او را در زیر تخت سلمیان دفن کرد و بعد گروهی را به درآوردن آن طومار راهنمایی نمود.
چون آنان بر طومار دست یافتند گفتند: عجب، سلیمان به خاطر داشتن علم سحر بر ما حکومت می‌کرد و بر ما غالب بود. لکن مؤمنین پاسخ دادند: سلطنت سلیمان از سوی خدا بود او بنده و پیامبر به حق خداست.(۳۰)
۲ـ امام علی بن موسی الرضا(ع) در گفتگویی با مأمون فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم می‌آموختند تا به وسیله آن از شر ساحران در امان باشند و سحر آنان را باطل کنند و این آموزش را به کسی نمی‌دادند مگر اینکه به او می‌گفتند ما وسیله آزمایش شمائیم مبادا با به کارگیری نابجا به آن کفر ورزید. پس جمعی برخلاف تعهد خود عمل کردند و کافر شدند چون میان مرد و زنش جدایی می‌انداختند. از این رو خداوند فرمود:وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ؛ آنان قادر به وارد کردن ضرر و زیان به احدی نیستند مگر آنکه خداوند بخواهد(۳۱)

سحر در عصر حاضر
امروزه نمی‌توان سحر و جادو را یک مسأله خیالی و پنداری دانست بلکه در جای خود حقیقت و اثری خاص دارد. قدرت نفسانی ساحر، تصرف او در حواس دیگران، استفاده از فنون و قوانین بعضی از علوم غریبه،‌ بهره‌برداری از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیائی اجسام، ارتباط با ارواح انسان‌ها و یا اجنه، ظواهری را می‌آفریند و هیئتی را تشکیل می‌دهد که واقعیت آن چیز دیگر است.
بهره‌برداری از خواب‌های مصنوعی معمولی (هیپنوتیزم) و یا آنچه همراه با بی‌ارادگی و سستی و لختی اعضاء و جوارح و منوّم(۳۲)، «مانی تیزم» است، و هم چنین انتقال افکار و تأثیر بر احساسات طرف مقابل به «تله‌پاتی» مشهور و معروف است. در یکی از مجلات فرانسوی آمده بود: در اثر عملیات خواب‌بندی مرد سیاه‌پوستی را به خواب مصنوعی فرو بردند. سپس درنده خویی گرگ‌ها را به وی تلقین کردند. در آن حال او به افراد حمله می‌کرد و بعضی را همانند گرگ گاز می‌گرفت و اشتهای خوردن گوشت آنان را نیز داشت.
گاه نیز پیاز در کنار منوَّم می‌گذارند و به او تلقین می‌کنند که آنچه می‌خورد گلابی و یا سیب است، و اعترافات فراوانی از این قبیل.(۳۳)
می‌توان گفت عملیات بیهوشی که امروز به وسیله متخصصان بر روی بیمار انجام می‌شود و با تزریق آمپول و یا خوراندن قرص و شربت او را ساعت‌ها به حالتی می‌برند که گاه سخت‌ترین عملیات جراحی را تحمل می‌کنند،(۳۴) و کارهای دیگر… همه اینها نوعی از عملیات سحر و یا خواب‌بندی (هیپنوتیزم و تله پاتی و…) است، که دارای درجات و مراحل مختلفی است، و برخی از آن استفاده مثبت می‌کنند و برخی هم استفاده‌های ناهنجار و غیر انسانی و غیر اخلاقی می‌نمایند، که هر کدام حکمی جداگانه دارد.
در فرهنگ دهخدا آمده است: مانی تیزم همان خواب مغناطیسی است که با اشاره‌های دست و نگاه، لختی و سستی و بی‌ارادگی در طرف (منوّم) بوجود می‌آید.
این عمل قرن‌ها پیش از این در ایران، از سوی مسمر معروف بوده است، عیاران از جمله نسیم برای جابجایی افراد ناباب و یاغی که با مقاومت آنان روبرو می‌شدند از عملیات خواب‌بندی استفاده می‌کردند و سپس جابجایی صورت می‌گرفت، همانند آنچه اسماعیلیان در قلعه الموت انجام می‌دادند.(۳۵)
مجموعه آنچه گذشت، چیزی است که تحقق یافته و در مواردی مفید و حائز اهمیت بوده، همانطور که ضرر و زیان‌هایی را نیز بدنبال داشته است. به این ترتیب چنانچه افرادی بخواهند از جهل و بی‌خبری مردم سوء استفاده کنند و بعضی از توانمندی‌های خویش را در راه اغوا و فریفتن افکار عمومی بکار گیرند مسلماً عملی ناصواب است.

پی نوشتها:
(۱) کتاب العین، ج ۳،‌ ص ۱۳۵
(۲) لسان العرب، ج ۴، ص ۳۴۸
(۳) تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۶۶ به نقل از ابن منظور.
(۴) طه/ ۶۶
(۵) مجمع البیان، الطبرسی، ج ۱، ص ۱۷۰
(۶) اسراء/ ۴۷
(۷) مؤمنون/ ۸۹
(۸) مجمع البحرین، طریحی (م ۱۰۸۷)، ص ۳۲۴
(۹) مکاسب محرمه، شیخ مرتضی انصاری، ص ۳۲، چکیده ای بود از آنچه شیخ اعظم (رض) از قواعد و سرائر و منتهی علامه نقل کرده است.
(۱۰) همان، ص ۳۳ ؛ ایضاح الفوائد، ج۱، ص۴۰۵
(۱۱) هر حرفی از آن نشانگر انواع سحر گذشته است: ک: کیمیا، ل: لیمیا، ه: هیمیا، س: سیمیا، ر: ریمیا.
(۱۲) علامه شیخ مرتضی انصاری (ملقب به شیخ اعظم) اقسام دیگری از سحر را بر می‌شمارد که در این مقاله فهرست‌وار به نام آنها اشاره می‌کنیم (گرچه بعضی از آنها با آنچه گذشت تداخل دارد، که در بین پرانتز می‌آوریم): الف ـ سحر کلدانیین (هیمیا)؛ ب ـ سحر یاران تخیل و صاحبان نفس‌های پرقدرت (سیمیا)؛ ج ـ سحر با کمک ارواح زمینی، گرچه عده‌ای آن را انکار می‌کنند؛ د ـ تخیّلات؛ ه ـ کمک از ویژگی‌های داروها (کیمیا)؛ وـ النمیمه: با گرفتن مطالب از افراد سخن چین و پیشگویی بعضی مطالب شخص مسحور را متأثر می‌کند؛ ز ـ شعبده: حرکت‌های سریع در انتقال و جابجایی اشیاء، به طوری که بیننده آن را حس نکند. (مکاسب، چاپ حجری، ص ۴ـ۳۳)
(۱۳) مجموعه کتاب‌های کلامی همانند کشف المراد فی شرح التجرید، ص ۳۷۷  و محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص ۳۷۸
(۱۴) چنانچه بدون ادعا انجام گیرد، همانند فراهم آمدن رزق و روزی حضرت مریم (س)، آن را کرامت می‌نامند.
(۱۵) محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص ۳۷۵ به نقل از شرح التجرید، ص ۴۶۵
(۱۶) اعراف/ ۱۰۸ ـ ۱۰۷؛ فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ * وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ.
(۱۷) اعراف/ ۶۸؛ فَأَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ…
(۱۸) آل عمران/ ۴۹؛ وَ أُبْرِئُ الأَْکْمَهَ وَ الأَْبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ.
(۱۹) القمر/ ۱
(۲۰) بقره/ ۲۳
(۲۱) بقره/ ۱۴۵
(۲۲) دائرة المعارف الاسلامیة، ج ۱۱، ص ۳۰۴، و هذا یصدق تماما علی جماهیر المسلمین… ذلک ان الاسلام مذهب یقول صراحه بالخوارق. و هویری ان ثمه عالمنا المادی عالم الحواس و عالما آخر وراءه، و هو عالم الارواح. یمکننا ان نتصل بالعالم الاخیر من طریق السحر او الدین؛ کتاب فوق به چهار زبان (فرانسه، آلمانی، انگلیسی و عربی) در دهها هزار نسخه به چاپ رسیده است.
(۲۳) یونس/ ۸۱
(۲۴) یونس/ ۷۷
(۲۵) طه/ ۶۹ ـ ۷۰
(۲۶) بقره/ ۱۰۲
(۲۷) المیزان، ج ۱، ص ۲۳۱
(۲۸) نمل/ ۱۵ـ۱۶
(۲۹) مورخین مسلمان آصف بن برخیا را مردی حکیم و دانشمند می‌دانند که سلیمان (ع) او را وزیر خویش قرار داد ـ در کتاب‌های بنی اسرائیل آصف بن برخیا را یکی از موسیقی‌دانان زمان داود پیامبر (ع) می‌دانند که از زمان سلیمان به وزارت منصوب گردید. التحریر التنویر، ابن آشور، ج ۱، ص ۶۱۰
(۳۰) المیزان، ج ۱، ص ۵ ـ ۲۳۴ ؛ مجمع البیان؛ ج ۱، ص ۱۷۰
(۳۱) المیزان، ج ۱، ص ۲۳۵ ؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۷؛ وسائل شیعه، ج ۱۷، ص ۱۴۷
(۳۲) منوّم ـ به کسر واو مشدد ـ : اسم فاعل؛ کسی که با عملیات خواب‌بندی خود، شخص دیگری را به خواب می‌برد. منوّم ـ به فتح واو مشدد ـ : اسم مفعول؛ کسی که عملیات خواب‌بندی بر او اثر گذاشته و به خواب رفته باشد.
(۳۳) دائرة المعارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی،‌ ج ۱۰، ص ۴۲۰ ـ ۴۱۰
(۳۴) اینگونه کارها در قدیم انجام می شده و چنانچه احساس خطر می کردند با نشادر شخص را با سرعت از خواب بیدار می کردند.این ماده اگر در جای مناسب استخدام نمی شد مرگ شخص صد در صد بود.
(۳۵) فرهنگ دهخدا؛ واژه‌های خواب‌بندی، تله پاتی، مانیتیسم.

دعا و نیایش

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

دعا ؛ خواندن و نیایش کردن و پرستش خالق است، دعا انسان را به مبدأ هستی متصل می‌سازد و ایجاد امید و نوید در زندگی خواهد نمود و در رسیدن به کمال مطلق و فضای نامتناهی زیبائی‌ها و صفات جمال و جلال نقش بسزایی دارد.

دعا ؛ ذکر محبوب و معشوق حقیقی است که همه آمال و آرزوی عاشق در رسیدن به او نهفته است و در این راه سر از پا نمی‌شناسد، گاه زمزمه می‌کند، گاه فریاد می‌زند، گاه اشک می‌ریزد و گاه می‌خندد گویا همه چیز در نزد او ذکر محبوب و معشوق است. برای او پنهان و آشکار یکی است، آنچه را در خلوت می‌کند همان را در آشکارا و جلوت انجام می‌دهد، همه عالم را محضر او می‌داند و خود را در مرآ و منظرش می‌بیند و به قول عارف همدانی (بابا طاهر):

به صحرا بنگرم صحرا تو وینم / به دریا بنگرم دریا تو وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / جمال از قامت رعنا تو وینم (۱)

راستی حیات بشر چیزی غیر از دعا و ارتباط با خالق و رازق و پروردگار جهانیان است؟! چنانچه زندگی ممزوج و آمیخته با دعا و ذکر و گفتگو و نیایش نیازمندانه آفریده با آفریدگار نباشد با حیات دیگر حیوانات و نباتات و حتی جمادات تفاوتی خواهد داشت؟!

آیا آنان همانند بسیاری از انسان‌ها در خوردن، آشامیدن، خوابیدن، تولید مثل داشتن، ارضاء غرائز جنسی، حفظ کردن خود از سرما و گرمای آزاردهنده، تلاش برای بدست آوردن نیازها و ساختن آشیانه و پناهگاه تلاش و کوشش ندارند؟! پس اگر در زندگی، ما هم به همین مقدار بسنده کنیم و دعا و ذکر صفات رحمانی را در خود تجلی ندهیم، تفاوتی با دیگر موجودات نخواهیم داشت.

در پاسخ به آنچه گذشت باید گفت: تنها فصل ممیز برای انسان و اخلاق انسانی با دیگر موجودات، دعا و نیایش است. دعا، به انسان هستی می‌بخشد، او را حیات می‌دهد و ابدیت و جاودانگی‌اش را  تأمین می‌کند.

پیشوای عارفان و زینت‌بخش همه عابدان در آغازین سطور صحیفه سجادیه مفاهیم بلندی را درباره دعا می‌آورد، او ابتدا مبدأ هستی را معرفی می‌کند و بعد هم نعمت‌های فراوانش را برمی‌شمرد و بزرگترین نعمت را ارتباط با خالق که همان دعا است می‌داند.

امام العارفین جملات برگرفته از وحی را انشاء می‌کند و فرزند برومندش معصوم هفتم باقرالعلوم (علیه السلام) آن را چنین به نگارش در می‌آورد:

بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَهُ الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ. ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعاً. ثُمَّ سَلَکَ بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ… تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ، وَ تَظاَهَرَتْ آلَاؤُهُ، لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّةِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ «إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا.»(۲)

سپاس پروردگاری را که مبدأ همه هستی است بدون آنکه قبل از او مبدئی باشد و پایان‌بخش و منتهایی است که همه چیز به او منتهی می‌گردد بی آنکه بعد از او آخری باشد، خدایی که چشم بندگان از دیدن او ناتوان و عاجز است و اندیشه وصف‌کنندگان از توصیف او درمانده می‌باشد موجودات را به دست پرقدرت خود به گونه‌ای شایسته آفرید و آنان را بر اساس خواست خود صورت بخشید، آنگاه همه خلائق را در راه اندیشه خویش راهی ساخت و در مسیر عشق به خود برانگیخت… جلوه‌های نام او پاک و منزه است و نعمت‌هایش پی‌در‌پی شامل حال مخلوقات است، آنچه را انجام می‌دهد کامل است، کسی نمی‌تواند از او پرسش کند اما او از همه چیز، حق پرسش (در برابر نعمت‌های داده شده‌اش را) دارد، پس همگی در معرض پرسش او قرار خواهند گرفت.

سپس فرمود: ستایش خداوندی را که اگر بندگانش را از شناخت سپاسگزاری بر عطاهای پی‌در‌پی و نعمت‌های کاملش محروم می‌ساخت، نعمت‌های او را مصرف می‌کردند و حمد و ستایش او را نمی‌نمودند و از روزی او بهره‌مند می‌شدند ولی تشکر نمی‌کردند.

اگر چنین اتفاقی می‌افتاد آنان از مرزهای انسانیت خارج شده و به مرز حیوانیت و زندگی چهارپایان می‌رسیدند و این همان مطلبی بود که خود در قرآن کریمش چنین توصیف کرده است: زندگی آنان چیزی جز زندگی چهارپایان نیست، بلکه از چهارپایان نیز گمراه‌تر هستند! (۳)

ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطف تو ناگفته ما می‌شنود
ای دعا از تو اجابت هم ز تو / ایمنی از تو مهابت هم ز تو

مفهوم دعا
واژه «دعا» از «دَعَوَ» (۴) گرفته شده و برای آن معانی گوناگونی ذکر شده است. (دعا) به معنای آن چیزی است که بواسطه آن پروردگار را می‌خوانند و او را صدا می‌زنند، همانطوری که آمده است: فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛ پس فرا خواند پروردگارش را که همانا مغلوب شدم (شکست خوردم) پس یاری کن مرا.

جمع دعاء را «ادعیه» دانسته‌اند، رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ ؛ پروردگارا بپذیر دعای مرا.

و دعا به معنای خواندن و استمداد و کمک خواستن نیز می‌باشد همانطوری که می‌خوانیم: «ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ »؛ شما از گواهان بر خود از غیر خدا استمداد بجوئید و درخواست کمک کنید.

و باز دعا به معنای «دعوت کردن» می‌باشد. در قرآن کریم می‌خوانیم؛ «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ» ؛ خداوند شما را به سوی بهشت برین دعوت می‌کند.

و گاهی هم به معنای سؤال و پرسش آمده؛ «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها» ؛ گفتند آنان بپرسید از پروردگارتان برای ما تا روشن کند رنگ پوست (آن گاو) چگونه باشد.

و در برخی از کتاب‌های لغت آمده است: الدعاء ای الرغبة الی الله، دعا یعنی تمایل یافتن بنده و رغبت پیدا کردن عبد به خالق است، حال این رغبت ممکن است با زبان حال و یا زبان قال جلوه و ظهور پیدا کند.(۵)

و برخی هم «دعا» را عبادت دانسته‌اند؛ یعنی خضوع، اطاعت و بندگی شخص در برابر مولا و ولی نعمت. در ذیل آیه شریفه: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ… آمده است: الدعاء هو العبادة یعنی اطاعت کنید مرا که اطاعت و بندگی شما را می‌پذیرم. (۶)

محورهای چهارگانه دعا
حال از مجموعه آنچه در آیات قرآن و گفتار اهل لغت گذشت می‌توان گفت: دعا دارای چهار محور اساسی ژرف و عمیقی است که حیات بشر بدان بستگی دارد و بدون آنها از جلگه انسانیت خارج می‌گردد.

   ۱ـ حمد و ثنای خالق
در این محور انسان به هنگام دعا و مناجات و توجه پیدا کردن و استمداد طلبیدن، تنها خالق هستی را می‌بیند و او را منعم و ولی نعمت خویش می‌داند که این مستلزم یگانه‌پرستی و توحید محض است. زیرا جملاتی همچون؛ اللهمّ رَبَّنَا وَ لَکَ الْحَمْدُ (۷) ؛ بار خدایا پروردگارا، سپاس، خضوع و کرنش فقط از آن توست و یا جمله «سمع الله لمن حمده الله اکبر» ؛ هر کسی هر گونه تشکری را اظهار کند خداوند می‌شنود، خداوند برتر از همه چیز است.

و یا جمله «أدعوک یا الله یا نورا فی نور و نورا إلى نور و نورا فوق نور و نورا تحت نور یضی‏ء به کل نور و کل ظلمة و یطفأ به شدة کل شیطان و سلطان» (۸) ؛ می‌خوانم تو را، استعانت می‌جویم از تو ای خدا، ای نوردهنده هر درخشندگی و ای کسی که همه انوار از آن توست و ای نوری که بر همه انوار برتری دارد و ای نوری که اساس و بنیاد دیگر نورها هستی، به سبب وجود تو هر نوری درخشنده می‌شود و هر تاریکی نور می‌گردد و هر مکر و حیله و خیانتی که از سوی شیاطین و قدرتمندان منعقد شده و پیش‌بینی گردیده، نابود می‌گردد و…

امثال جملات فوق در دعاهای مشترک بین مسلمانان و موحدان، مستلزم توحید و یگانه پرستی است.

   ۲ـ درخواست نعمت و رحمت‌
در این بخش خواننده نیازمندی‌ها را مشاهده می‌کند و یا آنچه را که فضل و رحمت واسعه حق‌تعالی ایجاب می‌کند می‌بیند. در این دعاها گرچه خود را لایق نمی‌داند و درک می‌کند آنچه را که درخواست دارد نسبت به خالق حقی ندارد بلکه چنانچه عطا کند فضل و زیاده و رحمت از خداوند خواهد بود. همانند آنچه امام جعفر صادق(ع) در روزهای ماه رجب به محمد بن زکوان (معروف به محمد سجاد) تعلیم داد و فرمود آن را بعد از هر نماز بخوان:

یا من أرجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل یا من یعطی من سأله یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة أعطنی بمسألتی إیاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخرة و اصرف عنی بمسألتی إیاک جمیع شر الدنیا و شر الآخرة فإنه غیر منقوص ما أعطیت و زدنی من فضلک یا کریم ؛

ای امیدبخش همه خوبی‌ها و ای امان‌بخش از خشم در برابر بدیها، ای آنکه در برابر اعمال قلیل و اندک پاداش فراوان عنایت کنی ای آنکه عطایت شامل کسانی است که از تو بخواهند و یا نخواهند و حتی آنانی که تو را نشناسند که این از جهت مهرورزی و رحمت توست، عطا کن بر من خواسته و نیاز مرا که تمام خوبی‌های دنیا و خوبی‌های آخرت است و دور گردان از من همه بدی‌های دنیوی و اخروی را، پس همانا آنچه را عنایت کنی هیچگونه کاستی ندارد و زیاده بخش بر من از فضل و کرم خود ای بخشنده بزرگوار.

محمد بن زکوان می‌گوید: امام (علیه السلام) محاسن شریف خود را در دست گرفت و با حرکت دست راست و انگشت سبابه خود به سمت چپ و راست می‌فرمود: یا ذا الجلال و الإکرام یا ذا النعماء و الجود یا ذا المن و الطول حرّم شیبتی على النار ؛ ای بزرگوار و ای کریم، ای صاحب نعمت‌ها و بخشش‌ها، حرام گردان موی سفید مرا بر آتش دوزخ و آن را مسوزان (صورت مرا مسوزان). (۹)

امثال این دعا به صورت مختصر و مفصل فراوان است که بیشتر از این مقدار در این مختصر نگنجد.

همچنین امیرمؤمنان (ع) با رازق و خالق خود چنین سخن می‌گوید:

الهی أنت ذوفضل و مَنٍّ / و أنّی ذوخطایا و اعف عنّی
فظنّی فیک یا ربّی جمیل / فحقّق یا الهی حسن ظنّی

پروردگارا، تو دارنده برتری‌ها و نعمت‌های فراوانی/و من بنده‌ای خطاکارم که اشتباهات زیادی مرتکب گردیده، ببخش مرا/خدای من نسبت به تو خوش گمانم/پس این خوش‌گمانی را تحقق بخش. (۱۰)

   ۳ـ درخواست آمرزش و مغفرت
در این محور آنچه بر خلاف دستورات خالق یکتا از انسان سر زده و یا گناه و معصیت تلقی گردیده باشد مطرح می‌گردد. مسلّم طلب آمرزش بنده را به مبدأ هستی نزدیک می‌کند و احساس تقرب می‌نماید، و برای خویشتن آرامش می‌آفریند. در قرآن کریم می‌خوانیم:

رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الأَْبْرارِ ؛ پروردگارا بیامرز ما را و پرده‌پوشی کن کارهای زشت ما را و ما را با نیکان محشور فرما.

رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ ؛ پروردگارا آنچه را بر پیامبرانت وعده کردی به ما عنایت کن و در روز قیامت ما را خوار و ذلیل مگردان زیرا تو بر خلاف وعده‌هایت رفتار نخواهی کرد.

و نیز می‌خوانیم:
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ ؛ بار خدایا بر نفس خویش ستم روا داشتیم، ما را بیامرز چنانچه ما را نبخشی و بر ما ترحم نکنی هر آینه ما در جمله زیان‌دیدگان خواهیم بود.(۱۱)

مولای متقیان علی (ع) درخواست بخشش از پروردگار را چنین بیان می‌کند:

الهی لاتُعَذّبنی فإنّی / مُقرّ بالّذی قد کان منّی
و ما لی حیلة الّا رجائی / بعفوک إن عَفَوتَ و حسن ظنّی

پروردگارا، مرا عذابم مده/همانا بر آنچه انجام داده‌ام اعتراف دارم/چاره و راهی غیر از امید بر عفو تو برایم نیست/ اگر بخشیدی و عفوم کردی که این گمان خوش را نسبت به تو دارم.(۱۲)

   ۴ـ توجه به نیازمندی‌ها و گرفتاری‌های جمعی
در محور چهارم کسی که با خالق به مناجات برمی‌خیزد و او را مبدأ همه موجودات عالم می‌داند و زندگی خود را از دیگر انسان‌ها و موجودات جدا نمی‌سازد، برای بدست آمدن نیازمندی‌های خود و دیگر افراد و برطرف شدن گرفتاری‌های آنان و خویشتن دعا می‌کند و طرح مشکلات دیگران را در دعاها و نیایش با خالق بر خویشتن مقدم می‌دارد و برای رفع گرفتاری‌های آنان، دعا بیشتر می‌نماید و نیازمندی‌های خود را در مرحله بعد می‌بیند که این روش، سیره خاص اولیای خداست.

امام حسن مجتبی(ع) می‌گوید در خُردسالی شاهد دعاهای جانسوز مادرم زهرا(س) بودم، او مناجات‌های طولانی داشت که گاه ساعت‌ها وی را مشغول می‌نمود. اشک‌ها می‌ریخت، تضرع می‌نمود، ارتباط خاصی را با خالق هستی برقرار می‌کرد، در بامداد جمعه (آدینه) می‌فرمود:

«اللهم اجعلنا من أقرب من تقرب إلیک و أوجه من توجه إلیک و أنجح من سألک و تضرع إلیک اللهم اجعلنا ممن کأنه یراک إلى یوم القیامة الذی فیه یلقاک و لا تمتنا إلّا على رضاک اللهم و اجعلنا ممن أخلص لک بعمله و أحبک فی جمیع خلقک اللهم صل على محمد و آل محمد و اغفر لنا مغفرة جزما حتما لا نقترف بعدها ذنبا و لا نکتسب خطیئة و لا إثما اللهم صل على محمد و آل محمد صلاة نامیة دائمة زاکیة متتابعة متواصلة مترادفة برحمتک یا أرحم الراحمین» ؛

پروردگارا ما را از نزدیکترین کسانی که طلب تقرب می‌نمایند قرار ده و از موجّه‌ترین آنان گردان و پیروزی بیشتر را نصیب سائلان و تضرع‌کنندگان گردان. بار خدایا ما را از کسانی قرار ده که گویا تو را تا پایان جهان [قیامت] می‌بینند، کسانی که در آن روز تو را ملاقات می‌کنند و نمیران ما را مگر بر اساس خوشنودی خود. بار خدایا ما را از کسانی قرار ده که با اعمال خویش خلاصه در تو می‌گردند و محبوبترین آفریدگان در نزد تو می‌شوند. پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست. و ما را بیامرز، آمرزشی که بعد از آن گناه بین ما و تو فاصله ایجاد نکند و ما را گرفتار اشتباه و لغزش نسازد. بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست درودی پُربار، تزکیه‌کننده، پی‌درپی، متصل و همیشگی. این عنایات را با مهربانی و رحمت خودت عطا فرما ای برترین ترحم کننده. (۱۳)

امام مجتبی(ع) می‌فرماید: مادرم به هنگامی که در بستر رحلت افتاده بود و از درد و شدت جراحات پهلو می‌نالید باز هم دعای نیمه شب او بدرقه همسایگان، دوستان و شیعیان و افراد گرفتار و مبتلای جامعه انسانی بود.

می‌فرمود: رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ ع قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّى اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْ‏ءٍ ؛ مادرم فاطمه(س) را شب‌های جمعه در میان محراب عبادت می‌دیدم که پیاپی در رکوع و سجود بسر می‌برد تا سپیده صبح آشکار ‌گشت و با گوش خود می‌شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد و از خداوند درخواست رحمت و مغفرت و گشایش برای آنان می‌نمود که در اکثر اوقات ادامه داشت لکن به خویشتن و سلامتی خود توجهی نداشت و برای شفای خود و برطرف شدن گرفتاری‌ها دعایی ننمود.

امام(ع) فرمود: سؤالی کردم؛ لِمَ لَا تَدْعین لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعین لِغَیْرِکِ؟! مادرم، چرا برای خویشتن دعا نمی‌کنید همان گونه که برای دیگران دعا می‌نمائید؟

فاطمه اطهر(س) جواب داد: یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ ؛ ای فرزندم ابتدا برای همسایگان (دیگران) سپس برای خانه و صاحبان خانه. (۱۴)

در پایان باید گفت: محورهای چهارگانه در بسیاری از ادعیه مأثوره مشهود است و همین امر سبب شده بسیاری از مردم جهان چون دعا و مناجات و نیایش‌های معصومان را می‌شنوند، با خضوع و خشوعی قلبی می‌پذیرند. سخنان مفسر بزرگ مصری مرحوم طنطاوی صاحب تفسیر «الجواهر فی تفسیر القرآن» درباره صحیفه سجادیه، نمونه‌ای از صدها اعتراف است:

صحیفه یگانه کتابی است که در آن علوم و معارف و حکمت‌ها وجود دارد که در غیر آن یافت نمی‌شود، این بدبختی مردم مصر است که تاکنون از این اثر گرانبها و جاوید نبوی آگاه نبوده‌اند، من هر چه در آن می‌نگرم آن را بالاتر از کلام مخلوق و پائین‌تر از کلام خالق می‌بینم. (۱۵)

براستی دعاهایی همانند ابوحمزه ثمالی، جوشن کبیر، دعای امام حسین(ع) در روز عرفه، دعاهای صحیفه سجادیه و مناجات خمسه عشر و مناجات شعبانیه و… انسان را به عالمی دیگر می‌برد و انسان ناسوتی را لاهوتی و سپس ملکوتی می‌نماید و به او هویت و آرامش می‌بخشد و او را از کوه سرسخت‌تر و از آتش گداخته‌تر در برابر امواج مسموم بیگانگان خواهد نمود.

نیایش در مکتب اهل بیت(ع)
روی آوردن به دعا و نیایش از سوی حاملان وحی، آنانی که خود محط نزول آیات الهی و مخزن دانش حضرت حق ـ جل و علا ـ هستند برای بسیاری از افراد اعجاب و شگفتی داشته است.

آنان به هنگامی که می‌خواستند سخن باری تعالی را بشنوند قرآن تلاوت می‌کردند و یا آن را استماع می‌نمودند و به یاران نزدیک خویش این توصیه را داشتند ولکن آنگاه که اراده می‌کردند با خالق هستی راز و نیاز کنند و خود کلیم حضرت حق گردند و توحید را در وجود خویش تجسم بخشند و در میان جمع از جمع بیگانه شوند و به او بپیوندند و خود درخواست‌کننده سائل متضرع و مبتهل الی الله گردند دعا می‌خواندند و کلماتی که از اعماق جانشان برمی‌خواست که در آنها جلوه بندگی، خضوع و فناء فی الله مشاهده می‌شد، بر زبانشان جاری می‌گشت. آنان با شروع دعا چنان حالی را می‌یافتند که همه علائق و پیوندهای مادی به فراموشی سپرده می‌شد، گویا از نسل انسان‌های خاکی نیستند بلکه از فرشتگان می‌باشند و ماهیت دیگری دارند.

براستی زیباترین جلوه‌های نیایش و راز و نیاز در ادعیه‌ای است که توسط ائمه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) انشاء گردیده و به امت اسلامی درس چگونه راز و نیاز کردن و التماس مخلوق از خالق را آموزش دادند.

مگر دعا، ذکر و نیایش چه جایگاه رفیع و والایی دارد که زیباترین حالت انبیاء و اوصیاء و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) زمان دعا و سخن گفتن آنان با خداوند حکیم لایزال است، در مکتب آنان جایگاه عظیم دعا چنین معرفی شده است:

* دعا؛ فروغ‌بخش همه آسمان‌ها و زمین‌ها (کرات) است. (۱۶)

* دعا؛ کلید همه موفقیت‌ها و پیروزی‌هاست. (۱۷)

* دعا گردنبند رستگاری است. (۱۸) (که هر کس را در کمند خویش انداخت سعادت دنیا و آخرتش را تضمین کرد و هرگز پستی و بیچارگی به سراغش نرفت)

* دعا؛ در اعماق وجود خواننده و شنونده اثرگذار است و از نیزه پولادین و سلاح‌های آهنین اثربخش‌تر است.(۱۹)

* دعا؛ شفابخش همه امراض و ویروس‌های جسم و روح و روان است. (۲۰)

* دعا؛ کلید رحمت و شفابخش زاهدان و امیدوارکننده عابدان و بندگان است. (۲۱)

* دعا؛ گرفتاری‌های حتمی را تغییر می‌دهد (۲۲) (و چه بسا آن را تبدیل به نعمت کند)

* دعا؛ ابزار دفاعی هر مؤمن در برابر تهاجم‌های بیگانگان و شیاطین است. (۲۳)

* دعا؛ ستون خیمه دین و دینداری است. (۲۴)

* دعا؛ بالاترین مرحله اخلاص و بندگی در نماز است. (۲۵)

* دعا؛ بندگی، خضوع و خشوع و عین عبادت است. (۲۶)

* دعا؛ پیوند بخش و سامان‌دهنده عبادت (و بندگی خدا) است. (۲۷)

پس دعا همه هستی انسان و بشریت است و قرآن صاعد است و هر آنچه را امامان و پیشوایان معصوم(ع) فرمودند تفسیر و تعبیر دیگری از آیه شریفه ذیل است:

قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً ، بگو [ای پیامبر] پروردگارم برای شما هیچگونه ارج و ارزشی قائل نیست چنانچه دعا و نیایش در میان شما نباشد، شما خداوند و پیامبران را تکذیب کردید و ارتباط خویش را قطع نمودید که این عمل ناشایست دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد. (۲۸)

امنیت جهانی در پرتو دعا (ارتباط با خدا)
انسان امروزی علی رغم در اختیار داشتن امکانات مادی و تکنولوژی و برخورداری نسبی از رفاه در همه ابعاد زندگی به علت محروم بودن از برکات و لذائذ مناجات با خدا و خالق خویشتن در بن بست و گرفتاری‌های روحی بسر می‌برد و اضطراب شدید او را محاصره نموده است و روح تکاملی و رو به بی‌نهایت او هرگز با بهره‌مندی‌های مادی سیراب نمی‌گردد و بی‌معناترین و پوچ‌ترین زندگی‌ها را تشکیل داده است، همانطوری که خداوند مهربان هدف نهایی از خلقت جن و انس را پرستش و عبادت ذات مبارک خویش دانسته و آنجا که دعا و عبادت نباشد امتیازی بر سایر حیوانات ندارد بلکه با گره خوردن مکر، حیله و شهوات حیوانی با اندیشه شیطانی محیط از امنیت کمتری برخوردار است و تهدید بیشتر خواهد شد.

چنانچه در عالم حیوانات گرگی چند گوسفند بدرد و یا شیری چند آهو را خوراک خود قرار دهد، امروز و دیروز انسان منهای دعا و اخلاق عبادی صدها هزار بلکه میلیون‌ها نفر را بکام مرگ برده و بالاتر آنکه نسلی را تهدید می‌کند و با سلاح‌های کشتار جمعی امنیت را از دیگران می‌گیرد. جامعه آمریکا و اروپا و یا آفریقا منهای دعا و نیایش جنگلی است که برای همیشه ضعیف، پایمال و نابود است و چهره‌های متول و قدرتمند حیوانی آنان، زالو صفت خون مستضعفان را می‌مکند و اجازه تنفس به پابرهنگان خود نمی‌دهند.

آنان برای خود حد و مرزی اخلاقی معتقد نیستند تا تجاوز و چپاول را خلاف بدانند و استعمار دیگران را تعطیل کنند. آنان گاهی با تجاوز علنی، گاه با ایجاد مراکز فساد و گاه با کشتن اندیشمندانی که چراغ راه هدایتند به زندگی مادی خویش جلوه بیشتری می‌دهند و از هیچگونه استعباد و استثمار کوتاهی نمی‌کنند گرچه واژگان: آزادی، دمکراسی و جلوگیری از تولید سلاح‌های کشتار جمعی را شعار خود قرار داده‌اند. آنان برای چپاول دیگر کشورها در داشتن و تولید هر گونه سلاح سمی، کشتار جمعی آزادند و در مصونیت محض بسر می‌برند ولکن دیگران که ممکن است روزی در برابر تجاوز آنان بایستند باید در ممنوعیت کامل بسر برند.

دکتر اسعد علی اسعد رئیس هیئت نویسندگان ادب عربی در کشورهای آمریکا، انگلستان و فرانسه در بحث شعار دمکراسی و اخلاق انسانی در آمریکا می‌نویسد:

در شهر نیویورک در یک شب چند ساعت قطعی برق بوجود آمد، در آن مقطع کوتاه در یک منطقه محدود، تجاوز و تعدی از قبیل سرقت، تجاوز به عنف به قدری بالا بود که بر اساس آمار در هر دقیقه هفت جرم و جنایت صورت گرفت. این از پایگاه تمدنی که مدعی صدور دموکراسی است، بسیار تعجب‌آور است، جایی که در آنجا بر اساس آمار، کتاب «حقیقتی که شما را به زندگی جاوید رهبر می‌کند» در صد میلیون نسخه چاپ می‌شود و به ۱۱۵ زبان منتشر می‌گردد!!

آیا برای تغییر اینگونه جوامع و ایجاد امنیت اخلاقی در آنها، راهی غیر از آشنایی با اخلاق الهی و توجه به ارتباط انسان با خالق وجود دارد؟! مسلم نه. (۲۹)

پس تنها نیایش و دعا و ارتباط با خالق هستی که جامع صفات کمالیه است، انسان را از ددمنشی دور می‌کند و او را متخلق به اخلاق فطری می‌نماید.

راستی، صداقت، زندگانی مسالمت‌آمیز، محبت و دوستی، مساعدت به یکدیگر، دست‌گیری انسان‌های ضعیف، شکوفایی فطرت سالم، آرامش و امنیت در سایه این امر محقق می‌شود.

با یک نگاه کلی به کشور ایران اسلامی خود و مقایسه حوادث در خلال یازده ماه با ماه مبارک رمضان این امر روشن می‌گردد. هر سال نیروی انتظامی اعلان می‌دارد آمار ارتکاب جرائم، سرقت‌ها، اختلافات و… در ماه رمضان تقلیل می‌یابد و مراکز دادرسی همچون دادگستری‌ها و دادگاه‌ها خلوت می‌گردد و تعداد این‌گونه امور بسیار کم می‌شود.

مسلم تقلیل جرائم اخلاقی چیزی جز به برکت روزه، دعا، نیایش و توبه و بازگشت به سوی حق نیست.

چرا دعای بعضی‌ها به اجابت نمی‌رسد؟
در پایان جهت تیمن و تبرک این بحث و ارتباط طهارت جسم و روح انسانی با دعا و نیایش و شرایط استجابت دعا و فراهم شدن مقدمات پاکی‌ها در شخص و اشخاص نیایش‌کننده با خالق هستی، حدیثی را از مولی الموحدین و امام المتقین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می‌آوریم:

شخصی محضر امیر مومنان(ع) رسید او از مستجاب نشدن دعاهای خود شکوه کرد و عرضه داشت:
با اینکه خداوند متعال وعده داده «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» دعا کنید، خواسته‌های خود را با من در میان بگذارید من اجابت می‌کنم، چرا دعاهای ما به اجابت نمی‌رسد؟ و پاسخ داده نمی‌شود؟

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: إِنَّ قُلُوبَکُمْ خَانَتْ بِثَمَانِ خِصَالٍ؛ همانا قلب‌ها و اندیشه‌های شما را هشت چیز فرا گرفته و سبب خیانت و عدم پذیرش دعا شده است:

۱ـ شما خدا را می‌شناختید ولکن حق خالقتان را ادا نکردید آنگونه که سزاوار بود، پس شناخت او شما را سودی نبخشید.

۲ـ شما به پیامبر و فرستاده او ایمان آوردید ولی با سنت و روش او مخالفت کردید و شریعت و دین او را کنار گذاشتید، پس ثمره و نتایج مترتبه بر ایمان شما کجاست؟

۳ـ کتاب (قرآن) او را خواندید ولی به آن عمل نکردید با اینکه اقرار کردید شنیدیم و اطاعت و پیروی کردیم و بعد مخالفت نمودید.

۴ـ شما می‌گویید از مجازات و کیفر الهی می‌ترسید اما همواره کارهایی می‌کنید که شما را به آتش الهی نزدیک‌تر می‌سازد، پس کجاست ترس شما از آتش جهنم؟

۵ـ می‌گویید به بهشت الهی علاقمند هستید اما همواره کارهایی انجام می‌دهید که شما را از آن نعمت بزرگ محروم می‌کند و دورتان می‌دارد، پس تمایل و رغبت شما به بهشت او کجاست؟

۶ـ نعمت‌های خدا را می‌خورید و شکر نعمت را بجا نمی‌آورید (تا آن را ازدیاد بخشد و دعای شما را مستجاب گرداند).

۷ـ همانا خداوند فرمان داد تا با شیطان دشمنی ورزید و او شیطان را دشمن شما معرفی کرد اما شما طرح دوستی ریختید و به ظاهر ادعای دشمنی با شیطان کردید ولی در مقام عمل با او مخالفتی نداشتید.

شما عیب‌ها و زشتی‌های مردم را جلو چشم خویش (تابلو) قرار دادید و عیوب خود را پشت سر افکندید و آنان را نادیده گرفتید. با همه این احوال چه کسی از شما سزاوارتر است که خود را ملامت کند…

با این وضعیت چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالی که خودتان درهای اجابت را بر روی خود بسته‌اید؟!
تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمائید، امر بمعروف و نهی از منکر کنید تا دعاهای شما به اجابت رسد. (۳۰)

مولانا (ره) گفت:
اخسئوا  (۳۱) آید جواب آن دعا / چوب رد باشد جزای هر دغا(۳۲)
گر حدیثت کج بود معنیت راست / آن کجیّ لفظ، مقبول خداست

پی نوشتها:

(۱) رباعیات باباطاهر عریان.
(۲) فرقان، ۴۴٫
(۳) صحیفه سجادیه، دعای اول، بندهای ۱-۲-۸٫
(۳) در علم صرف می‌خوانیم «واو متحرک ماقبل مفتوح تبدیل به الف شده» که در واژه «دعا» همین اتفاق افتاده است.
(۵) لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۴، ص ۲۵۷ ؛ الوجیز، مجمع اللغة العربیة، ص ۲۲۸، المنجد، ج۱، ص ۲۱۶؛ کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، ج۲، ص ۲۲۱٫
(۶) اصول کافی، ج ۲، ص ۴۶۷٫
(۷) وسائل الشیعه، ج ۸ ص ۴۲۴، ح ۱۱۰۷۵؛ بعد از رکوع گفته شود.
(۸) بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۵۷؛ جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، سیدبن طاووس، ص ۳۹۴٫
(۹) بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۳۹۰٫
(۱۰) دیوان منسوب به امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع)، ص۴۴۴٫
(۱۱) آل عمران، ۹۳ ـ ۹۴٫
(۱۲) دیوان منسوب به امیرمؤمنان، ص۴۴۴٫
(۱۳) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، احمد رحمانی همدانی، ج ۲، ص ۵۹۶٫
(۱۴) علل الشرایع، صدوق، ج ۱، ص ۱۸۲٫
(۱۵) به نقل از مرحوم آیت ا… مرعشی نجفی در مقدمه چاپ صحیفه سجادیه.
(۱۶) الدعاء نورالسماوات والارضیین، کافی، ج ۲، ص ۱۴۸٫
(۱۷) الدعاء مفاتیح النجاح، مصباح کفعمی، ص ۷۶۹٫
(۱۸) الدعاء مقالید الفلاح، مصباح کفعمی، ص ۷۶۹٫
(۱۹) الدعاء سلاح المؤمن وانقذ من السنان، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص۱۶۱٫
(۲۰) الدعاء شفاء من کل داء، کافی، ج ۲، ص ۴۷۰٫
(۲۱) الدعاء مفاتیح الرحمة و سراج الزاهدین و شوق العابدین، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۵۰٫
(۲۲) الدعاء یردالقضاء، کافی ج ۲، ص ۴۶۹٫
(۲۳) الدعاء سلاح المؤمن، کافی، ج ۲، ص ۴۶۸؛ وسائل الشیعه ج ۷، ص ۳۸٫
(۲۴) الدعاء عمود الدین، کافی، جلد ۲، ص ۴۶۸٫
(۲۵) الدعاء هو الاخلاص المطلوب فی الصلاة، بحار الانوار، ج ۸۱، ص ۳۷۰٫
(۲۶) الدعاء هو العبادة، کافی، ج ۲، ص ۴۶۸٫
(۲۷) الدعاء مخ العبادة، کافی، ج ۲، ص ۴۶۷٫
(۲۸) فرقان، ۷۷٫
(۲۹) مقدمه کتاب النظام العسکری فی الاسلام ، احمد زمانی.
(۳۰) مستدرک الوسائل، علامه نوری، ج ۵، ص ۲۸۶٫
(۳۱)اخسئوا: لال بگیرید (حرف نزنید).
(۳۲) حیله‌گر، پیمان‌شکن.

نور و ظلمت در قرآن کریم

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

واژه‌ها و کلمات ترکیبی وحی در قرآن کریم از عمق و ژرفای خاصی برخوردار است به طوری که با هیچ کتاب دیگر آسمانی و غیر آن قابل قیاس نمی‌باشد چنانچه اندیشمند و فرهیخته‌ای به قرائت آن بپردازد و آن را مطالعه کند، بی‌تردید حیرت و اضطراب و شگفتی خاصی به وی دست خواهد داد و در ضمیر ناخودآگاهش پرسش‌ها و سؤال‌های گوناگون و متعددی ایجاد می‌شود و او را به کنکاش و جستجو وامی‌دارد و این راه را ادامه می‌دهد تا ضمیر پرسش‌گر و وجدان درونیش آرام گیرد. (۱)

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (*) الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ ؛
آگاه باشید تنها با یاد خدا و توجه به ذکر او دلها آرامش می‌یابد، آنانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پاکیزه‌ترین زندگی نصیبشان خواهد شد و بهترین سرانجام را خواهند داشت. (۲)

در مجموعه دریای گهربار وحی و ستارگان بزرگ و کوچک قرآن، واژه «نور و ظلمت» درخششی دیگر دارد.

● واژه نور مظهر مبدأ هستی، آفریدگار جهان و هدایت‌گر تکوینی و تشریعی همه عالم است، جهان بدون نور حضرت حق مفهوم و معنا ندارد و اشیاء متعدد و گوناگون از یکدیگر جدا نمی‌گردند و تشخیص وتمیز پیدا نمی‌کنند. او سبب جدایی انواع و اجناس از یکدیگر است، در پرتو برکت وجودی نور هر چیزی در جای خود قرار دارد و به موقع وظیفه و تکلیف خود را انجام می‌دهد که در این امور آسمان‌ها و زمین و هرآنچه وجود دارد در پرتو نورانیتش راه صحیحی را طی می‌کنند.

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ؛
تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند از روی اختیار و یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیمند و دنباله رو او هستند و همه بسوی او باز گردانده می‌شوند. (۳)

● ظلمت؛ مظهر تاریکی، ستم، زورگویی، تبعیض، بی‌عدالتی، گناهان، جنایات انسانی و غیر انسانی و تجاوز نسبت به یکدیگر است، هر آن کس در آن وادی قدم نهد در باتلاقی فرو رفته است که لحظه به لحظه و آن به آن تیره‌روزی و سیاه‌بختی را برای خود و همراهانش بوجود آورده،‌ از انسانیت به حیوانیت و از آن به عالم جمادات نزول کرده تا جایی که هیچگونه تکلیفی را برای خود احساس نکند. قرآن این حالت را چه زیبا تبیین می‌کند:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الإِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالأَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ ؛

به یقین گروه بسیاری از جنیان و انسان‌ها را در دوزخ خواهیم برد آنان دلها (عقل‌ها)یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند) نمی‌فهمند و چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شوند، آنان همانند چهارپایان هستند بلکه وضعیت بدتری (گمراه‌ترند) دارند، اینان غافلان کوردل (که در ظلمت بسر برده‌اند) هستند، چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت باز هم گمراهند. (۴)

مفهوم نور
نور؛ معنایش ضیاء و روشنی است که سبب ظهور و جلوه خود و دیگر اشیاء شود. (۵)

در کتاب‌های لغت آمده: نور از نام‌های خداست، نور در جهان مادیت وسیله‌ای است که انسان بینا از آن بهره‌برداری می‌کند و سبب تشخیص و تمیز اشیاء از یکدیگر می‌شود. (۶)

علامه طریحی براساس استخدام و بکارگیری واژه نور و ظلمت در قرآن و حدیث می‌نویسد: این دو کلمه در هر جایی معنا و مفهوم مستقل دارد، در آیه شریفه:
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ…؛ خداوند نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور خداوند همانند چراغی است که در درون آن چراغ پرفروغ دیگری است …

در این آیه نور به معنای مدبرّ و برنامه‌ریز و گرداننده آسمان‌ها و زمین است.

اما در آیه شریفه: مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ … ؛ کسی را که خداوند در وجودش نور قرار نداده هدایت‌گری برای او نیست (۷)، در اینجا روشنایی همان هدایت در برابر تاریکی و ظلمت است ..

و در آیه شریفه: وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ…؛ و قرار داد برای شما نور را تا بواسطه آن راه روید و حرکت کنید. (۸)
در اینجا نور را رهبری و زعامتی می‌داند که از او پیروی شود و دنبال سر او حرکت نمایند. (۹)

مفهوم ظلمت
ظلمت، همان تاریکی است که در صورت نبود نور به وجود می‌آید. در زبان عربی جمع ظلمة؛  ظلم و ظلمات می‌باشد. ظلمت، در تعبیر قرآنی بیانگر شدت و کثرت تاریکی است بطوری که شخص گرفتار ظلمت، راهی برای رسیدن به روشنایی پیدا نکند همانند تاریکی در شب‌های دیجور در وسط دریا که سیاهی مطلق است، شخص قایق سوار و یا در حالت شنا احساس می‌کند به هر طرف هر چه حرکت کند در تاریکی و ظلمت بیشتر فرو می‌رود و از هدف دورتر می گردد. (۱۰)

قرآن کریم در ترسیم معنای ظلمت، داستان یونس پیامبر (علیه السلام) را چنین مطرح می‌کند، آنگاه که یونس در شکم «وال» قرار گرفت او ظلمت و تاریکی محض را احساس کرد و با خدای خویش به مناجات پرداخت:

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (*) فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ ؛

(بیاد آور) ذوالنون (یونس) را هنگامی که خشمگین از میان قوم خویش بیرون رفت و چنین می‌پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن تاریکی‌ها و ظلمت‌های متراکم صدا زد: خداوندا جز تو معبودی نیست، منزهی تو و من از ستم کاران بوده‌ام. ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم، همین گونه انسان‌های مؤمن را از ظلمات و گرفتاری‌ها نجات می‌دهیم. (۱۱)

و نیز قرآن واژه ظلمت را درباره رحم مادران که جایگاه تاریک و غیر قابل نفوذ برای اشعه‌های عادی است بکار می‌گیرد و چنین تعبیر می‌کند:

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ؛ او شما را در رحم و شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش داد و در میان تاریکی‌های سه گانه قرار داد. (۱۲)

پس ظلمت در اصطلاح قرآن مطلق تاریکی است که انسان آنگاه که در آن وادی فرو رود و پا گذارد همه راه‌های نجات بر او بسته می‌شود و قادر به هدایت خویش و دیگران نخواهد بود.

کلام علامه طباطبایی (ره) در تبیین «نور»
در پایان به بیان علامه و فیلسوف عالیمقدار صاحب المیزان (ره) می‌پردازیم تا بهره بیشتری در این باب نصیبمان گردد، ایشان فرموده‌اند:

کلمه نور معنای معروفی دارد و آن عبارت است از چیزی که اجسام کثیف (قابل رؤیت و دارای حجم و وزن) را برای دیدن ما روشن می‌سازد که هر چیز مادی توسط آن ظاهر و هویدا می‌گردد و خود نور برای ما به خودی خود مکشوف و ظاهر است و چیز دیگری سبب ظهور و بروز او نخواهد شد (مگر انعکاس در چشم و فعالیت عدسی‌های موجود در آن) پس نور چیزی است که به خودی خود ظاهر و ظهور دهنده غیر خود است. سپس فرموده‌اند: این اولین معنایی است که برای کلمه نور وضع شده بعداً به نحوه استعاره یا حقیقت ثانوی (مجازی) بر هر چیزی که محسوسات را ظاهر سازد اطلاق گردیده است پس به حواس ظاهر ما که خود از محسوسات است نور گفته شده همانند حواس سامعه (شنوایی) شامه (بویایی) ذائقه (چشایی) لامسه (که زبری و نرمی درک می‌شود) و باصره که همان بینایی است. سپس آن را عمومیت بیشتری داده‌اند و شامل امور غیر محسوس هم دانسته‌اند همانند عقل انسانی که سبب ظهور و بروز امور عقلانی می‌شود که همه این اطلاقات با تحلیلی در معنای نور است که می‌توان گفت: «النور هو الظاهر فی ذاته و نفسه و المظهر لغیره ..»

و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است، مصداق نام نور می‌باشد و از سوی دیگر چون موجودات ممکن وجودشان به ایجاد (واجب الوجود) خدای متعال است پس خداوند کاملترین مصداق نور است، اوست که ظاهر به ذات و مُظهر ماسوای خویش است و هر موجودی به واسطه او ظهور می‌یابد و وجود پیدا می‌کند و تشخیص از غیر خود را پیدا خواهد نمود، پس بوسیله او آسمان‌ها و زمین ظهور و بروز یافته و بوجود آمده است و این معنای آیه شریفه است که فرمود: اللهُ نورُ السّماوات وَ الارضِ .. نه اینکه مراد و مقصود الکتریسیته مثبت و منفی است که او خود هم مخلوق اوست و نوعی وجود مادی است. (۱۳)

مصادیق نور در قرآن
از آنجا که همه چیز و همه کس نیاز به هدایت و راهنمایی دارد و از مفاهیم والای نور، هدایت و دادن تشخیص به اشیاء دیگر است، خداوند سبحان برای نور مصادیق گوناگونی را معرفی نموده که به ذکر برخی از آنان می‌پردازیم:

الف) خداوند (عزوجل)؛
او بزرگترین مصداق بارز نور، و دربردارنده همه معانی فوق است. او مبدأ آفرینش همه موجودات و فیض‌بخش، هدایتگر، مدیر، برنامه‌ریز و اساس زیر بنای همه اشیاء مادی و غیرمادی است.

حضرت حق (جلّ و علا) درباره خود فرمود: اللهُ نورُ السّموات و الارضِ… (۱۴)

پس هر چه غیر از او نور معرفی شده، وجود تنزیلی حضرت حق و مربّا و دست‌پرورده اوست که صفات جمال و جلال خویش را به آنان انتقال داده و آنان نیز کسب نموده‌اند.

ب) قرآن، تورات، انجیل و..؛
مجموعه وحی الهی همانند کتب آسمانی نور معرفی گردیده و کار هدایت و راهنمایی بشر را با کلمات و آیات و سور خود انجام می‌دهد، در قرآن آمده است:
قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ؛‌ آری از طرف خداوند برای شما نور و کتاب آشکاری نازل گردید و فرود آمد .. (۱۵)

در تفسیر صافی آمده است مقصود از نور و کتاب همان قرآن است زیرا در آیه بعد: یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ ؛ خداوند به برکت قرآن کسانی را که از روی خشنودی او را پیروی کند به راه‌های صحیح و سلامت هدایت خواهد کرد. (۱۶)

و نیز در آیات مختلف بر تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی اطلاق نور گردیده و آنان را هدایت‌گر و مرشد معرفی نموده است. دو آیه ذیل با صراحت می‌فرماید:

● إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا ..؛ ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند با آن برای یهودیان حکم و قضاوت می‌کردند. (۱۷)

● وَ آتَیْناهُ الإِْنْجِیلَ فِیهِ هُدىً وَ نُورٌ ؛ انجیل را به او (عیسی ـ علیه السلام) دادیم که در آن هدایت و نورانیت وجود داشت و کارش هدایتگری بود. (۱۸)

جالب توجه آنکه تأثیرگذاری کتاب‌های آسمانی و تأثیرپذیری مردم در برابر آن به قدری زیاد بوده و هست که کسی آن را انکار نمی‌کند و قصه‌ها و داستان‌های فراوانی همچون فضیل بن عیاض و نصوح، کتب تفسیر و تاریخ را زینت بخشیده است. قرآن کریم در باب تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مردم با قاطعیت کامل می‌فرماید:

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الأَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم و فرو می‌فرستادیم می‌دیدی که در برابر آن خاشع و متواضع می‌گشت و از خوف خدا می‌شکافت! اینها مثال‌هایی است که برای مردم می‌زنیم شاید آنان در آن بیندیشند و در آن تفکر کنند و هدایت گردند. (۱۹)

ج) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ؛
از چهره‌های معروف و شناخته شده نور، وجود پربرکت رسول گرامی اسلام (صلوات الله علیه) است. خداوند قبل از خلقت هر چیز حتی آب، عرش، کرسی، آسمان‌ها، زمین، لوح و قلم، بهشت و جهنم و فرشتگان… نور حبیبش محمد(ص) را آفرید و برای خود برگزید، او برای نجات بشریت، رسولش را در حجاب‌های مختلف نوری قرار داد که نتیجه‌اش سوق دادن بشریت به سوی نور و هدایت است. خود آن حضرت فرمود:

خلقنی من نور و خلق ذلک النور قبل آدم بألفی ألف سنة ؛ خداوند مرا از نور (خود) آفرید که این آفرینش قبل از خلقت آدم انجام شد و مدّت آن ۰۰۰/۲۰۰۰ سال پیش بوده است. (۲۰)

و در برخی تفاسیر در ذیل آیه شریفه: قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ؛ (هر آینه از سوی خداوند برای شما نور و کتاب مبین آمده است)، گفته شده نور وجود گرامی محمد بن عبدالله(ص) است و کتاب هم قرآن می‌باشد. (۲۱)

د) اهل بیت پیامبر خدا (علیهم السلام) ؛
واژه «نور» بر علی بن ابیطالب (ع) و دیگر معصومان پاک اطلاق گردیده است. در همه زیارت‌های مأثوره آنان، این جمله را به وضوح می‌بینیم و می‌خوانیم: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ ؛ درود خدا بر تو ای نور الهی که در تاریکی‌های زمین جلوه می‌کنی و نورافشانی می‌نمایی. و در برخی بصورت جمع آمده است: السَّلَامُ عَلَیْکم یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ.

و در آیات بسیاری از ائمه اهل بیت تعبیر به نور گردیده همانطوری که در ذیل آیه یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ (۲۲) چنین تفسیر شده است: «طاغوتیان مردم را از وادی نور که همان اطاعت و پیروی آل محمد است خارج می‌کنند و به وادی ظلمت که حاکمیت خویش است، سوق می‌دهند.

امام صادق (ع) در ذیل این آیه چنین فرمود: نور، آل محمد (علیهم السلام) است و ظلمات دشمنان آنان هستند. (۲۳)

جامعه نورانی آرمان انبیا
درهم ریختن جامعه ظلمانی و حاکمیت ستم‌کاران و طواغیت و جایگزینی جامعه نورانی و حاکمیت صالحان از جمله آرمان‌های اساسی انبیا و پیامبران و مردان الهی بوده است و گویا مهمترین مأموریت آنان محسوب گردیده که باید همه عوامل دست به دست یکدیگر دهد تا این آرمان الهی تحقق یابد و در سایه این مدینه فاضله استعدادها شکوفا شود و عدالت در همه جا اجرا گردد و دست جنایتکاران و زورگویان کوتاه شود و محرومان از نعمت‌های الهی بهره‌مند گردند. حال به دو آیه ذیل توجه فرمایید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ؛ ما موسی (علیه السلام) را با آیات و نشانه‌های خود فرستادیم و دستور دادیم تا قومت را از وادی ظلمات به وادی نور رهنمون کنی. (۲۴)

آیه فوق مأموریت نهایی و غایی موسی بن عمران(ع) را با صراحت کامل و شفاف مطرح می‌کند و تأکید زیادی هم نموده است.

الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؛ الف، لام، راء، این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی‌ها(ی شرک و ستم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل، آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری و بسوی راه خداوند توانا و ستوده راهیشان سازی. (۲۵)

در این آیه هدف نهایی نزول کتاب آسمانی همانند قرآن چیزی جز تحول و دگرگونی از جامعه ظلمانی به وادی نور نخواهد بود زیرا سعادت در تشکیل و تحقق جامعه نورانی است.

ویژگی‌های جامعه نورانی در قرآن
از خلال آیات گوناگونی که درباره جامعه نورانی بحث می‌کند و آن را مطرح می‌نماید، اوصاف و ویژگی‌های برجسته‌ای به چشم می‌خورد که می‌توان آنها را صفات ممتاز جامعه نورانی شمرد تا در تحقق آن تلاش بیشتر شود و مردم بدان توجّه کنند.

الف) ولایت الهیه در جامعه نورانی
در رأس جامعه دینی حاکمیت از آن خداست و نظارت و اشراف کلی بر امور مردم در چهار چوب قانون الهی برنامه‌ریزی شده است، خالق هستی با حاکمیت خویش مردم را از دام‌های گوناگون و رنگارنگ شیطانی می‌رهاند و آنان را به وادی نور سوق می‌دهد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را تضمین می‌نماید، چنانچه خود در قرآن کریم فرموده است:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ؛ خداوند ولی و حاکم آنانی است که به او ایمان آورده‌اند، او آنان را از وادی تاریکی‌ها بسوی نور و هدایت سوق می‌دهد. (۲۶)

ب) سازماندهی، انسجام و وحدت
از دیگر ویژگی‌های جامعه نوری، سازماندهی و انسجام و وحدت روحی و معنوی نیروهای مؤمن است، اینان خود را در لوای نور الهی و رهبر آگاه، دلسوز باتقوا و فقیه و مجتهد الهام گرفته از انوار الهی جبهه واحدی می‌دانند که تفکیک و جدایی و بر هم زدن این انسجام بسیار دشوار و سخت خواهد بود و هزینه سنگینی را به دنبال خواهد داشت. قرآن با ظرافتی وصف‌ناپذیر فرموده است:

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ پس کسی که به طاغوت (بت و شیطان و هر موجود طغیانگر) کافر گردد و او را منکر شود و به خدا ایمان آورد به دستگیره محکمی چنگ زده است که گسستن و از هم ریختن برای آن نخواهد بود و خداوند شنوا و داناست. (۲۷)

در جای دیگر به تک تک افراد جامعه دینی و غیر دینی فرمان می‌دهد:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ؛ به ریسمان الهی چنگ زنید و وحدت کلمه داشته باشید و از یکدیگر جدا نشوید. (۲۸)

و در میدان‌های رزم و دفاع در برابر دشمنان خدا بویژه آنگاه که درگیری سخت می‌شود و بعضی فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند که از آن تعبیر به ساعته العسره می‌شود، رزمندگان مؤمن و خداجو جملگی یک هدف (و آن پیروزی حق بر باطل) را دنبال می‌کنند و همگی همانند تن واحد می‌جنگند و می‌خروشند.

قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ ؛ همانا خداوند دوست دارد کسانی (جبهه‌ای) را که در راه خدا می‌جنگند، آنان (به هنگام سختی مبارزه) همانند دژ آهنین پایدارند. (۲۹)

دشمنان اسلام برای ایجاد تفرقه و جدایی، ترفندهای گوناگونی را انجام داده‌اند و از همه توان خود کمک گرفته‌اند تا این پیوند زیبای قلبی و روحی را از جامعه اسلامی بگیرند. گاهی کتاب خدا را هدف قرار داده‌اند؛  طرح بحث تحریف، خلق قرآن، ترجمه‌های غلط و ناروا و طرح باورهای نادرست تحت عنوان شبهات و … همه از این قبیل است. اینان گاهی اقدام به ترور شخص و شخصیت چهره‌های نورانی پیامبر و اوصیای طاهرینش می‌نمایند و در این راه از هیچگونه تلاشی خودداری نمی‌نمایند: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ ؛ دشمنان خدا می‌خواهند انوار مقدسه الهی را با تبلیغات و ترفندهای مختلف خویش خاموش نمایند ولکن خداوند عز و جل نور خویش را کمال خواهد بخشید گرچه مشرکان را ناخوشایند آید. (۳۰)

خداوند سبحان جهت تحقق این آرمان بلند (انسجام امت اسلامی) در رأس هرم جامعه نورانی، خود و سپس پیامبرش و جانشینان معصوم را مطرح نموده بطوری که هر کس در دائره حاکمیت الهی و جامعه نورانی است باید در اطراف این محورها بچرخد که در آن صورت خوشبختی و سعادت برای افراد و جامعه تضمین شده است.

إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ؛ همانا ولایت و حاکمیت شما از آن خدا و پیامبر اوست و نیز کسانی که ایمان آورده‌اند، اینان نماز را به پا می‌دارند و در حالت رکوع به فقرا صدقه می‌دهند. (۳۱)

آیه کریمه فوق سه محور انسجام را جهت مردم معرفی می‌کند: خدا، پیامبر، اولو الامر. در محور اول و دوم هیچگونه بحثی وجود ندارد ولکن نسبت به اولوالامر که بعد از رسول خدا(ص) مطرح است، شأن نزول آیه فوق و روایات فراوان دالّ بر آن است که شخصیت معصوم و منحصر بفرد علی بن ابیطالب (‌ع) مقصود می‌باشد که می‌توان به کتاب «شواهد التنزیل» مراجعه نمود.

ج) گسترش علم و آگاهی
در جامعه نورانی علم و دانش جایگاه بسیار رفیعی دارد و برای استادان و دانشجویان آن منزلت والایی در نظر گرفته شده است بویژه آنکه علم و دانشی باشد که آثار مثبت در امور مادی و معنوی مردم ایجاد کند.

در سیره عملی پیامبر گرامی اسلام آمده است: یک سوم از تمام وقت خویش را در منزل برای عبادت و استراحت و اهل و عیال و دیدارهای خصوصی قرار داده بود، در این ملاقات‌های خصوصی چنانچه ملاقات کننده عالم و دانشمندی بود برای او وقت بیشتری قرار می‌داد و احترام بیشتری می‌گذاشت. (۳۲)

قرآن در دیدگاه خود برای عالمان و دانشمندان فرهیخته‌ای که روشنی‌بخش اجتماع خود هستند فضایل زیادی را مطرح می کند و برای آنان حقوق حساب شده را قائل است که مردم وظیفه دارند آنها را ادا کنند و به هنگام ورود آنان در مجالس و محافل عمومی مناسبترین جایگاه را جهت آنان در نظر بگیرند و همانند پدر خویش احترام نمایند. قرآن می‌فرماید: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ؛ خداوند آنانی را که ایمان آورده‌اند و نیز آنانی را که عالم شده‌اند مراتب (والایی) و فضائلی عنایت کرده است، و خدا به کارهایی که می‌کنید آگاه است. (۳۳)

و نیز در جهت تشویق و ترغیب جامعه به علم و آگاهی و دانش‌اندوزی می‌گوید:
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَْلْبابِ ؛ خداوند به هر کس بخواهد (بندگی و طاعتش کند) حکمت عطا می‌کند و به هر کس حکمت عطا نمود نیکی و خیر فراوانی را به او داده است که جز خردمندان کسی پند و اندرز نپذیرند.(۳۴)

د) امیدواری به آینده‌ای درخشان و پرتوان
حاکمیت و فرهنگ زیبای جامعه نورانی استعدادها را شکوفا می‌کند و به آنان برای آینده‌ای بهتر امید و نوید می‌بخشد و در آن، آرمان‌های انسان‌های فرهیخته و پاک را محقق می‌داند. در آن جامعه نورانی صالحان و شایستگان بر دل و گل انسان‌ها حاکم خواهند بود و عدالت همه جا را فرا خواهد گرفت، چنانچه در کتاب سراسر حکمت خود فرمود:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً …؛
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتماً آنها را در زمین جانشین کند، چنانکه که گذشتگانشان را جانشین کردو دینشان را که برایشان پسندیده، برای آنها استقرار بخشد و ترس و وحشتشان را تبدیل به امنیت و آرامش نماید… (۳۵)

هـ) دوری از تهمت، منکرات، فحشاء و…
در جامعه نورانی پیش‌گیری از جرم و تنبیه مجرم و گناهکاری که جامعه را فاسد می‌کند در سرلوحه برنامه‌های آن قرار دارد، از این رو تهمت، غیبت، زنا، فحشا، بدبینی، دروغ، برهم زدن امنیت جامعه، خیانت و بر هم زدن تعهدها و قراردادها، تخلف ومراعات ننمودن قوانین اجتماعی، نه تنها ممنوع است بلکه برای برخی از آنها حدودی خاص تعیین شده که در صورت وقوع آن، تشکیلات قضایی و حاکمیت ملزم به اجرای آنهاست.

قوانین در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی همانند حدود، دیات، قصاص، تعزیر و … برای همین هدف والا تدوین گردیده و پیامبر اسلام و امامان معصوم (علیهم صلوات الله) بدان اهمیت می‌دادند تا جایی که فرمود: برکات و ثمرات اجرا و پیاده کردن یک حد از حدود الهی (همانند اجرای ۱۰۰ تازیانه برای مرد و زن زناکار و یا اجرای‌ قصاص و…) بیشتر از چهل روز بارانی است که زمین‌ها را سرسبز می‌کند و مواد اولیه مردم همانند گندم، جو و میوه و… می‌رویاند.

جالب توجه اینکه بسیاری از احکام همانند قصاص در اعضاء و جوارح و اجرای حدود در میان ادیان مشترک است. جهت تأیید مطالب فوق به دو آیه از قرآن کریم توجه کنید:

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ ؛ کسانی که زنان پاکدامن و عفیف را به زنا متهم می‌کنند و چهار شاهد نمی‌آورند هشتاد ضربه شلاق بزنید و از آن به بعد هرگز شهادت و گواهی آنان را نپذیرید،‌ آنان مردمی فاسق (بی‌اعتبار) هستند. (۳۶)

وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الأَْنْفَ بِالأَْنْفِ وَ الأُْذُنَ بِالأُْذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ در تورات بر آنان مقرر داشتیم که نفس (جان و تن) در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در مقابل گوش و دندان به ازای دندان و هر جراحتی را قصاص خواهد بود و هر کس از قصاص درگذرد گناهش را کفاره (ارزش معین)ای خواهد بود و هر آن کس به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند از ستمکاران است. (۳۷)

و) تعاون عمومی و دستگیری فقرا
در جامعه نورانی هر یک از افراد جامعه وظیفه دارند به یکدیگر کمک کنند و چنانچه یکی و یا چند نفر گرفتار شده‌اند بقیه در نجات آنان بکوشند و شاهد بدبختی و سوختن آنان در منجلاب نباشند زیرا در جامعه نورانی همگی به منزله جسم واحد خواهند بود، چنانچه عضوی گرفتار شود و به درد آید به همه اعضا سرایت می‌کند پس در ترمیم و بهبود آن عضو کوشا بودن امر طبیعی و اخلاقی است. حال به یک روایت و دو آیه قرآن کریم در این محور توجه نماییم:

رسول خدا(ص) راجع به این امر مهم در مواضع مختلف فرمود:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَکَى شَیْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِکَ فِی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا ؛ مؤمنین (در جامعه نورانی) برادر یکدیگرند، آنان همانند جسم واحدی هستند، چنانچه عضوی را درد آید درد آن به سایر اعضای بدن سرایت می‌کند، گویا همه جسم مریض شده است و گرفتار است. آنگاه فرمود: روح و روان دو مؤمن (انسان‌های مؤمن) از روح واحدی آفریده شده است و همانا این ارواح بالاترین اتصال و پیوستگی را با روح خدا دارند که این پیوستگی از اتصال اشعه خورشید به یکدیگر و به خود خورشید بالاتر و بیشتر است. (۳۸)

قرآن در سوره مائده درباره هدایت عملی در جامعه نورانی ابتدا می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ …؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید به آنچه قرار و پیمان بسته‌اید وفا کنید.

سپس در آیه بعدی می‌فرماید: تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الإِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ ؛ در کارهای نیک و ایجاد تقوی نسبت به یکدیگر مساعدت نمائید و در هم آمیزید ولکن در ایجاد گناه و معصیت و تجاوز به افراد (با انگیزه‌های قبیله‌ای و ناسیونالیستی) با یکدیگر یکی نشوید و کمک و مساعدت نکنید و تقوای الهی را در پیش گیرید. (۳۹)

و آنجا که احساس می‌شود درماندگان و گرفتاران نیازمند به کمک هستند به توانمندان جامعه دستور می‌دهد و زکات و مالیات را اختصاص به آنان می‌دهد و در این کمک پافشاری می‌نماید.

إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ زکات و صدقه (واجبه) مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع‌ آوری) آن زحمت می‌کشند و کسانی که برای جلب محبت آنها اقدام می‌گردد و برای (آزادی) بردگان و (ادای دین) بدهکاران و در راه (تقویت آئین) خدا و واماندگان در راه، این یک واجب و فریضه (مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است. (۴۰)

این بود برخی از ویژگی‌های جامعه نورانی که می‌تواند آرامش، پرورش استعدادها، آینده‌ای زیبا و مدینه فاضله ایجاد کند گرچه با نگاهی عمیق‌تر معیارهای اساسی دیگری را می‌توان برشمرد و در هر کدام بحث کاملی را ارائه نمود که ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم. در پایان این نوشتار به صورت کلی برخی از صفات جامعه ظلمانی را نیز برمی‌شماریم.

جامعه ظلمانی
می‌توان گفت در جامعه ظلمانی راه جهت شکوفایی استعدادها بسته شده، استبداد فرد و یا گروه مقدورات همه را در دست می‌گیرد، انسان‌های آزاده را در بند قرار می‌دهد، وابستگی به قدرت‌های خارجی را در دل خود می‌پروراند و در نهایت امت و ملت را فقیر و تهی‌دست کرده بطوری که نتواند از سرمایه اولیه مادی و معنوی خود بهره‌مند شود. حال به بعضی از آن ویژگی‌ها توجه کنید:

۱ـ فقر و تنگدستی، جهل و نادانی گسترش می‌یابد.

۲ـ فحشا و منکرات وسیله رسیدن به قدرت می‌گردد.

۳ـ دورویی و نفاق و نابود شدن عواطف و احساسات در افراد تبلور پیدا می‌کند.

۴ـ کمک و انفاق و دستگیری فقرا از جامعه رخت بر می‌بندد و بالاتر آنکه سرمایه‌دار روز به روز بر سرمایه‌اش افزوده و فقیر به ورطه نابودی کشانده می‌شود.

۵ـ ملاک و معیار برتری‌ها صرف امور اقتصادی شده و فضایل اخلاقی به فراموشی سپرده می‌شود.

۶ـ کانون خانواده از هم گسیخته و روز به روز بر افراد فراری از کانون پرمحبت پدر و مادر افزوده می‌شود و اینان چون به جایی می‌رسند، انتقام‌جویی و احساسات غیر انسانی آنان سبب تجاوز و تعدی به دیگران می‌شود.

۷ـ رشوه، پارتی‌بازی، دادن پست‌ها به افراد نالایق و بی‌عدالتی‌ها جای انسانیت، عدالت و حقیقت را می‌گیرد و در افراد سرخوردگی و یأس به وجود می‌آورد.

قرآن کریم از همه موارد فوق به عنوان فرهنگ جامعه ظلمانی یاد می‌کند و می‌گوید آن روز که طاغوت و شیطان حاکم گردید همه امور فوق بلکه امور بدتر از آن بر سرنوشت انسان‌ها حاکم خواهد شد. در سوره نور می‌خوانیم:

● یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛
ای اهل ایمان از گام‌های شیطان پیروی نکنید، هر کس از گام‌های شیطان پیروی کند (گمراهش می‌سازد زیرا) او را به فحشاء و منکرات فرمان می‌دهد. و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی‌گردید ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‌کند و خداوند شنوا و داناست. (۴۱)

● الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ ؛
شیطان شما را در فقر و تهیدستی قرار می‌دهد و به فحشا و زشتی‌ها فرمان می‌دهد ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می‌دهد و خداوند قدرتش وسیع و به هر چیزی داناست (به همین دلیل به وعده‌های خود وفا می‌کند). (۴۲)

پى‏نوشت‌ها:
۱ـ در بحث تحریف تورات و انجیل و دیگر کتاب‌های آسمانی گفته شده : جابجایی و یا ازدیاد و نقیصه در ترکیب کلمات چیزی است که دشمنان مکتب توحیدی در طول گذشت زمان بر آن دست یازیدند تا آن اثر ژرف از آنها گرفته شود و هدایت آن کم رنگ شود، از این رو کتاب‌های فوق وحی اصیل نیستند و در آنها تحریف به وجود آمده است لکن قرآن این معجزه خالده الهی از این دستبرد محفوظ مانده و حق تعالی حفاظتش را بر عهده داشته است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ؛ ما خود قرآن را فرو فرستادیم و آن را به صورت صد در صد حفظ خواهیم کرد. این بالاترین و اساسی‌ترین فرق این کتاب با دیگر کتب آسمانی است.
۲ـ سوره رعد، ۲۸ ـ ۲۹ .
۳ـ آل عمران، ۸۳ .
۴ـ اعراف، ۱۷۹ .
۵ـ العین، ج ۳، ص ۲۷۵ .
۶ـ لسان العرب، ج ۵، ص ۲۴۰ .
۷ـ نور، ۴۰ .
۸ـ حدید، ۲۸ .
۹ـ مجمع البحرین، ج ۳، ص ۵۰۳ .
۱۰ـ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۱۰۹ .
۱۱ـ انبیاء، ۸۸ ـ ۸۷ .
۱۲ـ زمر ـ ۶ .
۱۳ـ برای توضیح بیشتر ر، ک: تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۱۲۲ عربی؛ (ترجمه فارسی ج ۱۵، ص ۱۷۰ ـ ۱۶۹) و نیز ج ۲، ص ۳۵۰ .
۱۴ـ نور، ۳۵ .
۱۵ـ مائده، ۱۵ ـ۱۶ .
۱۶ـ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۲۳ .
۱۷ـ مائده، ۴۴ .
۱۸ـ مائده، ۴۶ .
۱۹ـ حشر، ۲۱ .
۲۰ـ بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۱۹۸ .
۲۱ـ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۶، ح۱ .
۲۲ـ بقره، ۲۷۵ .
۲۳ـ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۲۸۵ .
۲۴ـ سوره ابراهیم، ۵ .
۲۵ـ سوره ابراهیم، ۱ .
۲۶ـ بقره، ۲۵۷ .
۲۷ـ بقره، ۲۵۶ .
۲۸ـ آل عمران، ۱۰۳ .
۲۹ـ صف، ۴ .
۳۰ـ توبه، ۳۲ .
۳۱ـ مائده، ۵۵ .
۳۲ـ سنن النبی(ص)، علامه طباطبایی، ص ۲۵ .
۳۳ـ مجادله، ۱۱ .
۳۴ـ بقره، ۲۶۹ .
۳۵ـ نور، ۵۵ .
۳۶ـ نور، ۴ .
۳۷ـ مائده، ۴۵ .
۳۸ـ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۶۷ .
۳۹ـ مائده، ۱ ـ ۲ .
۴۰ـ توبه، ۶۰ .
۴۱ـ نور، ۲۱ .
۴۲ـ بقره، ۲۶۷٫

وصایای فاطمه زهرا (س)

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

از احادیث و اخبار ائمه اهل‌بیت (علیهم السلام) و راویان اهل سنت چنین برمی‌آید که فاطمه (سلام الله علیها) دارای سه وصیت‌نامه بوده است.

الف: وصیت‌‌نامه مالی

فاطمه (س) در روزهای پس از رحلت رسول خدا (ص) وصیتی نسبت به اموال موقوفه و شخصی خویش نمود که در قالب – موقوفات و صدقات – مشخص می گردد.

 فاطمه اطهر (س) بسیاری از اموالی که از رسول خدا- ص- به وی رسیده بود را وقف نمود.

بعد از رحلت رسول خدا (ص) عباس بن عبد المطلب به محله بنی هاشم خدمت دختر پیامبر رسیده و از وی خواست تا مقداری از اموال رسول خدا را به وی جهت مهمانهایش و مصارف دیگر بدهد. لکن معلوم شد دختر پیامبر همه آنها در راه خدا وقف نموده و چیزی باقی نمانده است.

   * حیطان سبعه( باغهای دیوار کشیده شده هفتگانه)

در روایتی آمده است : ابو بصیر می‌گوید خدمت امام محمد باقر (ع) رسیدم او فرمود آیا وصیت‌نامه مادرم فاطمه(س) را دیده ای؟ عرض کردم نه . سپس درخواست کردم آن را بر من بخوان.

امام باقر (ع) زنبیل کوچکی را آوردند و نوشته‌ای را در مقابلشان نهادند و درباره حیطان سبعه چنین قرائت کردند:
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ )ص( أَوْصَتْ بِحَوَائِطِهَا السَّبْعَةِ الْعَوَافِ وَ الدَّلَالِ وَ الْبُرْقَةِ وَ الْمَیْثَبِ وَ الْحُسْنَى وَ الصَّافِیَةِ وَ مَا لِأُمِّ إِبْرَاهِیمَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ )ع( فَإِنْ مَضَى عَلِیٌّ فَإِلَى الْحَسَنِ فَإِنْ مَضَى الْحَسَنُ فَإِلَى الْحُسَیْنِ فَإِنْ مَضَى الْحُسَیْنُ فَإِلَى الْأَکْبَرِ مِنْ وُلْدِی شَهِدَ اللَّهُ عَلَى ذَلِکَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ الزُّبَیْرُ بْنُ الْعَوَّامِ وَ کَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ »

«بنام خداوند بخشنده مهربان.
این آن چیزی است که فاطمه دختر محمد رسول الله (ص) بدان وصیت کرده است . وصیت می کند به باغهای دیوار کشیده هفتگانه که آنها عبارتند از العواف، الدلال، البرقه، المثیب، الحسنی، الصافیه، و مشربه ام ابراهیم … که درآمد اینها باید در راه خدا برای نصرت اسلام طرح شود.

من وصی خود را علی بن ابی طالب (ع) قرار می‌دهم چنانچه او فوت کرد وصی من فرزندم حسن و چنانچه او طوری شد فرزند دیگرم حسین و چنانچه حادثه‌‌ای برای او پیش آمد بزرگترین فرزند پسر باقیمانده‌ام آن را بعهده می‌گیرد.
خداوند را بر این وصیت شاهد می‌گیرم و همچنین مقداد بن اسود و زبیر بن عوام بر آن گواهی خواهند داد .

امام باقر (ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) این وصیت را انجام داد و پدرم علی بن ابی طالب (ع) آن را نوشت و برا ی همیشه باقی ماند.» (۱)

    * أمُّ العیال

ام العیال؛ از دیگر موقوفات فاطمه زهرا(س) است که دارای ۲۰ هزار درخت خرما بوده است و نیز لیمون و پرتقال و … در آن کشت می‌گردید.

فاطمه اطهر (س) آن را نیز وقف فقرا و سادات نموده است که در کتابهای عامه و خاصه چنین آمده است:
« أمُّ العیال صدقة فاطمة بنت رسول الله(ص) »

دختر رسول خدا (ص) برای آن وصیت نامه خاصی نوشته است زیرا از اهمیت والائی برخوردار می‌باشد، امروز هم دارای چشمه‌های پر آب و سرشاری است که از مناطق سرسبز و ییلاقی بشمار می رود.(۲)

ب: وصیت‌نامه معنوی مسموع ( الهی – سیاسی )

وصیت‌نامه الهی – سیاسی فاطمه ( علیهاالسّلام ) در آخرین ساعات واپسین عمر مطرح گردیده است که به شرح ذیل می‌باشد :

   ۱- لحظات واپسین
او در لحظه‌های واپسین زندگی به امیرالمؤمنین علی ( علیه‌السّلام ) چنین وصیت کرد :
«یا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ یبْقَ لِی اِلاّ رَمَقٌ مِنَ‌الْحَیاةِ وَ حَانَ زَمانُ‌الرَّحِیلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ کَلامِی فَاِنَّکَ لا تَسْمَعُ بَعْدَ ذلِکَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصیکَ یا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِی وَ تَزُورَنِی بَعْدَ مَمَاتِی.»

« ای اباالحسن! برای من لحظه‌ای بیش از زندگانی نمانده است و زمان کوچ و خداحافظی فرا رسیده است. سخنان مرا بشنو ، زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. تو را وصیت می‌کنم علی جان که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من همواره مرا زیارت نمایی. »(۳)

  ۲- وصیت به خواندن قرآن در شب اوّل مرگ
و در کلمات ارزشمند دیگری، حضرت زهرا ( علیهاالسّلام ) به امام علی ( علیه‌السّلام ) وصیت فرمود که :
« إِذَا أَنَا مِتُّ فَتَوَلَّ أَنْتَ غُسْلِی وَ جَهِّزْنِی وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ أَنْزِلْنِی قَبْرِی وَ أَلْحِدْنِی وَ سَوِّ التُّرَابَ عَلَیَّ وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی قُبَالَةَ وَجْهِی فَأَکْثِرْ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ الدُّعَاءِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فِیهَا إِلَى أُنْسِ الْأَحْیَاءِ وَ اَنَا اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ تَعَالی وَ اُوصِیکَ فِی وَلَدِی خَیراً.» (۴)

یا علی جان، « وقتی وفات کردم تو غسل و کفن مرا به عهده گیر و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر گذاشته دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته سپس هموار نما و بر بالینم روبروی صورت  من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن ، زیرا در چنین لحظه‌هایی مردگان به انس گرفتن با زندگان محتاج هستند. من تو را به خدا می‌سپارم و درباره فرزندانم سفارش به نیکوکاری دارم.»

        ۳- وصیت به ازدواج با امامة
یکی از وصیت‌های حضرت زهرا (س) به علی (ع) توصیه به ازدواج با دختر خواهر فاطمه(ع) جناب «امامه» بود که فرمود:

جَزاکَ اللهُ عَنِّی خَیرَالْجَزاءِ یابْنَ عَمِّ رَسولِ‌اللهِ اَوصِیکَ اَوَّلاً اَنّ تَتَزَوَّجَ بَعدِی بِاِبْنَةِ اُخْتِی اَمَامَةَ فَاِنَّها تَکونُ لِوَلِدِی مِثْلِی فَاِنَّ‌ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ‌النِّساءِ. (۵)

« ای پسرعموی پیامبر، خداوند تو را پاداش نیکو دهد. اوّلین وصیت من به تو این است که چون مردان نیاز به زنان دارند ، پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج کن ، زیرا او همانند من به فرزندانم مهربان است.»

   ۴- دفن و کفن کردن شبانه
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در تداوم مبارزات منفی علیه کودتاگران سقیفه ، به امام علی (علیه‌السّلام) وصیت کرد :
« اِنِّی اُوصِیکَ اَنْ لایلِی غُسْلِی وَ کَفَنِی سِواکَ وَ اِذا اَنَا مِتُّ فَادْفِنِّی لَیلاً وَ لا تُؤذِنَنَّ بِی اَحَداً ، وَ لا تُؤذِنَنَّ بِی اَبَابَکْرِ وَ عُمَرَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسولِ‌اللهِ (صلی‌الله علیه و آله) اَنْ لا یصَلِّی عَلَیَّ اَبُوبَکْرٍ وَ لا عُمَرُ.»(۶)

« همانا من تو را وصیت می‌کنم که غسل و کفن کردن مرا کسی غیر از تو انجام ندهد و وقتی وفات کردم مرا شب دفن کن و هیچ کس را خبر نکن و ابابکر و عمر را نیز مطّلع نساز ، و تو را سوگند می‌دهم بحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که ابابکر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند.»

امام صادق (ع) نقل فرمود: که حضرت زهرا (ع) در لحظه‌های آخر زندگی خطاب به علی (علیه‌السّلام) فرمود :
« إِذَا تُوُفِّیتُ لَا تُعْلِمْ أَحَداً إِلَّا أُمَّ سَلَمَةَ وَ أُمَّ أَیْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجَالِ ابْنَیَّ وَ الْعَبَّاسَ وَ سَلْمَانَ وَ عَمَّاراً وَ الْمِقْدَادَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ حُذَیْفَةَ وَ لَا تَدْفِنِّی إِلَّا لَیْلًا وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِی » (۷)

« علی جان ، وقتی وفات کردم هیچ کس را اطلاع نده مگر امّ سلمه و امّ ایمن و فضّه را از زنان ، و از مردان دو فرزندم حسن و حسین و عبّاس و سلمان و عمّار و مقداد و اباذر و حذیفه را خبر کن ، مرا دفن نکن مگر در شب و قبر مرا به هیچ کس اطلاع نده تا مخفی بماند.»

حضرت زهرا (علیهاالسّلام) به اسماء بنت عمیس فرمود :
« یا اَسْماءُ اِذا اَنَا مِتُّ فَاغْسِلْینِی اَنْتِ وَ عَلِی بْنُ اَبِی طالِبٍ (علیه السّلام) وَ لا تُدْخِلْنِی عَلَی اَحَداً.» (۸)
«ای اسماء! وقتی من از دنیا رفتم تو و علی (ع) مرا غسل دهید و هیچکس را در کنار جنازه من راه ندهید.»

    ۵- وصیت به عدم مشارکت غاصبان و فرصت‌طلبان در مراسم نماز و تدفین
حضرت زهرا (علیها السلام) خطاب به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:
« اُوصِیکَ اَنْ لا یشْهَدَ اَحَدٌ جِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اَخَذوا حَقِّی فَاِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسولِ‌اللهِ وَلا تَتْرُکْ اَنْ یصَلِّی عَلَیَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَلا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَادْفِنِّی فِی‌اللَّیلِ اِذا اَوْهَنَتِ الْعُیونُ وَ نَامَتِ الاَبْصارُ. » (۹)

«ای علی تو را وصیت می‌کنم که هیچ کس از آنانکه به من ظلم کرده‌اند و حق مرا غصب نمودند ، نباید در تشییع جنازه من شرکت کنند ، زیرا آنها دشمنان من و دشمنان رسول خدا می‌باشند و اجازه نده که فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بگزارد ، مرا شب دفن کن ، آن هنگام که چشم‌ها آرام گرفته و دیده‌ها به خواب فرو رفته باشند.»

ج : وصیت‌نامه مکتوب فاطمه ( س)
 
سخنان فاطمه (س) در آخرین لحظات با شوهر مظلومش به پایان رسید. او به دیار ابدی خدمت پدرش ، رسول گرامی اسلام شتافت ، با ذکر شهادتین برای همیشه چشمان خود را بر روی دنیا بست . علی (ع) اطراف خانه خویش را نگاه کرد چشمش به بسته‌ای افتاد که از همسرش به یادگار مانده بود. بسته را باز کرد و وصیت مکتوب مظلومه جهان را دریافت که چنین نوشته شده بود :

بِسْمِ‌اللهِ‌الرَّحْمنِ‌الرَّحیم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ‌اللهِ ، اَوْصَتْ وَ هِی تَشْهَدُ اَنْ لاالهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ‌ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقٌّ وَ اَنَّ ‌السّاعَةَ آتِیةٌ لارَیبَ فیها وَ اَنَّ ‌اللهَ یبْعَثُ مَنْ فی‌الْقُبورِ ، یا عَلِی اَنَا فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ ، زَوَّجَنی‌ اللهُ منْکَ لأکونَ لَکَ فِی‌الدُّنیا وَالْآخِرَةِ ، اَنْتَ اَوْلی بِی مِنْ غَیرِی ، حَنِّطْنی و غَسِّلْنِی و کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَادْفِنِّی بِاللَّیلِ وَ لا تُعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ واقْرَءُ عَلی وُلْدِی السَّلامَ  اِلی یومِ‌ الْقِیامَةِ. (۱۰)

« بنام خداوند بخشنده و مهربان ، این وصیت‌نامه فاطمه دختر رسول خداست ، در حالی وصیت می‌کند که شهادت می‌دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد (صلّی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و همانا روز قیامت فرا خواهد رسید و شکّی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبر زنده کرده وارد محشر می‌نماید.

ای علی، من فاطمه دختر محمّد هستم ، خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری ، حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچکس را اطّلاع نده. شما را به خدا می‌سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می‌فرستم.»

پی نوشتها:
۱) فروع کافی ، شیخ کلینی ، ج۷ ، ص ۴۸، ح۵ ؛ بحار الانوار ، ج۴۳، ص ۲۳۵ .
۲) معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، ج۶، ص ۱۹۴٫
۳) کتاب زهرة الریاض، کوکب الدّری، ج ۱، ص ۲۵۳ .
۴) بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۲۷ ؛ بیت الاحزان، ص ۱۷۶ .
۵) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۷ و ج ۷۸، ص ۲۵۳ و ج ۲۸ ص ۳۰۴ ؛ علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۸۸ ؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۲۱ ؛ احتجاج طبرسی، ص ۵۹ ؛ کتاب سلیم بن قیس، ص ۲۲۶ ؛ کتاب عوالم، ج ۱۱، ص۶۰۷ ؛ روضة الواعظین «ذکر حدیثاً فی مرض فاطمه (علیهاالسّلام)»، ص ۱۳۰ ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۷۷ .
۶) کشف الغمة، ج ۲، ص ۶۸ ؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۹ و ج ۷۸، ص۲۵۵ و ج ۸، ص۹۲ ( قدیم ) ؛ بیت‌الاحزان، ص ۱۶۸؛ کتاب عوالم، ج ۱۱، ص ۶۰۶ .
۷) دلائل الامامة، طبری، ص ۴۴ ؛ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۰ ؛ بیت الاحزان، ص ۱۷۶ ؛ کوکب الدّری، ج۱، ص۲۴۳٫
و در مدارک زیر وصیت به دفن شبانه آمده است ( دفنها علی (ع) لیلاً ):
    صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۹ ؛ سنن بیهقی، ج ۶، ص ۳۰۰ ؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۸ ؛ کفایة الطالب، ص ۲۲۵، گنجی شافعی ؛ شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۸ ( ۴ جلدی) ؛ تیسرالوصول، ج ۱، ص ۲۰۹ ؛ المصنّف، ج ۴، ص ۱۴۱، حافظ ابن ابی شبیة ؛ أنساب الاشراف، ص ۴۰۵ ؛ اکمال الرجال، ص ۷۳۵ ؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۵ ؛ مرآة الجنان، ص ۶۱ ؛ السیرة الحلیة، ج ۳، ص ۳۶۱ ؛ الثغور الباسمه فی مناقب فاطمه(س)، ص ۱۵ ؛ خلاصه تهذیب الکمال، ص ۴۲۵ .
۸) ذخائرالعقبی، ص ۵۳ ؛ السنن الکبری، ج ۳، ص ۳۹۶، بیهقی شافعی ؛ انساب الاشراف، ص۴۰۵، بلاذری ؛ بدایع السنن، ج ۱، ص ۲۱۱ ؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۴، ص ۳۶۷، ابن حجر عسقلانی ؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۶۱ ؛ اسد الغابة، ج ۵، ص ۳۹۵ ؛ اعلام النساء، ج ۱، ص ۴۶ .
۹) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۰۹ و ج ۷۸، ص ۲۵۳ و ج ۲۸، ص ۳۰۴ ؛ علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۸۸ ؛ اعیان الشیعه، ص ۳۲۱، ج ۱ ؛ احتجاج طبرسی، ص ۵۹ ؛ اعلام الوری، طبرسی، ص ۱۴۹ ؛ طبقات ابن سعد، ج۷، ص ۷۹ ؛ مجمع الزوائد، هیثمی،  ج ۹، ص ۲۱۰ ؛  الاصابة، ج ۴، ص ۳۶۷ .
۱۰) کتاب عوالم، ج ۱۱، ص ۵۱۴ ؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۴ و ج ۱۰۰، ص ۱۸۵ و ج ۷۸، ص ۳۹۰ ؛ مودّة القربی، ص ۱۳۱ ؛ احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۵۴ ؛ مجالس السنیه، ج ۵، ص ۹۵، علامه امین عاملی ؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۲۱ ؛ کوکب الدّری، ج ۱، ص ۲۶۶ ؛ فروع کافی، ج ۷، ص ۴۸ ؛ وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص ۳۱۱ ؛ دلائل الامامة، ص ۴۲ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۵۰ ؛ کتاب عاصم بن حمید الحناط، ص۲۳٫